قریه ما در بمباران روس‌ها و کشتار تنظیم‌ها تباه شد

با کودتای هفت ثور مردم قریه دو قلعه ولسوالی شیب‌کوه ولایت فراه مانند سایر هموطنان ما زیر ساطور جلادان خلقی و تنظیم‌ها سلاخی شدند. جانیان خلقی زیر نام اشرار و ضد انقلاب به زور خانه‌های روستایان را وارسی کرده‌ دار و ندار و اسباب مردم را به کوچه می‌ریختند و هورا کنان به آتش می‌کشیدند. این خونخواران در یک هجوم گسترده به قریه ما بیش از ۱۵ انسان نخبه این را دستگیر و بدون کدام محاکمه زنده به گور کردند.

شرح روزگار پرمشقت چند زباله‌گرد

بنابر گزارش «دیده‌بان حقوق بشر» که دو سال قبل انتشار یافت، یک چهارم کودکان و نوجوانان افغانستان نان‌آور خانواده خود اند. یکی از کارهایی که آنان از طریق آن امرار معاش می‌نمایند جمعآوری زباله‌هاست. آنان از بام تا شام در زباله‌دانی‌ها سرگردان اند تا کاغذ، پلاستیک، آهن، المونیم و مواد غذایی را از هم جدا کنند و با فروش‌ آن‌ها لقمه نانی به دست آرند.

بامیان، سرزمین سرد و درد به گواهی سخن و تصویر

بامیان باستانی با طبیعت زیبا و دلکش چنان عقب نگهداشته شده که هنوز تعداد قابل‌توجهی از باشندگان آن در سایه نابرابری‌های هولناک اجتماعی در مغاره‌ها زندگی می‌کنند. حاکمان فاسد و ضدمردمی در چهار دهه گذشته، هر یک به نوبه خود بر بامیانی‌ها جنایت روا داشته و آنان را به زور تفنگ و با ایجاد رعب به حاشیه رانده و خاموش ساخته‌اند.

علی احمد

چندی پیش برای خریداری به بازار شهر فراه رفتم، آخرای عصر بود و هوا رو به تاریکی می‌رفت. هرچند بخاطر وضع بد امنیتی در اوایل شب تمام بازار از مردم تهی و شهر در سکوت ترسناکی فرو می‌رود اما اندکی از دکان‌ها در چوک ولایت و انگشت‌ شمار چند جای دیگر باز اند. هنگام برگشت از راه پسرکی را دیدم که توبره‌ای از چاقو و تبر بر شانه داشت و تنها در جاده روان بود. هرچند دستفروشی و کار شاقه کودکان در افغانستان پدیده‌ی عجیبی نیست و کاملا معمول شده لیکن دیدن کودک دستفروش در این هنگام شب در شهر فراه نظرم را جلب نمود و خواستم با او همصحبت شوم.

سرگذشت فاطمه فراه، داستان تیره‌روزی زن افغان است

فاطمه خانم ٤٤ ساله‌‌ای از ولایت فراه است که ۷ سال قبل در اثر اصابت ماین کناره جاده به موتر حامل شان ٦ فرزند و شوهرش را از دست داده، اکنون پارچه در قسمتی ازستون فقراتش بند است و باعث بی‌حرکت ماندن دستش توام با التهاب فراوان شده است و از وضعیت بد صحی و درد طاقت‌فرسا رنج می‌برد.

عبدالکریم شفق

در همهمه‌ی کارزار انتخابات، کریم شفق یکی از نامزدان شورای ملی ۱۳۹۷ به‌نمایندگی جنبش اسلامی دوستم از ولایت فراه است و فعلا به جرم اختلاس در زندان به‌سر می‌برد، ولی کارزار انتخاباتی وی جریان دارد، یعنی اوراق تبلیغاتی‌اش بر در و دیوار شهر نصب و دفترش فعال است. مردم فراه که جریان غرق‌شدن دولت کنونی در لجنزار فساد و بی‌خبری کمیسیون انتخابات را به خوبی می‌دانند، به‌عنوان فکاهی انتخاباتی این روند را ریشخند‌ کرده می‌گویند: کریم شفق در زندان و کمپاین چالان.

