مردم ولسوالی چهاردره کندز

از چند روز بدینسو جنگ شدیدی زیر نام عملیات تصفیوی توسط نیروهای اشغالگر امریکایی همراه با دولت وحشت ملی برضد طالبان وحشی در چندین قریه‌ی ولسوالی چهارده کندز به راه انداخته شده که در اثر آن مردم بی‌گناه قریه‌های قتل‌عام، غروقشلاق، سرآسیاب و عیسی‌خیل (متشکل از اوزبیک و تاجیک و پشتون) تلفات داده و از خانه‌های شان آواره شده در مناطق نسبتا امن‌تر قریه‌های همجوار پناه برده‌اند. طالبان که خانه‌های مردم قریه قتل‌عام را سنگر ساخته‌اند در بمبارد شبانه‌ی نیروهای خارجی تعدادی از خانه‌ها آتش گرفته و مردم دار ‌و ندار شان را از دست داده‌اند.

کندز: شکنجه‌گاه ستمدیدگان، عشرت‌کده‌ ستم‌پیشگان

وقتی چند سال قبل از هلمند نام برده می‌شد موهای بدنم راست می‌شد؛ در ذهنم تصویری از جنگ، کشتار، سربریدن، تن دریدن، موادمخدر و... ترسیم می‌گشت و حالا خود در گردباد شهر جهنمی گیر مانده‌ام که نامش «کندز» است. حداقل چند سال قبل شهری بود پر جنب و جوش و به قول عام شهر روزی و کار.

اشرف غنی طی سخنرانی‌ای به تاریخ ۲۸ حوت ۱۳۹۲ در کارزار انتخاباتی‌اش به مردم کندز وعده‌های چرب و گرم داده از جمله گفت: «کندز را محور ترانزيت بين‌المللی می‌سازيم». اما او عملا کندز را «محور» تروریزم بین‌المللی ساخته به کشتارگاه مردمش مبدل کرد. دیگر برای همگان روشن گشته است که امریکا و ناتو کندز و در مجموع شمال را قصدا بدامن ساخته تروریست‌ها را به آنجا انتقال داده تجهیز می‌کنند تا موج بدامنی را به داخل آسیای مرکزی و روسیه وسعت بخشند.

مردمان ینگی قلعه، خواجه بهاوالدین و درقد میان دو سنگ آرد می‌شوند

ینگی قلعه، خواجه بهاوالدین و درقد از آن جمله ولسوالی‌های ولایت تخار می‌باشند که تقریبا همه‌ی مردم آن مصروف زراعت و مالداری اند. وقتی به مرکز و روستاهای این ولسوالی‌ها بروید، از چهره‌های رنگ‌پریده و مغموم مردمانش می‌توان دنیایی مملو از رنج، تهی‌دستی، فقر و محرومیت را به وضوح مشاهده کرد. در پهلوی این همه رنج و درد، مصیبت کشنده دیگری که دامنگیر باشندگان رنجور مناطق مذکور است، حضور افراد مسلح تنظیمی و طالبان وحشی می‌باشند که هر لحظه با گرفتن عشر، ذکات و... شیره جان شان را می‌مکند.

وحشت و یاغی‌گری شورای نظاری در جاده‌های کابل

۱۸ سنبله هر سال، در مرگ احمد شاه مسعود، مردم کابل شوک سال های بربریت تنظیمی را بار دیگر تجربه می‌کنند. جمعی از افراد بی‌بند و بار متعلق به شورای نظار با مستی و وحشت‌افکنی در سراسر شهر گشت‌زنی کرده باعث مزاحمت و نگرانی شهریان کابل می‌شوند. اکثر آنان به فیرهای هوایی می‌پردازند بدون اینکه نیروهای امنیتی جلو شانرا بگیرد و حتی بعضی وسایط نظامی و دولتی نیز شامل کاروان‌های آنان می‌باشند. اینان که زیر نام سوگواری برای مسعود به جاده ها می‌ریزند، حرکات شان بیشتر به جشن و پایکوبی شباهت دارد.

