usa solider

در اثر بمباردمان هوایی و عملیات زمینی نیروهای ویژه امریکایی به تاریخ ١٧ اسد سال ١٣٩١ در روستای شیشابه‌ای ولسوالی خاشرود ولایت نیمروز در جنوب غرب افغانستان چندین تن از افراد غیر نظامی به شمول کودکان و زنان جان های خود را از دست دادند.

با آنکه نیروهای امریکای کشته شده ها را طالبان می خوانند اما مردم محل به رسانه ها گفته اند که تمامی قربانیان غیر نظامی و بی گناه هستند. حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان به دنبال این رویداد دو روز پیش هیئتی را به منظور بررسی عملیات مشترک قوای ائتلاف و اردوی ملی به این ولایت فرستاد اما تا کنون نیتجه کار این هیئت اعلام نشده است.

این هیئت شامل نمایندگان وزارت امور داخله، امنیت ملی و اداره مستقل ارگانهای محل میباشد. در سالهای اخیر بمباردمان نیروهای امریکایی و حامیان غربی آن در افغانستان افزایش یافته و این مسئله باعث انزجار و تنفر بیشتر در میان مردم شده است. حکومت افغانستان کاریکه در قبال این همه جنایات انجام میدهد تنها تعین هیئت و مطرح کردن آن از طریق رسانه هاست اما هیچگاهی موردی مشخصی از این جنایات به گونه جدی بررسی ویا هم عاملان آن مجازات نشده است. رویداد نیمروز نیز وضعیت بهتر از این نخواهد داشت .

international worker's day

از جانبازی های بیهراس کارگران باید آموخت!

تاریخ جنبش گارگری جهان، دیرینه درخشان دارد و مالامال از اعتراضات و قیام های شکوهمندی است که با خون و عرق آنان نوشته شده است. این جانبازی ها درسهای گرانبهایی به زحمتکشان به میراث گذاشته که اگر متحد بود و اراده کرد، پوزه هر قدرت بزرگی را میتوان بسادگی بخاک مالید.

اولین خواست صنفی کارگران، تحقق هشت ساعت کار و تعطیلات شان، بر میگردد به سال ١٨٥٦ که از طرف پرولتاریای آسترالیا مطرح شد که این روز را با توقف دسته جمعی کار و راه اندازی جلسات سازماندهی کردند. در سال ١٨٧١ قیام كمون پاريس، فرانسه و تمام اروپا را به لرزه درآورد. كارگران پاريس توانستند جامعه را از طريق بدست گيري قدرت سياسي ٧٢ روزه، با خواست از ميان بردن طبقات، هدايت نمايند.این قیام بیرحمانه سرکوب شد.حدود ٣٠٠٠٠ نفر در آن کشته، ٥٠٠٠٠نفر اعدام و زندانی و ٧٠٠٠ نفر تبعید شدند.

محمود، قربانی جنایت جنایتکاران جهادی

بتاريخ ۷/۱/۱۳۹۱ پسر قيوم بای‌ يكی از لومپن بچه های‌ جهادی‌ با موتر كروزين خاكباد كنان از پهلوی‌ محمو پسر سيد رحمن (افسر پوليس در تخار) ميگذرد، محمود با عصبانيت به او ميگويد كه مثل آدم دريوری‌ كن و با گفتن اين گپ باهم درگير ميشوند و يكديگر را لت و كوب ميكنند. پسر قيوم باي برايش ميگويد كه جواب اين را برايت خواهيم داد.

