خشم و انزجار مردم امریکا از تجاوز آن‌کشور بر ایران

دولت جنایت‌پیشه و اشغالگر امریکا با رییس‌جمهوران فاسد و خون‌خوارش، یکی از بدنام‌ترین نظام‌های سیاسی جهان به‌شمار می‌رود که همواره خشم و نفرت مردم آزادی‌خواه و ضد استعمار را برانگیخته است. اما پس از حمایت مستقیم از کشتار مردم غزه، افشای اسناد «اپستین» که میزان هولناک فساد اخلاقی مقامات و ابرسرمایه‌داران را برملا ساخت و تجاوز نظامی بر ایران این بار موجی از نارضایتی در درون جامعه امریکا نیز سربرآورده است. با آنکه مزدوران و خاینان ایرانی از جنس رضا شاه، عبدالله مهتدی، حمید تقوایی و... دست به دامن امریکا دراز نموده از این کشور خون‌ریز امید «آزادی» ایران را دارند ولی اکثریت مردم این کشور با برگزاری اعتراضات و راهپیمایی‌ها انزجار خود را از سیستم پوسیده و چهره‌های فاسد آن آشکارا بیان می‌کنند و خواهان توقف جنگ‌های جنایتکارانه اند.

ولسوالی سرخرود،‌ آیینه‌ای از رذالت سردمداران جهادی تا طالبی

سرخرود، یکی از ولسوالی‌های ولایت ننگرهار با زمین‌های حاصل‌خیز و باشندگانی که عمدتا مصروف زراعت، مالداری و خشت‌زنی در کوره‌های خشت‌پزی اند. این ولسوالی با آن‌ که نزدیک مرکز ولایت موقعیت دارد اما همانند سایر مناطق افغانستان از امکانات ابتدایی محروم بوده و مردم آن در فقر و بینوایی به‌سر می‌برند.

با مشاهده زمین‌های سرسبز و حاصل‌خیز تصور می‌شود که باشندگان این مناطق باید از زندگی نسبتا بهتر برخوردار باشند اما با اندکی پرس‌وجو از شرایط زندگی سخت اهالی آن درمی‌یابیم که این حاصلات و سبزیجات که با دستان پینه‌بسته و عرق دهقانان به ‌دست می‌آید، به نرخ بسیار پایین به فروش می‌رسد که حتی اکثرا مصارف بذر و کود را تأمین نمی‌کند و یا گاهی حتی به حدی نرخ پایین دارد که دهقان ناگزیر آن را رایگان در اختیار مردم قرار می‌دهد تا زمین خویش را برای فصل آینده آماده سازد.

روایتی از رنج پنهان اهالی ورس

خارزار، آخرین قریه‌ی دره سرخ‌جوی ولسوالی ورس که با ناهورِ غزنی و بهسودِ میدان وردک هم‌سرحد بوده و با حدود سی‌وپنج خانه، در دل کوهستانی خشن و ناپیوسته جا گرفته که از مسیر کوه، کوتل و سنگلاخ می‌گذرد. همانند سرتاسر افغانستان این ولسوالی بامیان از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی فاصله‌ای عمیق دارد. به روایت شیخ انور، یکی از باشندگان خارزار این منطقه نه ظرفیت مالداری دارد و نه امکان زراعت؛ از برج عقرب تا آخر حمل زمین زیر برف مدفون مانده و زمستان کامل است. در مجموع مردم خارزار تنها سه ماه بهار واقعی را تجربه می‌کنند که حتی آن نیز با ناامنی معیشتی همراه است. در فصل کوتاه برای کشت و کار، زنان هم‌دوش مردان برای تأمین نان خانواده شب روز نمی‌شناسند.

طالبان غرق عیاشی، مردم در فقر و بینوایی

با نصب دوباره طالبان درد و آلام مردم چند برابر شده است، افزایش روز به روز بیکاری، فشار مالیات و پول‌ستانی‌های‌ ظالمانه و برخورد وحشیانه‌ی اینان آخرین امید را از مردمی گرفته که با دستان خالی برای زنده ‌ماندن می‌جنگند. اکثریت صاحبان کسب و کارهای کوچک یا نابود شده‌اند یا در فکر فرار از این جهنم‌ اند. با وجود این همه تیره‌روزی، مقامات طالبان هر روز در مجلل‌ترین رستورانت‌ها غذا می‌خورند و همچو برادران جهادی خود با وقاحت می‌گویند: «با خدا داده‌گان ستیزه مکن!» یا «ما مسوول روزی شما نیستیم!»

این هیولاها که با پول و زور امریکا و غرب بار دیگر بر مردم حاکم شده‌اند، در آغاز برای فریب افکار عمومی چند عکس نمایشی از دسترخوان وزارت‌خانه‌ها و ارگ در رسانه‌ها پخش کردند تا بفریبند که گویا از تجمل و اشرافیت جمهوریت پرفساد کرزی و ع و غ بیزار بوده بجای هفت رقم پلو و گوشت و همان غذای ساده مردم را می‌خورند اما این قیافه‌گیری‌ها خیلی زود پایان یافت. از وزیر گرفته تا رییس و آمر حوزه همگی چاشت و شب به مجلل‌ترین مکان‌ها برای صرف نان می‌روند.