معارف و پوهنتون تخار اسیر جاهلان بنیادگرا

چند دهه قبل افراد سنتی و عقب‌مانده اگر باسواد می‌شدند و به پوهنتون‌ راه می‌یافتند، معمولا به انسان‌های آگاه و مترقی تبدیل شده و قادر بودند در تغییر افکار دیگر افراد جامعه نقش ایفا نمایند. بعد از حاکم شدن جانیان تنظیمی و طالبی در کشور، مکاتب و پوهنتون‌های ما به آن مراکز بنیادگرایی و جهالت تبدیل شد که به مراتب از فضای بیرون تاریک‌اندیش‌تر بوده و حتی افراد بیسواد و عامی، روشنتر و بهتر از محصلان بنیادگرا، اندیشه و قضاوت دارند.

درد دل خانواده‌های قربانیان حمله بر «مسجد امام زمان»

به تاریخ ۳ سنبله ۱۳۹۶ بر «مسجد امام زمان» در خیرخانه شهر کابل توسط آدمخواران داعشی حمله صورت گرفت. هرچند، رسانه‌ها گزارش دادند که در این حادثه ۲۸ تن کشته و بیش از ۵۰ تن زخمی شده‌اند، اما شاهدان و فامیل‌های قربانیان تنها تعداد شهیدان را بیش از ۵۰ تن می‌گویند. پس از گذشت چهار روز، با جمعی به محل حادثه سر زدیم تا جویای حال بازماندگان این حادثه شویم. به درب مسجد که رسیدیم، دیوار را پر از عکس‌های شهیدان این حادثه دیدیم که هرکدام با شعارهایی عجین شده بودند. از پولیس کنار مسجد نشانی شماری از خانواده‌های قربانیان را خواستیم، ناگهان از جایش بلند شده و با دستش به‌طرف مردی که از کنار مسجد می‌گذشت، اشاره کرده گفت: «آن مرد، خانمش را در این حادثه از دست داده و دخترش نیز زخمی شده است.» با خودم گفتم، یافتن بستگان قربانیان در این سرزمین چقدر ساده است، لازم نیست حتا اندکی جستجو کنی، به هر سو که بنگری، مرد، زن و کودکی را می‌بینی که یکی از عزیزانش را از دست داده است.

زندگی بینوایان زیر حاکمیت جنایتکاران

ننگرهار با آن که به‌ظاهر از جمله‌ی ولایات «پیشرفته» به شمار می‌رود اما فقر و ناداری در آن به‌سان محروم‌ترین ولایات دیگر بی‌داد می‌کند. حاکمیت جنایت‌کاران، غاصبان زمین، مافیا، اختطاف‌چیان... زندگی را بر بینوایان این ولایت تار ساخته است. در تمام ولایت ننگرهار یک قطعه زمین سفید باقی نمانده است. باندهای ظاهر قدریر، مسلم‌یار، گیلانی، حضرت علی، انجنیر غفار، گل‌کریم، موسی، حنیف گردیوال، زمان غمشریک و... با دیدن زمین خالی اسناد جعلی ‌ساخته و آن را بدون درد سر غصب می‌کنند. اینان، حتا زمین مهاجرین در منطقه قاسم‌آباد دامنه کوه دامان را نیز غصب نمودند.

به همین دلیل اکثریت مردم تهی‌دست این ولایت در خیمه‌ها زندگی می‌کنند. پسران و دختران خردسال عموما پس از چاشت تا تاریک شدن هوا مصروف شغل‌هایی مانند رنگ کردن بوت و دست‌فروشی عمدتاً در باغ عمومی شهر بوده و مردان در‌صورتی‌که معتاد به مواد‌مخدر نباشند، با کودکان شان یکجا مصروف پیدا کردن لقمه نان اند. در چهره این اطفال فقر و گرسنگی از دور هویداست. جوانانی که به این باغ می‌آیند با اینان برخورد زشت داشته و حرف‌های کوچه بازاری می‌گویند که به یقین این نونهالان همین تربیه را گرفته و آینده شان تاریک خواهد بود.

در ذیل وضعیت زندگی عده‌ای از این اطفال را از زبان خود شان می‌نویسم که بیانگر وضعیت زندگی اغلب مردم افغانستان است.

