گوشه‌ای از فقر درون شهر

یکی از سیاست‌های امپریالیستی در کشورهای مستعمره، مستور نگه داشتن فقر مدهش و ده‌ها مصیبت دیگر که اکثریت مردم با آن‌ها دست و گریبان اند، می‌باشد. در کشور ما هم امپریالیزم امریکا با سرازیر کردن میلیون‌ها دالر، نوکران بنیادگرا و تکنوکراتش را صاحب ثروت‌های بی‌حد و حصر نموده و تلاش می‌کند تا با اعمار چند شهرک، بلند منزل و مراکز بزرگ تجارتی را بنام توسعه و پیشرفت کشور جار زده و ظاهرا شکاف عمیق طبقاتی را که در کوچه و پسکوچه‌های شهر و دیار ما بیداد می‌کند، پنهان نماید. لیکن وقتی به صد‌متری ارگ، از سرک‌های پخته به خامه و پشت آن بلندمنزل‌ها برویم فقر مضاعفی که پیر، جوان، کودک، زن و مرد این سرزمین را عذاب‌کش می‌کند را می‌توانیم با تمام وجود احساس نماییم.

«دنیا جهنم است برای ما»

چندی قبل سیلی‌ غفار سخنگوی «حزب همبستگی افغانستان» جهت دفاع از خواست‌های برحق معلولین کشور، از خیمه‌های تحصن که در پارک شهر‌نو از سوی «شورای اجتماعی معلولین‌ جوان» و «سازمان اجتماعی معلولین با شهامت» برافراشته شده بود، دیدن نمود. وی در جریان این دیدار حمایت و همبستگی «حزب همبستگی افغانستان» را با آنانی که در جریان جنگ و جنایت چندین ساله اعضای بدن خود را از دست داده اند، اعلام داشت.

جنایات هولناک متجاوزان روسی  و ۷ - ۸  ثوری را نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم

با کودتای هفت ثور مردم ولایت فراه مانند سایر هموطنان ما زیر ساطور جلادان خلقی و تنظیم‌ها سلاخی شدند. جانیان خلقی زیر نام اشرار و ضد انقلاب به زور خانه‌های روستاییان را وارسی کرده‌ دار و ندار مردم را به کوچه می‌ریختند و هورا کنان به آتش می‌کشیدند. این خونخواران در یک هجوم گسترده به قریه ما بیش از ۱۵تن از انسان‌ های نخبه این خاک را دستگیر و بدون کدام محاکمه زنده به گور کردند.

شرح روزگار پرمشقت چند زباله‌گرد

بنابر گزارش «دیده‌بان حقوق بشر» که دو سال قبل انتشار یافت، یک چهارم کودکان و نوجوانان افغانستان نان‌آور خانواده خود اند. یکی از کارهایی که آنان از طریق آن امرار معاش می‌نمایند جمعآوری زباله‌هاست. آنان از بام تا شام در زباله‌دانی‌ها سرگردان اند تا کاغذ، پلاستیک، آهن، المونیم و مواد غذایی را از هم جدا کنند و با فروش‌ آن‌ها لقمه نانی به دست آرند.

بامیان، سرزمین سرد و درد به گواهی سخن و تصویر

بامیان باستانی با طبیعت زیبا و دلکش چنان عقب نگهداشته شده که هنوز تعداد قابل‌توجهی از باشندگان آن در سایه نابرابری‌های هولناک اجتماعی در مغاره‌ها زندگی می‌کنند. حاکمان فاسد و ضدمردمی در چهار دهه گذشته، هر یک به نوبه خود بر بامیانی‌ها جنایت روا داشته و آنان را به زور تفنگ و با ایجاد رعب به حاشیه رانده و خاموش ساخته‌اند.

علی احمد

چندی پیش برای خریداری به بازار شهر فراه رفتم، آخرای عصر بود و هوا رو به تاریکی می‌رفت. هرچند بخاطر وضع بد امنیتی در اوایل شب تمام بازار از مردم تهی و شهر در سکوت ترسناکی فرو می‌رود اما اندکی از دکان‌ها در چوک ولایت و انگشت‌ شمار چند جای دیگر باز اند. هنگام برگشت از راه پسرکی را دیدم که توبره‌ای از چاقو و تبر بر شانه داشت و تنها در جاده روان بود. هرچند دستفروشی و کار شاقه کودکان در افغانستان پدیده‌ی عجیبی نیست و کاملا معمول شده لیکن دیدن کودک دستفروش در این هنگام شب در شهر فراه نظرم را جلب نمود و خواستم با او همصحبت شوم.

