گوشه‌ای از جنایات پدران پاکستانی تنظیم‌های جهادی و طالبان

به تازگی‌ خبرگزاری «آسوشیتد پرس» گزارشی از تجاوز جنسی ملایان پاکستانی بر کودکان دختر و پسر در مدارس و مساجد این کشور به نشر رسانیده‌ است که پرده از گوشه‌ای از شناعت این درندگان برمی‌دارد، درندگانی که دیدن نوک موی و تق‌تق بوت زنان را حرام دانسته و فتوای کفر و الحاد صادر می‌کنند، اما در خفا بسان خمینی سفاک بر کودک شیرخوار نیز رحم روا نمی‌دارند. درندگانی که عشق و محبت را سنگسار و تیرباران می‌کنند، لاکن خود از تجاوز بر حیوانات هم ابا نمی‌ورزند.

سی‌آی‌ای چگونه نوکران افغان‌اش را گوش‌مالی می‌دهد؟

نوکر، نوکر است چه از نوع سران خلقی-پرچمی باشد، چه از نوع جهادی و طالبی و تکنوکرات‌های دست‌پرورده امریکا. همه در نزد بادار ارزش کاغذ تشاب (یا شاید هم بنابر اقرار عطا ارزش قوطی پیپسی) را دارند که تا هنگام ضرورت محترم شمرده می‌شوند، اما پس از پاک‌کاری گند خویش دیگر حتا زحمت آب انداختن بر این کاغذهای تشناب را نمی‌دهند. نمونه‌های فراوانی در تاریخ چهل سال اخیر خویش داریم: تره‌کی با آن همه ساده‌لوحی‌هایش لقب «نابغه شرق» را گرفته بود ولی با یک بالشت کارش را تمام کردند؛ امین سفاک که خود را عزراییل می‌پنداشت، نیروهای شوروی گلیم‌اش را ظرف چند ساعت جمع کرده و در لای قالین در جای نامعلومی زیر کردند؛ کارمل که زمانی با دبدبه از طیاره روسی پایین شد، روزی رسید که در حسرت ویزه آن کشور عذر و زاری می‌کرد؛ نجیب هم توسط باداران روسی‌اش به‌سان کودک یتیم زیرپای بینن سیوان رها گردید؛ و همین سان سران جهادی و طالبی هم عین نقش را برای اربابان پاکستانی، ایرانی، عربی، امریکایی و انگلیس شان داشته‌اند. این جاسوسان همه در مقابل مالکان خارجی شان دهن پر‌آب اند و هر زمان نافرمانی‌ای از اینان سر زده، چنان سیلی محکمی در بر گوش خود خورده‌اند که دیگر سر بلند نکرده‌اند.

شمه‌ای از افشاگری‌های کرنل امام درمورد پسرخوانده‌های جهادی افغان‌اش

اگر جنرال ضیاالحق، نصیرالله بابر و جنرال حمیدگل را پدران معنوی رهبران جهادی و طالبان افغانستان بنامیم، بدون شک که سلطان‌امیر مشهور به کرنل امام پدر عملی تنظیم‌های جهادی و طالبان پنداشته می‌شود. کرنل امام که تحصیلات نظامی را در آغاز دهه ۱۹۷۰ در بخش سبوتاژ نظامی با نیروهای ویژه امریکا در آن کشور به پایان رسانید، از اولین کسانی بود که رهبران جهادی افغان از جمله گلبدین و مسعود را به امر ذوالفقار علی بوتو در پشاور تحت تربیت گرفته و به آنان فن جنگ‌های چریکی را آموختاند و بعدا در زمان تسلط دولت داوودخان به افغانستان فرستاد تا علیه دولت در لغمان و پنجشیر شورش براه اندازند که توسط مردم محل دستگیر و به دولت تسلیم داده شدند. پس از کودتای خونین ۷ ثور دولت تروریست‌پرور پاکستان فرصت را غنیمت شمرده و با حمایت و امکانات بی‌دریغ دولت امریکا، عربستان سعودی و غیره از دست‌پروردگان بنیادگرای افغان‌اش استفاده اعظمی برد. بر اساس اظهارات کرنل امام تک تک رهبران و قومندان‌های جهادی و طالبی را تربیت نموده و حتا زنان خانواده‌های‌شان از وی روی نگرفته و او را «کاکا جان»‌ خطاب می‌کردند. این جانی که در دوران امارت طالبان ظاهرا در قونسل پاکستان در هرات اجرای وظیفه می‌نمود، گرداننده اصلی دولت طالبان بوده و پیوسته با ملاعمر و سایر مقامات بلندپایه طالبان دیدار داشته است. سرانجام عمر ننگین‌ کرنل امام در سال ۲۰۱۰ هنگامی پایان یافت که طی سفر به وزیرستان به ‌مثابه میانجی میان دولت پاکستان و طالبان، توسط طالبان منطقه اسیر و سپس به قتل رسید.

