ولسوالی سرخرود، آیینهای از رذالت سردمداران جهادی تا طالبی
- رده: گزارشها
- نویسنده: ن.زیارکښ
- منتشر شده در چهارشنبه، 05 حمل 1405

سرخرود، یکی از ولسوالیهای ولایت ننگرهار با زمینهای حاصلخیز و باشندگانی که عمدتا مصروف زراعت، مالداری و خشتزنی در کورههای خشتپزی اند. این ولسوالی با آن که نزدیک مرکز ولایت موقعیت دارد اما همانند سایر مناطق افغانستان از امکانات ابتدایی محروم بوده و مردم آن در فقر و بینوایی بهسر میبرند.
با مشاهده زمینهای سرسبز و حاصلخیز تصور میشود که باشندگان این مناطق باید از زندگی نسبتا بهتر برخوردار باشند اما با اندکی پرسوجو از شرایط زندگی سخت اهالی آن درمییابیم که این حاصلات و سبزیجات که با دستان پینهبسته و عرق دهقانان به دست میآید، به نرخ بسیار پایین به فروش میرسد که حتی اکثرا مصارف بذر و کود را تأمین نمیکند و یا گاهی حتی به حدی نرخ پایین دارد که دهقان ناگزیر آن را رایگان در اختیار مردم قرار میدهد تا زمین خویش را برای فصل آینده آماده سازد.
من نیز طی اولین سفر و دیدن این همه کشت و کار تصور دیگر داشتم، با یکی از دهقانان در باره وضعیت زندگی شان گفتگو کردم که در پاسخ گفت:
«متاسفانه قریه ما در سه ماه تابستان، زمانی که بیشترین نیاز به آب داریم با کمبود شدید آب مواجه است و ما اغلب در همین فصل که زمان کشت جواری است حاصل چندانی نداریم. دوم این که وقتی حاصل را جمع میکنیم، نرخها به حدی پایین میآید که فروش آن هیچ سودی ندارد. این کاهوها را میبینی، ما یک خریطه آن را که ۱۵ تا ۲۰ کاهو دارد، به ۲۰ تا ۳۰ افغانی میفروشیم. زحمت ما به جای خود، این پول حتی مصرف تخم را هم پوره نمیکند.»
این دهقان افسرده و ناتوان با تأثر افزود:
«در دو جریب زمین پالک کشت کرده بودم. در آغاز نرخها خوب بود؛ اما زمانی که فصل برداشت رسید، هیچ خریداری پیدا نمیشد. پالک آن قدر کلان شد که تخم داد و در نهایت مجبور شدم آن را به مالدار تنها به ۲۵۰۰ افغانی بفروشم. او هم آن را درو کرد و به گاو و گوسفندانش برد.»
تنها مشکل مردم این نیست که حاصلاتشان به فروش نمیرسد بلکه طالبان بلای دیگری اند که با زور و تهدید و بدون در نظرداشت سود و زیان دهقانان خواهان «عُشر» شده و درد و مصیبت مردم را چند برابر ساختهاند.
یکی دیگر از دهقانان زجردیده این قریه میگوید:
«حتی در زمان جمهوریت هم همین طالبان از ما عُشر میگرفتند و ما مجبور بودیم محصولات خود را یا به پشت خود یا توسط خرگادی تا پُستههایشان که در کوه بود، برسانیم. اگر این کار را نمیکردیم یا خرمن ما را آتش میزدند و یا شبهنگام به قریه آمده و ما را لتوکوب میکردند.
امروز هم پیش از آن که حاصل خود را درو کنیم اول اینان از راه رسیده و "حق" خود را جدا میکنند، بدون توجه به این که آیا ما میتوانیم مصارف خود را پوره کنیم یا خیر.»
همان گونه که طالبان برای مردم افغانستان آفت اند و با آمدنشان کار، تحصیل، آزادی، آسایش و رفاه از میان رفت و دستهدسته جوانان ما برای یافتن لقمهنانی به خارج گریختند، بسیاری از جوانان این ولسوالی نیز به امید تامین حداقل زندگی خانوادههای شان با پرداخت مبالغ گزاف به قاچاقبران، راهی ایران و ترکیه شدهاند اما برخی در مرزها تیرباران شده و عدهای نیز با رد مرز شدن، دوباره به چنگال خونین این هیولاهای عصر حجر بازگردانده شدهاند.
ظاهرا سرخرود چندین شفاخانه و دواخانه دارد اما متاسفانه نه داکتر متخصص وجود دارد و نه فارمسیستی که نسخه را با دقت اجرا بتواند. باشندگان این ولسوالی از تشخیصهای اشتباه، دواهای نامناسب و بیکیفیت و بی کفایتی و بیتوجهی مقامات حکایتهای فراوان داشتند و میگفتند که ما تا جایی به داکتران و دواخانهها بیاعتماد شدهایم که ترجیح میدهیم خود ما دوای مناسب را تهیه نماییم.
در میان این همه ناداری و ناامیدی، دردآورتر از همه به چشم خوردن تعمیر قصر مانند حاجی قدیر قومندان حزب اسلامی (خالص) میباشد، قصری که با خون و اشک بینوایان، در قلب قریهای فرورفته در غم و تهیدستی بنا گردیده است و نماد واضحی از نابرابری و ستم است.
در دوران سگجنگیهای تنظیمی که از هر گوشه کشور خون جاری بوده و مردم برای در امان ماندن از تجاوز درندهگان جهادی، زمین و خانههای خود را رها کرده و به مناطق دیگر پناه میبردند این چهره جهادی با عاید از فساد و اختطاف و چپاول و رهزنی، در چهار جریب زمین این تعمیر مجلل را اعمار و در هر گوشه آن برای پسران خود قصرهای کوچکتری ساخت. حداقل سه تن از ریشسفیدان شهادت دادند که سنگ مرمر و سایر مواد ساختمانی این قصر توسط هلیکوپترها به این محل انتقال داده میشد.
در سرتاسر افغانستان مردم ما به سختی نان خوردن خود را پیدا میکنند، و رهبران جهادی و طالبی هر دوره با پولهای گزاف به عیش و نوش و ساختن آرگاه و بارگاهی اند که خیانت و جنایت نابخشودنی به شمار میرود. پوشالیان و مزدورانی که همواره لاف از مردمداری میزنند و خود را با زور تفنگ و تهدید بر مردم تحمیل کردهاند، جنایتکارانی اند که باید به دست مردم محاکمه و مجازات گردند.
باشندگان این قریه میگویند که در زمان جمهوریت پُرفساد و حاکمیت مافیاسالاران و هیرویینسالاران، اطراف این قصر به شدت محافظت میشد. از سر سرک تا خود قصر و اطراف آن، حدود هشت، نُه پُسته امنیتی وجود داشت و اگر کسی میخواست مهمانی به خانه بیاورد یا مواد خوراکی تهیه کند، عبور از این مسیر به راستی گذشتن از «هفتخوان رستم» بود.
گرچه شرایط و اوضاع هر منطقه افغانستان متفاوت است اما درد و رنج مردم در همه جا یکسان است. مردم ما اگر از یکسو قربانی آفات طبیعی اند از سوی دیگر بیشترین ستم را از حاکمان جنایتکار، خاین و وطنفروش متحمل میشوند که در موجودیتشان ابعاد همین آفات طبیعی نیز گستردهتر و ویرانگرتر میگردد. همان گونه که درد مردم افغانستان مشترک است، درمان آن نیز در همبستگی و اتحاد همه اقوام نهفته است تا یکصدا سرزمین خویش را رهایی بخشند.