سرگذشت فاطمه فراه، داستان تیره‌روزی زن افغان است

فاطمه خانم ٤٤ ساله‌‌ای از ولایت فراه است که ۷ سال قبل در اثر اصابت ماین کناره جاده به موتر حامل شان ٦ فرزند و شوهرش را از دست داده، اکنون پارچه در قسمتی ازستون فقراتش بند است و باعث بی‌حرکت ماندن دستش توام با التهاب فراوان شده است و از وضعیت بد صحی و درد طاقت‌فرسا رنج می‌برد.

عبدالکریم شفق

در همهمه‌ی کارزار انتخابات، کریم شفق یکی از نامزدان شورای ملی ۱۳۹۷ به‌نمایندگی جنبش اسلامی دوستم از ولایت فراه است و فعلا به جرم اختلاس در زندان به‌سر می‌برد، ولی کارزار انتخاباتی وی جریان دارد، یعنی اوراق تبلیغاتی‌اش بر در و دیوار شهر نصب و دفترش فعال است. مردم فراه که جریان غرق‌شدن دولت کنونی در لجنزار فساد و بی‌خبری کمیسیون انتخابات را به خوبی می‌دانند، به‌عنوان فکاهی انتخاباتی این روند را ریشخند‌ کرده می‌گویند: کریم شفق در زندان و کمپاین چالان.

مردم فراه در گرو مافیای دولتی و توحش طالبی
جسم بی‌جان شهید آقا گل در سردخانه شفاخانه ۲۰۰ بستر فراه

فراه یکی از ناامن‌ترین ولایات کشور است که مردمش در گرو دولت فاسد و طالبان خون‌آشام هرروز را با ماتم سپری می‌نمایند. اینجا، هر شب جنگ و کشتار است. باشندگان فراه احوال‌پرسی عادی را فراموش کرده، هر پرسان و تماس تلفنی حکایت از جنگ، ویرانی و کشتن کشتن دارد. فرش عزاداری در هر گوشه فراه پهن گشته و به رسم روزمره می‌بایست یکی دو هم‌دیار خود را به خاک بسپاری و گاهی بیشتر.

شیرازه زندگی فراهیان از هم پاشیده است. خشک‌سالی مفرط، گرمی طاقت‌فرسا و پایین‌رفتن سطح آب زیرزمینی معضل بزرگ دیگری‌ست که در کنار فاجعه جاری محیط را فقرزده ساخته و به دوزخ زندگان مبدل کرده است. قریه‌ها یکی پی دیگر خالی از سکنه می‌گردد: مزار، خطیوان، نوبهار، ملاها، پنجله، گجگین، مساو، روکن، چهارده، شهر کهنه، قلعه ملا امان، تینگ، بلندده، کوشه، کندر، چپک، چهار ماس، کنسک، شیوان، دهزک، دوکن، آب سوراخ، سنگ گلک، چین، ناغ، دهک، سور، نوده، تخت، شاه مبارک، ساج، نرمکی، برنگک‌ها و سایر مناطق بیش از ۷۰ فیصد از سکنه تخلیه گردیده و در اثر بمباردمان‌های کور و ستم بی‌پایان طالبان، باشندگانش به هجرت تن داده و لایه‌های پایینی منطقه که چاره و توان کوچیدن را ندارند، از سر جبر با ده‌ّها خوف و خطر در محاصره بند مانده و در خدمت طالب قرار گرفته‌اند.

شهید دلاور احمدزی، پلیس ترافیک سرشناس و صادق

به تاریخ ۱۲ سنبله ۱۳۹۷ به خانه‌‌ی یکی از قربانیان حمله انتحاری سرک میدان‌هوایی بر کاروان دوستم جنایتکار رفتیم که بیش از ۲۵ سال در چهارراهی‌های شهر کابل منحیث پلیس ترافیک خدمت می‌کرد. حاجی دلاور‌ احمدزی، یک ‌تن از ترافیک‌های نامی کابل می‌باشد که بیشتر مردم شهر او را می‌شناسند. وی نیز به‌مثل صدها هزار هموطن بی‌گناه ما ناحق به شهادت رسید که از جمع تهی‌دست‌ترین اقشار جامعه ما مانند سرباز، پلیس و پلیس ترافیک بوده که از فقر و بی‌کاری زیاد مجبورا به این دولت پوشالی کار می‌کنند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 237 نفر