درنده‌خویی‌های بشیر قانت گلبدینی در چاه‌آب تخار

چاه آب، ولسوالی دورافتاده تخار که باشندگان بی‌دفاع آن سال‌هاست در پنجال‌های بشیر قانت، یکی از قومندانان حزب منفور گلبدین قرار دارند. بعد از آمدن راکتیار به کابل، سگان زنجیری‌اش در گوشه و کنار کشور منجمله بشیر قانت از غارهای شان بیرون شده یکبار دیگر دست به هرنوع جنایت و وحشیگری می‌زنند. نمونه‌ی بارز آن حادثه خونین امروز (جمعه؛‌ ۲۰ اسد ۱۳۹۶) است.

زندگی مشقت‌بار کارگران کوره‌های خشت‌پزی

کارگران کوره‌های خشت‌پزی به‌سان دیگر زحمتکشان و کارگران زندگی دشوار و مشقت‌باری دارند. آنان مجبورند که ۳ صبح از خواب بیدار شده و در تابستان طاقت‌فرسای ننگرهار زیر آفتاب سوزان تا ۱۱ چاشت کار ‌کنند. این کارگران در زندگی خود جز چند جوره کالا و یکی دو لحاف و دوشک کهنه چیز دیگری ندارند. اینان، گاه‌گاهی به‌خاطر افزایش مزد شان دست به اعتصاب می‌زنند، اما این اعتصابات با معامله‌گری منشی و اجاره‌دار (منشی و اجاره‌دار نیز از جمله کارگران اند اما با امتیازات و معاش بیشتر) به شکست مواجه می‌شوند.

کار شاق یک روزه «پاده‌وان‌ها» در بدل یک قرص نان

پاده‌وان (معادل گاوچران) اسم شناخته شده در اکثریت ولایات شمالی افغانستان است. پاده‌وان کسسیست که باید سپیده‌دم گله گاوها و خرهای قریه را یکجا به چراگاه برده و شام پس به قریه برگرداند که البته شغلی نهایت کم درآمد است. در هر قریه ولایات شمالی و شمال شرق بصورت قطعی لااقل یکی دو فامیل زندگی خویش را با این کسب تامین می‌دارند.

بند امیر، تفریحگاه بی‌بدیل در چنگال خاینان

کاسه‌های بزرگ پرآب در ژرفنای دره وسیع و دیوارهای سنگ رسوبی پوشیده از گیاه‌های رنگارنگ که آب نیلگون سد از آن فواره می‌کند به منظره نهایت زیبای طبیعی مبدل شده که چشم هر بیننده را به تماشا می‌کشاند. این حوض نیلی از قدمت جیولوژیکی برخوردار است اما ریشه مذهبی ندارد.(۱) بند امیر متشکل از ۶ بند زنجیره‌ای می‌باشد که در دامن سلسله‌کوه‌های بابا و هندوکش واقع گردیده و از شهر باستانی بامیان ۷۵ کیلومتر فاصله دارد.

هواخواهان حزب همبستگى در تظاهرات علیه نشست سران «جی۲۰» در هامبورگ

۷ و ۸ جولای ۲۰۱۷: سران بيست كشور بزرگ سرمايه‌داری در هامبورگ گرد هم آمدند تا پلان تازه تقسيم جهان را طرح‌ريزى و سياست تسلط‌گرایى و جنگ‌افروزى را در جهان وسعت بخشند. متخصصان، نمايندگان شرکت‌هاى اسلحه‌سازى، کارمندان دستگاه‌هاى استخباراتی، افراد باتجربه در جنگ‌هاى نيابتى و غير‌ نيابتى در كشورهاى اشغال‌شده و صدها جنايتكار شناخته‌شده دیگر كه جهان را همواره در آتش جنگ مي‌سوزانند، در این نشست دعوت شده بودند. از سوی دیگر صد‌هزار تن معترض از گوشه و کنار اروپا به هامبورگ سرازیر شده علیه این نشست دست به تظاهرات زدند. شعار مرکزی این تظاهرات G20, Welcome to Hell! (سران بیست کشور بزرگ جهان، به جهنم خوش آمدید!) بود.