میرزا اسلم بیگ: طالبان پرورش یافته امریکا اند

جنرال میرزا اسلم بیگ یکی از پدران پاکستانی بنیادگرایان افغان به شمار می‌رود. او که در اوج جنگ ضدروسی افغانستان، رییس ارتش پاکستان بود، در تمویل و تجهیز جهادی‌ها و طالبان نقش مرکزی داشت. بریده یک روزنامه انگلیسی‌زبان پاکستانی حاوی اظهارات اسلم‌بیگ در مورد منشای طالبان بدستم رسید که آنرا به فارسی برگردانده جهت انتشار در سایت پرمحتوای «حزب همبستگی افغانستان» تقدیم می‌دارم.

طالبان، دشمن فرضی دولت جنگ‌افروز امریکا

تعدادی تصور می‌کنند که به تازگی امریکا و طالبان پیمان صلح امضا کرده و طرح دوستی ریخته‌اند،‌ اما این دوستی از سالیان درازی جریان دارد و در اوج مخاصمت نیز جویای حال یکدیگر بوده‌اند. اگر از یکسو، دولت مکار امریکا تحریم‌هایی بر رژیم طالبان وضع می‌کرد، از سوی دیگر رمه‌ای از طالبان را به امریکا دعوت کرده و روی قرارداد انتقال لوله‌های نفت و گاز مفاهمه می‌کردند. در ادامه، قسمت‌هایی از کتاب «ریاست اس» به قلم استیف کول را می‌خوانیم که رابطه تنگاتنگ و همکاری کاخ سفید با رژیم قرون‌وسطایی طالبان در بحبوبه حمله امریکا بر افغانستان شرح داده شده است. از لابلای محتویات این کتاب می‌توان به این نکته پی برد که طالبان به‌شمول ملا عمر از همان شروع تسلیم نیروهای امریکایی شده بودند و می‌خواستند که در کنار برادران جهادی و خلقی-پرچمی و تکنوکرات‌ شان حلقه خاینان را تکمیل کنند، ولی دولت جنایت‌پرور امریکا و شرکایش برای توجیه حضور شان در افغانستان نیاز به دشمن فرضی داشتند و هرچند جاسوسان سی‌آی‌ای اغلب رهبران طالب را رام کرده بودند، لاکن دولتمندان امریکا از این کار جلوگیری کردند.

بت‌های نامقدس تاریخ را باید شکست!

تاریخ کهن و امروزی افغانستان مملو از حاکمان خونریز و خاین است که باید روزی بت‌های شان درهم شکسته شوند: از محمود غزنوی گرفته تا امیر دوست محمد؛ از امیر عبدالرحمان گرفته تا حبیب‌الله کلکانی و نادر غدار؛ از سران خلق-پرچم گرفته تا سران مرده و زنده تنظیم‌های پشاوری و تهرانی؛ از سران طالبی گرفته تا چوبدستان امریکا. بگذار امروز نهادهای تعلیمی، جاده‌ها، چهارراه‌ها، میدان‌های هوایی، اماکن عمومی و... به نام این خاینان مسما و گورهای میلیون دالری برای‌ شان اعمار گردند، اما سرانجام روزی رسیدنی‌ست که افغانستان نیز به جاده انسانیت گام گذاشته و کلیه بناها و اماکن مجلل متعلق به ستم‌پیشگان مذکور با خاک یکسان خواهند شد.

غنی و پومپئو
غنی در عقب بادارش مایک پومپئو در اخیر کنفرانس مطبوعاتی. این نوکر امریکا در جریان دیدارهایش با مقامات امریکایی آنقدر چاپلوسی می‌کند که هربار عکس‌ دیدارهایش موضوع تمسخر کاربران رسانه‌های اجتماعی می‌گردد.

در ۳۱ سرطان ۱۳۹۸، ترامپ هنگام دیدار با عمران خان ابراز داشت که اگر امریکا می‌خواست در جنگ افغانستان برنده شود در ظرف یک هفته توان این کار را داشت ولی ۱۰ میلیون انسان کشته می‌شد و این کشور از نقشه زمین حذف می‌گردید. دولت ع و غ هم برای کسب آبروی قلابی‌اش، اعلامیه‌ای صادر و با بی‌شرمی تمام نوشت که «افغانستان به هیچ قدرت خارجی اجازه تعیین سرنوشت خویش را نداده و نخواهد داد» و گفته‌های ترامپ باید از مجراهای دیپلوماتیک وضاحت یابند. معلوم نیست که ترامپ چه وضاحتی می‌داد تا کمی رگ غیرت نوکران افغانش به تور می‌آمد. کارکرد دولتمداران دست‌نشانده افغانستان از تره‌کی گرفته تا غنی که گرچه همه سوار بر سر انگشت باداران شان بر قدرت نصب شده‌‌اند اما همیش کوشیده‌اند خود را مستقل جلوه دهند، رد این واقعیت نیست که نوکر، نوکر بوده و هر قدر هم قیافه‌ی فیل مامای خود را گیرد بازهم همان موش می‌ماند. در ذیل نمونه‌هایی از توهین و تحقیرهایی را می‌آوریم که مطمینا این چاکران هرروز با انواع شدیدتر آن برمی‌خورند ولی شمار کم آن‌ها به رسانه‌ها درز می‌کند:

ملالی جویا

«یادت بخیر ملالی جویا!» شعاری که در این چند روز در رسانه‌های اجتماعی بالاست و ورد زبان مردم عام در کوچه و بازار گردیده است. نکته شایان توجه این است که در آن زمان وقتی خانم جویا پارلمان را طویله و باغ وحش نامید، در کنار حامیان بی‌شمار وی و مخالفانش، عده‌ای که خود را به‌اصطلاح بی‌طرف می‌خواندند او را تندرو خطاب می‌کردند. اما خیانت‌های اکثریت‌ پارلمانیان در این همه سال‌ها و چاقو‌کشی‌ و شاخ به شاخ شدن‌های اخیر طرفداران اصولی و رحمانی، واقعیت گفته‌های خانم جویا را درست ثابت نمود. از میان این همه ابراز نظرهای خجسته درمورد سخنان جویا، گفته‌ی آگاهی‌بخش آقای مسعود حسن‌زاده، هنرمند باوجدان کشور را می‌آورم:

بی‌ناموسی کرام‌الدین کریم شورای‌نظاری در برابر دختران تیم ملی فوتبال
وقتی کرام‌الدین کریم شورای‌نظاری حین اخذ جایزه‌ای در برنامه فیفا به فارسی صحبت کرد، جمعی از تاجیکیست‌ها داد و واویلا برپا کردند که برای نخستین بار زبان فارسی در برنامه جهانی‌ای صحبت می‌شود. امروز آیا این قدر وجدان دارند که عرق شرم بر پیشانی شان نمودار شده و بگویند که از شنیدن زبان شیرین فارسی از دهن چنین کثافتی احساس خجلت می‌کنند؟


در گذشته رسوایی کرام‌الدین کریم، رییس «فدراسیون فوتبال افغانستان» پیرامون اخذ رشوه در برابر رای به رییس «فدراسیون فوتبال آسیا» به رسانه‌ها درز کرده بود. اما چندی قبل، خالده پوپلزی، عضو پیشین تیم ملی فوتبال زنان، از موارد بدرفتاری‌ها و تجاوز جنسی وی بر عده‌ای از دختران تیم ملی فوتبال پرده برداشت. این مردک کثافت‌پیشه و خاین که در تمام عمرش یک کچالو را هم شوت نکرده بود، عضو شورای‌نظار بوده و زمانی والی پنجشیر و سپس مقام بلندی را تحت رهبری فهیم قسیم در وزارت دفاع به عهده داشت، به زور تشکل منفور خود به مقام ریاست فدراسیون فوتبال نصب گردید. در فلم مستند «دختران افغان می‌توانند شوت کنند» ساخته بهاره حسینی می‌بینیم که این انسان کثیف در هنگام عزیمت دختران فوتبالر برای مسابقه‌ای به پاکستان بر آنان خشمگین است که چرا چادر شان را درست به سر نکرده‌اند، اینبار روزنامه «گاردین» به تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۱۸ گزارش مفصلی به قلم خانم سوزن رَک در باره بی‌ناموسی‌های این جنگسالار بدنام به نشر رسانده که ترجمه اندک تلخیص‌شده آن در ذیل می‌آید:

«دستگاه جنگی امریکا»، کتابی درباره دخالت امریکا در تجارت مواد مخدر

پیتر دیل سکات (Peter Dale Scott) در سال ۲۰۱۰ با نوشتن کتاب «دستگاه جنگی امریکا» از دست داشتن دولت امریکا و بخصوص سی‌آی‌ای در قاچاق موادمخدر بیشتر پرده برمی‌دارد. او در این کتاب ثابت می‌سازد که پول بدست‌آمده از این تجارت تریلیون‌دالری برای راه‌اندازی و پیشبرد نقشه‌های خونین‌ امریکا در نقاط مختلف جهان استفاده می‌شود.

در فصل‌های نخست، نگارنده پیرامون حمایت امریکا از تولیدکنندگان و قاچاقبران موادمخدر در لائوس، ویتنام و امریکای‌لاتین می‌نویسد و فصل پنجم «امریکا و افغانستان امروزی» را به این تجارت کثیف در افغانستان از دهه ۱۹۷۰ تا به امروز اختصاص داده است که بخش‌هایی از آن را به دری برگردان نموده‌ تقدیم تان می‌دارم:

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 142 نفر