«اعمار» و «احداث» طالبان، ساتر بینوایی و تبهکاری و سرکوب

زباله‌گردی

ظرف چهار سال حاکمیت گروه جهل، جنایت و بربریت در سرزمین سوگوار ما، دست‌پروردگان امریکا و آی‌اس‌آی، ضدانسانی‌ترین و قرون‌وسطایی‌ترین قوانین را بر مردم و به خصوص زنان افغانستان اعمال کرده‌اند. دروازه‌های مکاتب و پوهنتون‌ها را به روی دختران بستند؛ زنان را از اشتغال در تاسیسات دولتی و شخصی منع کردند؛ گروه‌ گروه دختران را با زور و اجبار به جرم «بی‌حجابی» به حوزه‌های پولیس بردند و پس از تحقیر و توهین اخذ پول هنگفت رها کردند و یا هم وقتی پیکر بی‌جان عده‌ای از آنان در اطراف شهر پیدا شد، به شکایات خانواده‌های قربانیان هرگز رسیدگی نکردند؛ فعالان حقوق زن و معترضان بازداشت شده و در زندان‌ها به شکل وحشیانه مورد آزار و اذیت روحی و جنسی قرار دادند که فلم‌های این شکنجه‌ها حتی به رسانه‌ها درز کرد؛ سران و قومندانان طالبان با زور سلاح و پول‌های امریکا دو و حتی سه زن را به نکاح خود درآوردند؛ سربازان و ماموران رژیم پیشین در ولایات و کابل را به صورت روزمره زیر نام «افراد ناشناس» به قتل رسانده و یا دستگیر نمودند؛ رشوه و فساد در ادارات دولتی را به اوج بردند؛ دزدی‌ و رهزنی‌های مسلحانه حتی در چند متری پوسته‌های خود نظاره‌گر اند؛ زهر اختلافات قومی و مذهبی را وسیع‌تر و عمیق‌تر گسترش دادند؛ خلاصه ده‌ها جنایت و رذالت دیگری را روا داشتند که جسم و روان مردم ما را در زنجیر رنج و فشار پیچانیده و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم ساخته است.

اما کشنده‌ترین مصیبت فقر، گرانی، بیکاری و بی‌خانمانی است که با روی‌کار آمدن این نمایندگان ارتجاع و جهالت به‌طور چشمگیری افزایش یافته و سراسر جامعه را فراگرفته است. هر بازار و جاده و کوچه‌ و پس‌کوچه کابل پر از کراچی‌‌رانان، دست‌فروشان، تکسی‌رانان و زباله‌گردان و گداها شده است که اکثرا جوانانی ‌اند که با وجود داشتن مدارک تحصیلی، شغلی پیدا نکرده زیرا مسلک و تخصص در این نظام، تعداد شرکت در حملات انفجاری و انتحاری است، چنانچه فیصل (نام مستعار) فارغ‌ رشته‌ی انجنیری آب‌رسانی می‌گوید:

«چهار سال در کابل و سه سال در هند در رشته انجنیری تحصیل کردم و در حکومت گذشته وظیفه داشتم اما با آمدن طالبان از بست خود برکنار شدم. نخستین پرسش از من این بود که چند تا بشکه زرد را منفجر کرده‌ام، گفتم: هیچ. گفتند: شما بیست سال گذشته را به عیش و نوش گذراندید و ما جهاد کردیم، حالا نوبت ما است.»

زباله‌گردی
این تنها زباله‌گردان نیستند که زندگی دشوار و پر مشقت دارند بلکه اکثریت مردم افغانستان از فرط بیکاری در شهر و بازار به دست‌فروشی رو آورده‌اند یا با کراچی دستی به فروش میوه و ترکاری بارکشی، جوالی‌گری، ‌کهنه‌فروشی و موچی‌گری و دیگر کارهای شاقه و کوچک صبح تا شام عرق می‌ریزند در حالی که عاید شان حتی مصرف روزمره آنان را تأمین نمی‌تواند.

این گروه خاین و مزدور، جهت بقای خویش و رنگمالی بدبختی‌ها و سیهروزی‌های جاری،‌ چند پروژه به اصطلاح انکشافی سرک‌ و پل‌سازی را به راه انداخته است تا خاک به چشم مردم بپاشد. و نیز با استفاده از تبلیغات وسیع رسانه‌ای و استخدام چند یوتیوبر و تیک‌تاکر که یابووار بدون پرداختن به روزگار تلخ و تاریک مردم، شب و روز به مبلغین این زمامداران جنایت‌پیشه مبدل شده‌اند، تقلا دارند تا جهانیان و چند افغان خارج‌نشین را فریفته و خود را «خادمان» و «فرشتگان صلح» وانمود سازند. این اواخر دسته دسته سیاحان مرد و زن امریکایی و اروپایی بی‌هیچ قید و بندی آزادانه به افغانستان می‌آیند، و با سلاح‌های این درندگان به دست در کنار شان عکس یادگاری می‌گیرند و از تنوع غذاها و طبیعت افغانستان می‌نویسند اما از فقر، بیکاری و محرومیت زنان و مردان دردمند ما حتی کلمه‌ا‌ی بر زبان نمی‌آرند.‌‌

زباله‌گردی

نه تنها توریست و یوتیوبر خارجی بلکه زنانی چون دیوه‌پتنگ و مردانی چون سپین‌‌تنی (خبرنگار بی‌بی‌سی) به افغانستان آمدند، با سر لچ و تحت حمایت امنیتی طالبان گشت‌وگذار کردند و با انتشار عکس‌های کباب و دوپیازه و باغ و بوستان به تبلیغ و سفیده‌نمایی این گروه جانی پرداختند.