درين تظاهرات اکثر نهادها و سازمان‌های ضد جنگ، احزاب چپ ، حقوق‌دانان، طرفداران صلح در دنياى بدون جنگ و سازمانهای کارگری اشتراك ورزیده بودند. پوليس آلمان با مجهزترين تكنولوژى روز عليه اين تظاهرات وسيع از خشونت ظالمانه كار گرفته تلاش ورزید که صداى مخالفان را خاموش سازد. با آن كه پوليس مانع ورود سيل مخالفان (G20) از كشور هاى هالند، فرانسه و بلژيك شد ولی نتوانست صداى مردم را خاموش و يا جلو شركت سیلی از معترضان را بگيرد.

جلریز، راه مرگ و گریز

از همان اول صبح مسافران با یکدیگر حرف نزده و فقط با یک سلام کنار هم در موترها می‌نشینند. همگان با ترس و تشویش باید جهت رسیدن به مقصد، سفر پرخطر مسیر جلریز-راه مرگ و گریز- را بپیمایند.

جلریز در ۴۰ کیلومتری کابل و یکی از نزدیکترین ولسوالی‌های میدان‌وردک است که ناامنی و قربانی‌گرفتن‌هایش شهره عالم گشته و اما دادرسی هرگز نیافت. از جهت دیگر راه جلریز کوتاه‌ترین فاصله به ولایات مرکزی (بامیان، غور، دایکندی) و ولسوالی‌های دای‌مرداد، حصه اول و دوم بهسود ‌میدان‌وردک می‌باشد که شاید هم در آینده شاهراه افغانستان مرکزی باشد.

آلوده شدن چوک تلاشی و مکتبی با نام قومندان خونخوار حزب اسلامی

عطاگل مشهور به آدم خان، یکی از قومندانان خونخوار و جانی حزب اسلامی گلبدین، از اولین کسانی بود که به‌خاطر براندازی حکومت داوود خان با مسعود و سیاف یکجا از پاکستان سلاح آورد، اما برنامه‌ شوم وی از سوی مردم منطقه افشا شده و از ترس محاکمه دوباره به پاکستان متواری گردید.

پس از هجوم احزاب هفتگانه‌ی پشاوری، آدم خان برای ویرانی کشور به افغانستان برگشت و جبهه خود را در تورغر ننگرهار تاسیس کرد. در ابتدا، آدم خان شخص گمنامی بود. بر حسب ماهیت احزاب بنیادگرا، این قومندان سفاک طی نامه‌ای به مردم فرمان داد تا به جبهه تورغر گاو و گوسفند و گندم ارسال کنند، اما مردم سرخرود با دشنام‌های رکیک جواب نامه وی را دادند. زمانی که آدم خان از جواب مردم خبر شد، با تنی چند از قومندانانش بر ولسوالی سرخرود هجوم ‌برد و تعداد بی‌شمار اهالی آن ولسوالی را سلاخی کرد که از آن روز به بعد قساوت و بی‌رحمی او زبان‌زد همه شد.

سما
سما، دختر ۹ ساله‌ای که پس از بلعیدن سکه توسط مادرش به شفاخانه صحت عامه جلال‌آباد انتقال داده شد ولی در اثر بی‌توجه‌ای داکتران جان باخت.

ساعت ۱۱ شب است و پایواز استدعا می‌کند:

«داکتر صاحب، وضع مریض ما زیاد خراب است. از صبح تا حال دوامدار استفراغ می‌کند. داکتر صاحب داخله گفت به شما احوال بدهم که یکبار مریض را از نزدیک معاینه کنید.»

داکتر جراح در جواب با عصبانیت می‌گوید:

«ای وقت مریض شدن است؟ تمام روز کار کردیم حالی شما در نیم شب هم ما را آرام نمی‌مانید. تو برو از اتاق کاکا یک چایبر چای بیار، باز مریض ترا می‌بینم، تا او وقت نمی‌میرد.»

گفتگوی مختصر پایواز و داکتری در شفاخانه صحت‌ عامه ننگرهار.


استفاده و بازنشر مطالب این سایت در صورت ذکر منبع آزاد است.
حزب همبستگی افغانستان | www.hambastagi.org