چندی پیش یوتیوبر مشهور امریکایی به نام «سنی» طی سفری به افغانستان، به رستورانت «ضیافت» شهرنو کابل رفته و مینیویی را نشان داد که یک غذایش ۲۴۴۰۰ افغانی قیمت داشت. او با تعجب گفت:

«با آن‌ که در هر گوشه این شهر انسان‌های فقیر و بینوا دیده می‌شوند در اینجا هوتل میلیونرها هم وجود دارد، نمی‌دانم چه کسانی در آن غذا می‌خورند!»

عیاشی طالبان در هوتل‌های مجلل

در پایان سخنانش کامره، طالب مسلحی را نشان می‌دهد که پس از صرف نان در حال بیرون رفتن از ضیافت است.

بخاطر دریدن نقاب دروغین «خادمان مردم» که سران طالبان به چهره دارند به چند رستورانت مشهور شهر کابل سر زدم. به هر کدامی که داخل شدم فقط طالبان با ریش و لُنگی و شکم‌های برآمده دور میزها نشسته‌ و خوراک‌های گران‌قیمت سفارش داده‌ و بیشترشان مشغول لقمه زدن «مُلُنگ» و «ماهیچه» و کراهی می‌باشند. در بیرون ده‌ها کودک زباله‌گرد و گدای گرسنه ایستاده‌ و با حسرت به سوی این حاکمان ستم‌پیشه نگاه می‌کنند تا نان پس‌مانده و یا هم مقداری پول به دست آرند ولی وقتی این درندگان از رستورانت بیرون می‌آیند، با همان بینوایان چنان برخورد تحقیرآمیز می‌کنند که دیدنش دل انسان را می‌لرزاند.

تیم صحی حزب همبستگی در کنر

مردم افغانستان زیر سلطه طالبان جانی نه تنها با فقر، بیکاری و محرومیت دست‌وپنجه نرم می‌کنند بلکه جهالت و اخوان‌زدگی طی نیم قرن، تمامی ولایات و مخصوصا مناطق شرقی کشور را در تاریکی محض فرو برده و گرفتار نگون‌بختی ویرانگر نموده است. باشندگان مناطق زلزله‌های اخیر در شرق افغانستان که‌ نه زمین کافی برای زراعت دارند و نه مالداری، از محروم‌ترین‌های جامعه ما اند و طی سالیان به مثابه گوشت دم‌توپ، قربانی سیاست‌های پلید اشغالگران، دولت‌های پوشالی و بنیادگرایان اخوانی، وهابی، سلفی، داعشی، طالبی و هجوم طالبان پاکستانی گشته و امنیت و پیشرفت و آسایش را به کلی فراموش نموده‌اند. در چنین شرایط فاجعه‌باری، بلایای طبیعی نیز از همین مردم بینوا و بسته به زنجیر استبداد قربانی ‌گرفت؛ زلزله‌های پی‌درپی در ولایات کنر و ننگرهار و نورستان و لغمان،‌ نزدیک به ۳۰۰۰ قربانی گرفته و هزاران‌ خانواده دیگر را بی‌خانمان و غرق در سوگ و ماتم عزیزان شان ساخت.

کوچ اجباری مردم قریه رشک

کوچ اجباری مردم قریه رشک، ولسوالی پنجاب ولایت بامیان داستان دردناکی‌است که انعکاس رسانه‌ای چندانی نداشت. به همین دلیل تلاش کردم که با تحقیق و گفتگو با قربانیان و دسترسی به اسناد، چون و چرای این بی‌عدالتی نسبت به مردم ستمکش را دریافته و برای انتشار در سایت آگاهی‌بخش حزب همبستگی افغانستان ارسال نمایم.

در اکثر مناطق هزاره‌جات، درگیری‌هایی بین کوچی‌های مسلح و مردم محل، که نسل‌اندرنسل آنجا زیسته اند، روی داده است. طالبان با حمایت از کوچی‌ها و عدم رسیدگی عادلانه به قضایا، عملا تضادهای قومی را شعله‌ور ساخته و زمینه‌ساز خشونت و بینوایی دهقانان ستمدیده گردیده اند.

پس از آن‌که طالبان محلی کاشانه‌های محقر و زمین دهقانان بینوای قریه رشک را به زور تفنگ از چنگ‌شان بیرون کشید، اهالی قریه با پشتاره‌ای از درد و رنج در گوشه و کنار بامیان پراکنده شدند. نه نشانی از آنان مانده بود و نه راهی برای تماس، چرا که هراس از فشار طالبی برای امضای اسناد تحمیلی، مجبور شان ساخت که در فقر کشنده برای مخفی‌شدن از تفنگ‌‌داران طالب نیز زجر مضاعف را متحمل گردند.