پسر قيوم باي نزد برادرزاده اكرم خان "بيك زاد" كه اكنون قومندان امنيه ولايت پروان ميباشد ميرود و ماجرا را برايش توضيح ميدهد، برادزاده اكرم خان كه از جمله لومپن بچه ها است بخاطر زدن محمود تصميم ميگيرد و با يك تن از باديگارد های پسر مطلب بيگ (عضو شوراي ولايتي) به صحن چمن ليسه ابوعثمان ميروند. در اين لحظه محمود مصروف بازي واليبال ميباشد و تعدادی‌ زيادی‌ از تماشاچيان نيز درآنجا حضور داشتند. اين سه نفر در محضر عام محمود را تيرباران ميكند و صحنه را بدون اندكترين عكس العمل ترك ميكنند. این جنایت در حالی به وقوع میپوندد که ۳۰ نفر پولیس مسلح نیز در صحنه حضور داشتند، فاصله یکی از مراکز امنیتی امنیت (آمریت جنایی) بیشتر۱۰۰ متر نبوده و قومندانی امنیه هم ۵۰۰ متر از محل رویداد فاصله ندارد. اما از آنجایی که قاتلین افراد شناخته شده اند و رابطه بسيار نزديك با سرجنایتکاران چون عبداله بیک وکیل شورای ولایتی فعلا بجای پدرش در ولسی جرگه، پسر قیوم بای یکی از آدم کشان سابق و برادرزاده ارباب علی، برادرزاده اکرم خان "بیک زاد" قومندان امنیه ولایت پروان بسته است کسی جرئت دستگیری شان را نمي كند.

يك روز بعد از حادثه خویشاوندان قیوم بای با يك گوسفند خانه سيد رحمن بخاطر عذر‌خواهي ميروند تا جنايت نابخشودني شان پت و پنهان بماند.

فراه با قدامت تاریخی خود از جمله ولایات سرحدی افغانستان است که دارای مرز مشترک با ایران می باشد، این ولایت که در غرب افغانستان قرار دارد، با ولایات نیمروز، هلمند، غور و هرات همجواربوده، دارای ده واحد اداری و پهناورترین ولایت کشور بشمار میرود، طوریکه قسمت وسیع اراضی آن را دشت های فراخ و کوه های بلند احتوا کرده است.

ترکیب ملیتی فراه اعم از پشتون، تاجیک، فارس، بلوچ، عرب وغیره بوده که در کنار هم سالیان سال همسان سایر ملیتهای کشور بافت خورده و به آرامی زیسته اند. اما طی سه دهه بدبختی افغانستان تعداد از جنایت کاران ۷ و ۸ ثوری که تمام زمینه ها را با جنایات هولناک خود آلوده کرده و عمر ننگین سیاسی خود را پایان یافته دیده اند هنوز هم به مسایل قومی، لسانی و مذهبی دامن زده و آن را وسیله قرار داده، به تفرقه افگنی میان توده های مردم می پردازند، که تشکیل "شورای تاجیکان فراه" نمونه بارز این توطئه گری های ذلتبار می باشد.

در سه دهه بدبختی های افغانستان در کنار ظهورهزار و یک آفت خانه ویرانکن دیگر، هجرت به کشورهای همسایه نیز علاوه به مصایب فراوان که تحویل جامعه ما داده به تعداد ملا های که از مدرسه های پاکستانی وجمهوری اسلامی ایران فارغ شده اند به صورت چشمگیری افزایش به عمل آمده است. این ملاها با در د ست داشتن مساجد رقم درشت معلمین را در مکاتب متوسطه و لیسه ها تشکیل میدهند، خصوصاً در زمان حکومت چندین ساله کرزی ملا ها در اثر رشوه و یا راه های دیگر هر کدام شان رسماً سند چهارده پاس، دوازه پاس و حتی لیسانس را بدست آورده و به صفت معلم رسمی وارد عرصه معارف شده اند که حرف اول و آخر را در تمام این نهاد ها میزنند. بی جهت نیست که مردم ما می گویند فاروق وردک وزیر معارف امارت اسلامی است تا دولت جهادی – امریکایی آقای کرزی، زیرا گاهی زبان گویای طالبان شده مکاتب را نمی سوزاند و مانع رفتن دختران و پسران به معارف نمی شود و گاهی به نمایندگی آنان ترور و انتحار طالبان و حزب اسلامی را که خود یکی از مهره های شمرده شده است جهت اغفال عامه کودکانه توجیه گر میشود. آقای وزیر، معارف ولایات غزنی ، تخار ، کنر و ... در بسا مناطق به امارت اسلامی و هم حزبی های خونریزش سپرده است که با پول و امتیازات معارف شبانه "طالب جان" اند به جان و مال مردم و روزانه "ملا معلم" که افکار پاک آینده سازان مملکت را ویران ساخته و یا افراد را شناسایی کرده راه شکار را در تاریکی شب ها می جویند.