واقعیت زندگی اکثریت تهیدست اما کاملا برعکس این تبلیغات عوامفریبانه و وجهه بخشیدن‌ها است. به طور نمونه وضعیت زباله‌گردان که شامل کودکان و جوانان و سالخوردگان است فقط شمه‌ای از تیر‌ه‌بختی‌های جامعه ماست: به محض بیرون شدن از خانه ده‌ها زباله‌گرد به چشم می‌خورند که پیش از طلوع آفتاب تا نیمه‌های شب در زباله‌دانی‌ها، جویچه‌های بدرفت، کوچه‌ها و... در پی یافتن نان سرگردان ‌اند. این زباله‌گردان کیلومترها دورتر از خانه‌های ‌شان را می‌پیمایند تا از میان لوش و مرداری برای خانواده‌ی خود «نفقه»ای بدست آرند؛ آشغال‌دانی‌های پر از گند و تعفن را یک‌به‌یک می‌پالند تا قوطی نوشابه، بوتل آب، کارتن و یا حتی بقایای غذا و پوست میوه و ترکاری بیابند؛ سگ‌های محل که از عین منبع تغذیه می‌‌کنند می‌کوشند تا این انسان‌های «ژولیده» و «کثیف» را از حریم خود برانند و همیشه بر آنان حمله می‌برند.

زباله‌گردی

بعضی با بوجی‌ها و شماری دیگر با کراچی یا زرنج در پس‌کوچه‌ها رفته و از هر دکاندار و چوکیدار سراغ کثافات را می‌گیرند که اکثرا با نگاه‌های تحقیرآمیز اطرافیان مواجه شده و حتی اجازه نمی‌يابند تا داخل دکان‌ها و زباله‌دانی‌های شان را بگردند.

نعمان (نام مستعار) که ۱۵ کیلومتر دورتر از خانه‌اش آمده تا در میان کثافات روزی خود را پیدا کند، می‌گوید:

«ما کوشش می‌کنیم نصف شب و صبح زود بیدار شویم چون مردم زباله‌های خود را شب‌هنگام بیرون می‌کنند و ما اگر زود برسیم بوتل خالی، کارتن یا چیزهای به‌دردبخور پیدا می‌کنیم. کار ما حالا مشکل‌تر شده است چون چوکیداران مارکیت‌ها و بلاک‌ها خودشان بوتل‌ها، وسایل برقی خراب و آهن‌آلات را جدا کرده و می‌فروشند. ما تمام روز در کوچه و پس‌کوچه‌ها به دنبال قوطی‌های خالی نوشابه و بوتل آب می‌گردیم. یک کیلو بوتل را سی افغانی فروخته روزانه هشتاد تا صد افغانی به دست می‌آوریم. ما سه برادر به عین کار مشغولیم. دور از شهر خانواده هر سه ما در یک خانه زندگی می‌کنند و هر خانواده تنها یک اتاق دارد که هر اتاق را در بدل دوهزار کرایه کرده‌ایم.»



این تنها زباله‌گردان نیستند که زندگی دشوار و پر مشقت دارند بلکه اکثریت مردم افغانستان از فرط بیکاری در شهر و بازار به دست‌فروشی رو آورده‌اند یا با کراچی دستی به فروش میوه و ترکاری بارکشی، جوالی‌گری، ‌کهنه‌فروشی و موچی‌گری و دیگر کارهای شاقه و کوچک صبح تا شام عرق می‌ریزند در حالی که عاید شان حتی مصرف روزمره آنان را تأمین نمی‌تواند.

ظاهر فریبنده‌ی کار به اصطلاح زیربنایی و اعمار و احداث رژیم طالبان در کابل و دیگر شهرهای بزرگ افغانستان دام خطرناک طالبان است. پرده ساتری است که روی زخم‌های خونچکان فقر، گرسنگی، بیکاری، ناامنی، فساد، بی‌خانمانی، بی‌سرنوشتی، بی‌پناهی و خودکشی زنان و جوانان و سایر فجایع جاری در کشور را با ظاهر «پیشرفت» و «ثبات» و «امنیت» می‌پوشاند. به همین دلیل است که امریکا و غرب به مثابه مالکان طالبان خونریز از در تفاهم و اقناع و رسمیت بخشیدن با طالبان پیش رفته و روز به روز به تحکیم این نیروی مزدور و وطنفروش پرداخته‌اند.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 74 نفر