مردم فراه در گرو مافیای دولتی و توحش طالبی
جسم بی‌جان شهید آقا گل در سردخانه شفاخانه ۲۰۰ بستر فراه

فراه یکی از ناامن‌ترین ولایات کشور است که مردمش در گرو دولت فاسد و طالبان خون‌آشام هرروز را با ماتم سپری می‌نمایند. اینجا، هر شب جنگ و کشتار است. باشندگان فراه احوال‌پرسی عادی را فراموش کرده، هر پرسان و تماس تلفنی حکایت از جنگ، ویرانی و کشتن کشتن دارد. فرش عزاداری در هر گوشه فراه پهن گشته و به رسم روزمره می‌بایست یکی دو هم‌دیار خود را به خاک بسپاری و گاهی بیشتر.

شیرازه زندگی فراهیان از هم پاشیده است. خشک‌سالی مفرط، گرمی طاقت‌فرسا و پایین‌رفتن سطح آب زیرزمینی معضل بزرگ دیگری‌ست که در کنار فاجعه جاری محیط را فقرزده ساخته و به دوزخ زندگان مبدل کرده است. قریه‌ها یکی پی دیگر خالی از سکنه می‌گردد: مزار، خطیوان، نوبهار، ملاها، پنجله، گجگین، مساو، روکن، چهارده، شهر کهنه، قلعه ملا امان، تینگ، بلندده، کوشه، کندر، چپک، چهار ماس، کنسک، شیوان، دهزک، دوکن، آب سوراخ، سنگ گلک، چین، ناغ، دهک، سور، نوده، تخت، شاه مبارک، ساج، نرمکی، برنگک‌ها و سایر مناطق بیش از ۷۰ فیصد از سکنه تخلیه گردیده و در اثر بمباردمان‌های کور و ستم بی‌پایان طالبان، باشندگانش به هجرت تن داده و لایه‌های پایینی منطقه که چاره و توان کوچیدن را ندارند، از سر جبر با ده‌ّها خوف و خطر در محاصره بند مانده و در خدمت طالب قرار گرفته‌اند.

شهید دلاور احمدزی، پلیس ترافیک سرشناس و صادق

به تاریخ ۱۲ سنبله ۱۳۹۷ به خانه‌‌ی یکی از قربانیان حمله انتحاری سرک میدان‌هوایی بر کاروان دوستم جنایتکار رفتیم که بیش از ۲۵ سال در چهارراهی‌های شهر کابل منحیث پلیس ترافیک خدمت می‌کرد. حاجی دلاور‌ احمدزی، یک ‌تن از ترافیک‌های نامی کابل می‌باشد که بیشتر مردم شهر او را می‌شناسند. وی نیز به‌مثل صدها هزار هموطن بی‌گناه ما ناحق به شهادت رسید که از جمع تهی‌دست‌ترین اقشار جامعه ما مانند سرباز، پلیس و پلیس ترافیک بوده که از فقر و بی‌کاری زیاد مجبورا به این دولت پوشالی کار می‌کنند.

درد دل چند خانواده قربانیان انتحاری کورس موعود

در ۲۴ اسد ۱۳۹۷، «کورس آموزشی موعود» واقع دشت برچی شهر کابل مورد حمله انتحاری قرار گرفت که تعداد زیادی از هموطنان ما کشته و زخمی شدند. دانش‌آموزان کورس موعود، نسلی از نوجوانان آگاه و مسلح با سلاح علم که در مدت زمان نزدیکی به مبارزه با فقر، بی‌سوادی و افکار بنیادگرایی برمی‌خاستند، توسط داعشیان جانی به خاک و خون نشستند. تعداد کشته‌شدگان و زخمیان را رسانه‌ها به گونه‌ی مختلف گزارش دادند که مشمول حدودا ۲۵ کشته و ۳۵ تن زخمی می‌شد، اما به گفته‌ی شاهدان عینی ارقام واقعی به‌مراتب بالاتر است.

فساد و خیانت گسترده در نهادهای امنیتی عامل قتل‌عام سربازان و پولیس

طی ۱۷سال گذشته، فقر و فلاکت و موادمخدر و جنگ برنامه‌شده در افغانستان جمع وسیعی از جوانان را به بیکاری و تهیدستی سوق داده است که بستر مناسبی برای گروه‌های تروریستی طالبان، داعشیان و جنگ‌سالاران مهیا شده تا از میان آنان سربازگیری کنند. در نبود زمینه کار، لشکری از جوانان بنابه مجبوریت به صفوف نیروهای امنیتی دولت پیوسته با شرایط بدی قربانی می‌شوند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 116 نفر