از خارزار تا قرغجور، روایتی از رنج پنهان اهالی ورس

روایتی از رنج پنهان اهالی ورس

خارزار، آخرین قریه‌ی دره سرخ‌جوی ولسوالی ورس که با ناهورِ غزنی و بهسودِ میدان وردک هم‌سرحد بوده و با حدود سی‌وپنج خانه، در دل کوهستانی خشن و ناپیوسته جا گرفته که از مسیر کوه، کوتل و سنگلاخ می‌گذرد. همانند سرتاسر افغانستان این ولسوالی بامیان از ابتدایی‌ترین امکانات زندگی فاصله‌ای عمیق دارد. به روایت شیخ انور، یکی از باشندگان خارزار این منطقه نه ظرفیت مالداری دارد و نه امکان زراعت؛ از برج عقرب تا آخر حمل زمین زیر برف مدفون مانده و زمستان کامل است. در مجموع مردم خارزار تنها سه ماه بهار واقعی را تجربه می‌کنند که حتی آن نیز با ناامنی معیشتی همراه است. در فصل کوتاه برای کشت و کار، زنان هم‌دوش مردان برای تأمین نان خانواده شب روز نمی‌شناسند.

داد و ستد مردم خارزار با ولسوالی ناهور انجام می‌شود که با موتر و جاده‌های ناهموار خامه حدود چهل دقیقه زمان می‌برد در حالی که فاصلهٔ این قریه تا مرکز ولسوالی ورس با موتر نزدیک به شش ساعت است. جهت بقای خانواده، تقریباً از هر خانه یک نفر بیرون از منطقه کارگری می‌کند. سرک کوتل بند زردگ که قریه‌های خارزار، شاتو و گنبتک را به مرکز ورس وصل می‌کند می‌توانست شریان حیاتی این مناطق باشد اما امروز به نمادی از فساد و ناکامی بدل شده است. برای ترمیم و پاک‌کاری این سرک، زیر نظر محمد رضایی مدیر استخبارات ورس هفت‌لک‌افغانی از ۱۶۳ خانوادهٔ فقیر جمعاوری گردید اما به گفته مردم پنج‌لک به شرکت پرداخت و دو لک دیگر توسط رضایی حیف و میل گردید و سرک تا امروز هموار و معیاری نگردید. این مسیر نیمه‌تمام، تنها یک پروژه ناقص نه بلکه تصویر روشنی از سوءاستفاده از نادارترین زحمتکشان است.

روایتی از رنج پنهان مردم ورس

روایت‌های محلی نشان می‌دهد که ساختار قدرت در ورس بر پایه پیوندهای سیاسی و خویشاوندی شکل گرفته است. مدیر استخبارات این ولسوالی در گذشته با جریان‌ها و افراد مختلفی همراه بوده و هنگام سقوط دولت غنی از مسیر بهسود، ولسوالی ورس را تصرف کرده است، خواهرزاده‌اش را معاون ولسوالی و مدیر مواد مخدر را از میان آشنایان‌اش مقرر نموده است. این تمرکز قدرت زمینه فشار مستقیم و شدیدتری را بر مردم فراهم کرده است.

در مورد مشابهی، چهارلک افغانی پول نقد و چوب زیر نام ساخت پل چوبی از مردم گرد آورده شد و با زور نیروی کار مردم نیز به خدمت گرفته شد. با تمام جبر و فشار به گفته باشندگان خارزار مقدار ناچیزی از این پول مصرف و متباقی میان افراد مشخص تقسیم گردید.

چهارلک افغانی پول نقد و چوب زیر نام ساخت پل چوبی از مردم گرد آورده شد و با زور نیروی کار مردم نیز به خدمت گرفته شد.
چهارلک افغانی پول نقد و چوب زیر نام ساخت پل چوبی از مردم گرد آورده شد و با زور نیروی کار مردم نیز به خدمت گرفته شد که فقط مقدار ناچیز مصرف و متباقی میان افراد مشخص تقسیم گردید.

در جریان یکی از سفرهایم به ورس، هنگام رسیدن به قل‌حیدر -قریه‌ای در همسایگی خارزار- وارد خانه‌ای فقیرانه شدم. وقتی دروازه خانه متروک را باز کردم، مادر سالخورده‌ای کنار بخاری نشسته بود. سقف خانه پایین بود و ناچار باید خمیده می‌رفتم. دیدم در کف اتاق فرشی نیست تنها تکه‌های کهنه به‌هم‌‌دوخته‌شده که نشان می‌داد ساکنان آن سال‌ها بار فقر مضاعف را به دوش کشیده‌اند. هنوز دم دروازه بودم که چشمم به پدر کهن‌سالی خورد که با پشتاره‌ای از هیزم، خسته و خمیده به خانه می‌رسید. این تصویر، خلاصهٔ زندگی در ورس بود؛ پیری بدون پناه و بازنشستگی،‌ محرومیت جانفرسا و تلاش بی‌پایان برای زنده‌ ماندن.

مادر و پدر سالخورد

ورس از نگاه ساختار جغرافیایی به چهار بخش اصلی تقسیم می‌شود: سرخجوی، شیوقل، ساحه مرکزی و سمت تخت. این تقسیم‌بندی بازتابی از تفاوت‌های عمیق اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی میان مردمان این مناطق است.

