باید آماده شد!

ای رفته در اعماق تباهی
ای سوخته درمیان سه  دوزخ
هزار جنگ
پایمال رقص تعصب و تحقیر
انــــــارکلی
دیوار جبر جور
بر قامتت که ریخت
اقلیم رقم خـورد و
رفتی به یادگار
اینک ترا به گونه‌ی امروز
مشتی به اشتیاق هوس  
با کلاه زور
حراج کرده‌اند

جان لنون

اکثرا تصور بر این است که هنرپیشه‌ها و هنرمندان دنیای غرب، غرق در زندگی پرزرق و برق خود هستند و جز عشق، فیشن، پول، مقام و شهرت به چیزی نمی‌اندیشند. اما نمونه‌هایی از ستاره‌های غرب وجود داشته‌اند که در کنار درخشش هنری، دارای تعهد اجتماعی بوده در مقاطعی از زندگی، خود را وقف مبارزه برای آرمان‌های والای انسانی کرده‌اند.

مخصوصا شناخت ما افغان‌ها از این گونه شخصیت‌ها به شدت محدود است؛ از یک سو غم نان و از سوی دیگر حاکمیت فرهنگ مبتذل و ارتجاعی در کشور باعث گردید تا معرفت مردم افغانستان و نسل جوانش، فقط در سطح فلم‌های تجارتی و ضدهنری هند باقی بماند. بناءً معرفی هنرمندان متعهد و انسان‌دوست و آموختن از آنان خیلی ضروری است و بخشی از مبارزه علیه فرهنگ حاکم را تشکیل می‌دهد. با همین دید،‌ زندگی و مبارزه جان لنون رهبر گروه «بیتلز»  (Beatles) از مشهورترین گروه‌های هنری دهه هفتاد را به معرفی می‌گیرم.

شعر مشهور سرور واصف در «سراج‌الاخبار»

جنبش مشروطه‌خواهی افغانستان هم‌سان مشروطیت ایران از بطن جامعه متحجر فیودالی با سلسله شاهان متکرر و با اثرگذاری تحولات جهانی و اوج جنبش‌های آزادیخواهی پا به میدان مبارزه نهاد. اگرچه جنبش مشروطه‌خواهی ایران از میان توده‌های میلیونی برخاست، ولی مشروطه‌خواهان افغانستان سر از دامن سلطنت بیرون کردند. اما شباهت‌‌های شان بر تفاوت‌ها چیرگی می‌کند زیرا اهداف مشترک در دو سوی مرز که آبستن تغییرات جهانی، تجدد اروپایی و مشروطه ترکیه است مسیر یکسان استقلال‌خواهی، قدرت مشروط، ترقی و تعالی را با شتاب تعقیب می‌نمایند. از جهت دیگر فقر کمرشکن توده‌های محروم، سلسله پادشاهان ستم‌پیشه توام با تملق و زبونی روشنفکران و در راس شاعران مدیحه‌سرا، فغان اجتماع به گرورفته را بالا می‌کرد و جامعه مستلزم تحولی کیفی می‌گردد که با فریادهای رسا امیدهای دیرینه را می‌باید تازگی بخشند.

انتخابات در افغانستان
باز وضع کشــــور و وحشت‌فــــــزايـــــی را ببين
ملتی  برباد نگر، دعــوای شاهــــــــــی را ببين!!
قاتل و خاين و دزد، خـــود را کــــانديد کــــرده‌اند
بی‌حيايی را نظـــر کن، ديــــده‌درايـــــــی را ببيـن
هر يکـــی چون شاه‌نهنگ، در بحرتوفان‌زای مُلک
خلــق مظلــــوم را نــگاه کن، شکل ماهی را ببين
آنکه عمــــــری نوکــــرش، ظلم کرد بر مام وطن
نقش بــــــازی می‌کنـــد، اين سينمــــــايی را ببين
پشته‌هــــــا از کشته‌هــــا ساختند، در دوران خود
چهــــره‌ای معصــــوم، جــــلاد ريــــايـــی را ببين!!

خانم پانزده ساله در اثر لت و کوب شوهرش در شفاخانه استقلال جان داد

سالی که گذشت، سال پُر از رنج و عذاب بود
خارج ز حساب بود
بربادی و جنگ، حاصل هرگونه شتاب بود
از دست جناب بود
دنيا همه از آتش جنگ ويرانه و گور شد
يک عالمی شور شد
فرمان تفنگ اعتراض را هرگونه جواب بود
گفتند: صواب بود

آمال مثلوثی

آمال مثلوثی (Emel Mathlouthi) خواننده، تصنیف‌نویس، آهنگساز و گیتاریست نام‌آور تونس است که برای آهنگ‌های اعتراضی‌ای چون «ای تونس فقیر» و «سخنانم آزادند» شهرت دارد. در جنوری ٢٠١١ خودسوزی محمد البوعزیزی، پسر جوانی که باوجود تحصیلات عالی دستفروشی می‌کرد و از جور پولیس آن کشور به ستوه آمد خود را به آتش کشید، جرقه‌ای بود که تمام جنگل را به آتش کشید. تظاهرات سرتاسر تونس را فرا گرفت. زین‌العابدین بن‌علی، دیکتاتور مستبد و خودکامه این کشور، ارتش و پولیس را برای سرکوب تظاهرات‌کنندگان اعزام نمود. ولی معترضان یک‌صدا به راه شان ادامه می‌دادند و آهنگ «سخنانم آزادند» ورد زبان شان گشته بود. آنان تصنیف این آهنگ را به خاطره سپرده ملودی آن را از یاد کرده بودند و آمال مثلوثی برای شان ارزش جوآن بائز (Joan Báez) هنرمند ستم‌ستیز امریکایی را کسب کرده بود. پسان‌ها این سرود در میان معترضان مصر نیز راه گشود.