 

به تاریخ ۱ حوت (۲۰ فبروری) در اثر بمباردمانهای پیاپی در غازی‌ آباد ولایت کنر، بیش از شصت هموطن بی‌گناه ما بوسیله نیروهای امریکایی قتل عام شدند. بر اساس گفته والی کنر، از میان ۶۴ قربانی ۲۰ تن زنان و ۲۹ تن کودکان بوده اند. اما نیروهای آیساف با بیشرمی ادعا میکنند که تمامی کشته شده ها طالبان بوده اند و کرزی هم برای سرپوش گذاشتن به این جنایت اربابانش مثل گذشته کمسیونی تشکیل داد که در زمینه تحقیق کند، در حالیکه نتایج تحقیقات دهها کمسیون مشابه گذشته هیچگاه اعلام نشده است.

مطبوعات داخلی و خارجی نیز با پرده انداختن روی این جنایت موحش سرسری از کنار آن گذشتند و یکی دو خبرنگاری که به ساحه جنایت رفتند تا گزارشی تهیه کنند بوسیله نیروهای خارجی دستگیر شدند تا جزئیات قتل عام شان برای همیشه مسکوت بماند.

به تاریخ ۲۳ دسمبر ۲۰۱۰ ساعت ۳:۴۵ دقیقه بعد از ظهر موتر سراچه سفید رنگ که در مسیر شاهراه شبرغان ـ میمنه در حرکت بود و هفت نفر سواری داشت، توسط هلیکوپتر اشغالگران امریکایی مورد رگبار قرار گرفت.

تمامی وسایط نقلیه با راکبین شان در گوشه‌ای از سرک توقف کردند و تا ختم عملیات از بیم گلوله های نیروهای امریکایی لحظات را در وحشت مرگ سپری نمودند. چند دقیقه بعد همه متوجه شدیم که موتر سراچه هدف اشغالگران بوده که منتج به کشتن پنج هموطن مظلوم ما گردیده است. زخمی شدگان دو تن بودند و چنان عمیق جراحت داشتند که اگر زنده بمانند تفاوتی با مردگان حادثه ندارند. من که از درون موتر جریان را مشاهده مینمودم زخمی ها را در حال جان کندن اسف انگیز در شط خون دیدم و دریغا که در آن صحرا خشک هیچ کمکی به آنان نتوانستیم.

فیاض باشنده گذر خانقاه شهر مزار بود. او ۱۶ سال عمر داشت و در صنف هفتم لیسه شیخ شهاب الدین درس میخواند. فیاض بعد از ختم درس مثل هر جوانی دیگر دلش میخواست تا با جمع هم سن و سالش به بیرون از خانه به سرگرمی و تفریح بپردازد اما قاتلین جان، عزت و ناموس مردم به جان رسیده ما او را با سر کشیدن نخستین شگوفه های زندگی اش پرپر کردند.

۲۴ جدی سال ۱۳۸۹ روز جمعه فیاض به دیدن بازی بزکشی که در جنوب شهر مزار مقابل سیلوی دولتی قرار دارد، رفته بود. در مزار اکثراً جوانان در فصل زمستان بغیر از تماشای بازی بزکشی و نشست های درون خانه تفریح دیگری ندارند آنهم بدلیل نبود مکانی مناسب تفریحی سالم در سرزمین بلاکشیده ما. این بازی درست در زمان خلق و پرچم از دایره یک " بازی عنعنوی " بیرون شد زیرا خادیستان با به میدان آوردن " چپن اندازان " ملیشه ای و وابسته به خاد تا توانستند آنرا به لجن کشانیدند. در امارت تنظیمی ها بزکشی به آدم کشی تحول کرد زیرا نه با پول بلکه با مرمی بازیکنان و مردم را مورد " تفقد نقدی " قیادانه قرار میدادند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 156 نفر