ساحات سرخجوی و شیوقل هم از نظر جغرافیایی خشن و نامساعد اند و هم از لحاظ امکانات زراعتی و معیشتی بسیار محدود. زمین‌های خشک، منابع اندک و دشواری‌های طبیعی زندگی را برای مردم این مناطق سخت‌تر ساخته است. این وضعیت تأثیر مستقیم بر سطح سواد، فرهنگ و اقتصاد گذاشته و باعث شده تا باشندگان این نواحی در مقایسه با سایر بخش‌های ورس، محروم‌تر باقی بمانند. در مقابل، ساحه مرکزی و به‌ویژه سمت تخت، تصویر متفاوتی از جامعه را به نمایش می‌گذارد. در این سمت، سواد به یک ارزش اجتماعی بدل شده است که تقریباً در هر خانواده، افراد لیسانس و یا حداقل چهارده پاس دیده می‌شوند. مردم این ساحه زحمت‌کش، آگاه و آینده‌نگر اند و فرهنگ حاکم بر جامعه، فضای بازتر و انسانی‌تری را رقم زده است.

ورس، سرزمین درد و رنج

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های سمت تخت، دید انسانی مردان نسبت به زنان است. در اینجا زن نه موجودی در حاشیه بلکه عضوی فعال و مرجع مطرح در جامعه به شمار می‌رود. به‌خصوص در سمت قره‌غجور خلاف اکثر ولایات زنان از آزادی و احترام اجتماعی برخوردار اند اما نه از روی شعار بلکه در عمل و در ساختار تصمیم‌گیری قریه‌ها این را دریافته‌اند.

ورس، سرزمین درد و رنج

تجربه حضور من در قریه ناوه گگ قرغجور، گواه روشنی بر این واقعیت بود. در آنجا زنان در سطح قریه‌ نقش تصمیم‌گیرنده داشتند و مردان با احترام از آنان حرف‌شنوی می‌کردند. شگفت‌انگیزتر این ‌که رهبری قریه بر عهده یک زن بود: رییس بومانه.

رییس بومانه
رییس بومانه

رییس بومانه، زنی سالمند اما با روحیه‌ای قوی، جدی و جسور، نماد واقعی رهبری مردم بود. با تلاش و اراده وی مکتب، کلینیک، سرک، آب و برق به قریه آورده شد که زندگی صدها خانواده را دگرگون ساخت.

نکته عمیق و تأمل‌برانگیز این بود که تمام مردان آن ساحه، بومانه را به‌عنوان بزرگ محل و مرجع تصمیم‌گیری پذیرفته بودند. این پذیرش، نشانهٔ بلوغ فکری جامعه‌ای است که شایستگی را بر جنسیت ترجیح می‌دهد.

ورس با تمام تفاوت‌هایش به ما می‌آموزد که تغییر از دل آگاهی، احترام متقابل و باور به توانایی انسان‌ها آغاز می‌شود چه مرد و چه زن.

در امتداد این روایت، نمی‌توان از آزادی نسبی زنان در سمت تخت ورس سخن گفت و سایه سنگین حاکمیت طالبان را نادیده گرفت که امروز بر تمام افغانستان افتاده و نفس بسیاری از دستاوردهای اجتماعی به‌ویژه آزادی‌های زنان، را تنگ کرده است. آنچه در سمت تخت دیده می‌شود، حضور فعال زنان در شوراها، نقش تصمیم‌گیرنده رییس بومانه و پذیرش اجتماعی او از سوی مردان بیش از آن‌ که محصول حمایت ساختار قدرت باشد نتیجه یک سنت محلیِ آگاهانه و تاریخی از احترام به شایستگی انسانی است. اما این سنت اکنون در برابر ساختاری ایستاده که زن را به‌ مثابه موجودی ناقابل و محدود تعریف می‌کند. با حاکمیت طالبان، دایره حرکت زنان تنگ‌تر شده، آموزش و مشارکت اجتماعی آنان با موانع جدی روبه‌رو گردیده و حتی همان آزادی‌های محدود محلی نیز زیر فشار قرار گرفته است. رییس بومانه و زنانی چون او امروز بیش از گذشته در وضعیت دوگانه‌ای قرار دارند: از یک‌سو، مشروعیت اجتماعی و اعتماد مردم را با خود دارند و از سوی دیگر با سردمدارانی مواجه ‌اند که رهبری زنانه را به هیچ وجه تحمل ندارد. محدودیت بر آموزش دختران، نظارت بر رفت‌وآمد زنان و حذف تدریجی آنان از فضاهای رسمی، تهدیدی جدی برای تداوم همین تجربه‌های موفق محلی است. با این حال، ایستادگی خاموش زنان سمت تخت ایستادگی‌ای که نه در قالب اعتراض علنی بلکه در حفظ نقش، نفوذ اجتماعی و ادامه خدمت به جامعه تعریف می‌شود، نشان می‌دهد که آزادی حتی اگر محدود شود، به‌ سادگی از حافظه جمعی حذف نمی‌گردد.

ورس، سرزمین درد و رنج

ورس در این معنا، به تصویری فشرده از افغانستان امروز بدل می‌شود: فقر، بیکاری، طبیعت نامساعد، نبود نیازهای اولیه زندگی، وجود زنان شجاع اما در بند، سنت‌های مترقی‌تر محلی در برابر ساختارهای بسته و محدودکننده و.... این تقابل هنوز به پایان نرسیده است اما تجربه به اثبات می‌رساند که حتی زیر سنگین‌ترین تیره‌گی‌ها نیز، کرامت انسانی می‌تواند زنده و پویا مانده و مسیر آینده را هرچند آهسته و پرهزینه، روشن نگه دارد.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 68 نفر