فرخی یزدی

فرخی یزدی شاعری نیست که بتوان با شاعران نان به نرخ روز خوردگان مقایسه‌اش‌ کرد. او شاعریست که استوار در راه عدالت و ترقی گام نهاد و جان داد. فرخی شاعر و مبارز متعهد که سروده‌هایش را ابزار ساخت تا مغز زورمندان را پاش پاش سازد و بازوی تهیدستان را یاور گردد و امروز اندیشه و مقاومت جاودانه‌اش‌ به آهنگ مبارزاتی خلق‌های در بند و راه و رسم رزمندگان جنبش‌های آزادیخواهی مبدل گشته است.

میرزا محمد با تخلص فرخی یزدی فرزند ابراهیم سمسارزاده یزدی، شاعر آزاده و روزنامه‌نگار مشروطه‌طلب که در سال ١٢٦٨ خورشیدی در خانواده فقیر شهر یزد ایران دیده به جهان گشود. دوره‌ی ابتدایی را در مکاتب عادی و مرسلین انگلیس در زادگاهش خواند و در ١٥ سالگی به جرم سرودن طنز شعری خطاب به مدرسان و مدیران، از مکتب اخراج شد.

نینواز

فضل‌احمد ذکریا (نینواز) زاده سال ١٣١٢ در منطقه یکه‌توت کابل، در فامیل ثروتمند محمدزایی چشم به جهان گشود. پدرش منحیث وزیر معارف و خارجه ایفای وظیفه کرده از جمله سیاستمداران و نویسندگان حکومت شاهی بود که به نام فیض‌محمد کابلی شعر هم می‌سرایید. قدرت و زندگی تجملی خانواده نه تنها نینواز را به سویش نکشاند، بلکه تفاوت‌های اجتماعی‌ای را که با تمام وجود لمس کرده بود، زندگی‌اش را دگرگون ساخت و او را به شخصیت فروتن و مردم دوستِ تبدیل نمود که تا پای جان در این راه رفت.

نینواز با استعداد سرشار نخستین آموخته‌های هنری را خودش در دوران کودکی فراگرفت و در نوجوانی با وجود مخالفت‌های خانواده به شاگردی استاد هاشم زانو زد، هنر موسیقی و طبله را به صورت مکتبی آموخت. او که هنوز شاگرد لیسه استقلال بود در کنار دروس مکتبش مسئولانه به موسیقی گوش می‌دهد و شعر می‌خواند و در همین دوران گروپ موسیقی لیسه‌اش را سروسامان بخشید و در چهلمین سالروز استرداد استقلال افغانستان که آن زمان باشکوه برگزار می‌شد، تصنیف «قوم افغان افتخار آسیا / عسکر سنگین وقار آسیا» را تهیه و کمپوز کرد که مورد توجه همه قرار گرفت.

مظاهره تخار

هلهله ها
جاده های سبز تخار را می آزارد
وتلاطم دریا را میخ می کوبد
تا چهره ی جنایت دیروز را
با علامت دار و تازیانه
بر عابران به تاراج رفته
                           به نمایش گذارند
پرپر کنندگان باغ
                       که با تبر،
                      سروهای سر کشیده را
                          فروغلتانده اند
و جنازه ی مادر شان را

یلماز گونای

در چند سال گذشته تعدادی از سینماگران افغانستان، در مافیایی‌ترین و دربدرترین کشور جهان فلم‌هایی بیرون داده‌اند که تقریبا تمامی آن‌ها در سطح پایین‌تر از فلم‌های پشاوری، بی‌مایه، ضدهنری و مبتذل اند. مضمون این فلم‌ها عمدتا به درد دولت پوشالی و اشغالگران و جنایت‌کاران می‌خورند و نه مردمی که در زنجیر های ستم و بی‌عدالتی اسیر اند. متاسفانه در افغانستان تا کنون هیچ فلم‌ساز آزاده و ستم‌ستیز ظهور نکرده‌است که آثارش «دست نهادن به جراحات شهر پیر» باشد درحالی‌که در سایر کشورهای با دولت‌های استبدادی شخصیت‌های شرافتمند و مبارزی برخاسته با فلم‌های شان به جنگ سیاهی رفته‌اند. یکی از این گونه فلم‌سازان بزرگ و آزادی‌خواه که کارهایش نقش مهمی در بیداری مردم و پیکار علیه ستمگران ادا نموده است یلماز گونای می‌باشد.

یلماز گونای (Yilmaz Güney) در سال ١٩٣٧ در روستایی نزدیک شهر آدانای ترکیه در خانواده‌ی کردی به دنیا آمد. نام اصلی‌اش یلماز پوتون بود ولی بعدا تخلص «گونای» را برگزید که به دری «جنوب تسلیم‌ناپذیر» معنی دارد که آن را با الهام از مقاومت کردها در جنوب کشور بر ضد سیاست‌های شونیستی دولت ترکیه برگرفته است. پدر و مادرش برای کار در مزرعه‌های پنبه به شهر آدانا مهاجرت کردند. خودش درمیان پنبه‌کاران کودکی خود را گذراند و این باعث گردید تا بر زندگی آینده‌اش نیز تاثیرگذار باشد و در فلم‌هایش زندگی واقعی و مشقت‌بار مردمش را بازتاب دهد.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 204 نفر