زباله‌گردی

ظرف چهار سال حاکمیت گروه جهل، جنایت و بربریت در سرزمین سوگوار ما، دست‌پروردگان امریکا و آی‌اس‌آی، ضدانسانی‌ترین و قرون‌وسطایی‌ترین قوانین را بر مردم و به خصوص زنان افغانستان اعمال کرده‌اند. دروازه‌های مکاتب و پوهنتون‌ها را به روی دختران بستند؛ زنان را از اشتغال در تاسیسات دولتی و شخصی منع کردند؛ گروه‌ گروه دختران را با زور و اجبار به جرم «بی‌حجابی» به حوزه‌های پولیس بردند و پس از تحقیر و توهین اخذ پول هنگفت رها کردند و یا هم وقتی پیکر بی‌جان عده‌ای از آنان در اطراف شهر پیدا شد، به شکایات خانواده‌های قربانیان هرگز رسیدگی نکردند؛ فعالان حقوق زن و معترضان بازداشت شده و در زندان‌ها به شکل وحشیانه مورد آزار و اذیت روحی و جنسی قرار دادند که فلم‌های این شکنجه‌ها حتی به رسانه‌ها درز کرد؛ سران و قومندانان طالبان با زور سلاح و پول‌های امریکا دو و حتی سه زن را به نکاح خود درآوردند؛ سربازان و ماموران رژیم پیشین در ولایات و کابل را به صورت روزمره زیر نام «افراد ناشناس» به قتل رسانده و یا دستگیر نمودند؛ رشوه و فساد در ادارات دولتی را به اوج بردند؛ دزدی‌ و رهزنی‌های مسلحانه حتی در چند متری پوسته‌های خود نظاره‌گر اند؛ زهر اختلافات قومی و مذهبی را وسیع‌تر و عمیق‌تر گسترش دادند؛ خلاصه ده‌ها جنایت و رذالت دیگری را روا داشتند که جسم و روان مردم ما را در زنجیر رنج و فشار پیچانیده و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم ساخته است.

تیم صحی حزب همستگی

در کشوری که تا آخرین ذرات آب‌وخاکش از فقر و فلاکت و بی‌عدالتی اشباع شده و دهه‌هاست زیر سم استبداد، اشغال و تباهی نیست‌ونابود می‌شود، سرزمینی که حتی «بازگشت» مهاجر به وطن، معنایی جز ادامه نکبت‌بارتر سیه‌روزی و دربدری ندارد، در روزهایی که تحقیر، بی‌چارگی، اخراج اجباری و بی‌سرنوشتی مرزهای غربی کشور را به سیاه‌چاله‌ای از تیره‌روزی مبدل ساخته‌اند، برای هزارویک‌مین بار دیگر ثابت شد که هیچ راهی برای کمک به مردم وجود ندارد جز تکیه به نیروی خودی و به اتکای خود رفتن در میان مردم. تنها توده‌های آگاه و مصمم می‌توانند به یک‌دیگر یاری برسانند، نه دولت‌های پوشالی، نه نهادهای جهانی فاسد، و نه طالبانی که جز جهل و مزدوری و بربریت چیزی نمی‌کارند.

داستان اسفناک مونوگراف‌نویسی

قبل از حاکمیت احزاب خلق و پرچم، وضعیت معارف در افغانستان نسبتا خوب بود. حتا سطح سواد فارغان صنف شش از بسیاری افراد دارای مدرک لیسانس امروز بالاتر بود. اکثر استادان مکتب‌ها و پوهنتون‌ها روشنفکران و اعضای سازمان جوانان مترقی بودند. آنان در کنار تدریس کتاب‌های درسی، به شاگردان و محصلان آگاهی سیاسی نیز می‌دادند تا قربانی توطئه‌های مرتجعان و بنیادگرایان نشوند. اما با به قدرت رسیدن احزاب خلق و پرچم، هزاران تن از روشنفکران، معلمان، باسوادان، کارگران و دهقانان به نام روشنفکر و فعال سیاسی دسته‌جمعی اعدام شدند و در گورهای نامعلوم دفن گردیدند یا در زندان‌های مخوف پلچرخی و زیر شکنجه‌های آگسا و خاد جان باختند.

بی‌کاری و تنگدستی؛ کابوس بی‌پایان مردم در سیطره طالبان

سه سال از نصب دوباره گروه جهل و جنایت به قدرت می‌گذرد. از آن زمان تا کنون علاوه بر کشتار، شکنجه، اعمال محدودیت‌های قرون وسطایی بر زنان و هزاران مصیبت دیگر، مردم با تهیدستی، بیکاری و گرانی شدید مواجه ‌اند. بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده عمدتا به دلیل مشکلات اقتصادی به مهاجرت‌های پرخطر تن داده‌اند که در برخی موارد در ایران و ترکیه تیرباران و یا در آب‌های اقیانوس‌ها غرق شده‌اند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 98 نفر