سفر تیم کمک‌رسانی حزب همبستگی به مرزهای نیمروز و اسلام‌قلعه

تیم صحی حزب همستگی

در کشوری که تا آخرین ذرات آب‌وخاکش از فقر و فلاکت و بی‌عدالتی اشباع شده و دهه‌هاست زیر سم استبداد، اشغال و تباهی نیست‌ونابود می‌شود، سرزمینی که حتی «بازگشت» مهاجر به وطن، معنایی جز ادامه نکبت‌بارتر سیه‌روزی و دربدری ندارد، در روزهایی که تحقیر، بی‌چارگی، اخراج اجباری و بی‌سرنوشتی مرزهای غربی کشور را به سیاه‌چاله‌ای از تیره‌روزی مبدل ساخته‌اند، برای هزارویک‌مین بار دیگر ثابت شد که هیچ راهی برای کمک به مردم وجود ندارد جز تکیه به نیروی خودی و به اتکای خود رفتن در میان مردم. تنها توده‌های آگاه و مصمم می‌توانند به یک‌دیگر یاری برسانند، نه دولت‌های پوشالی، نه نهادهای جهانی فاسد، و نه طالبانی که جز جهل و مزدوری و بربریت چیزی نمی‌کارند.

تیم صحی سیار «حزب همبستگی افغانستان» دقیقاً از دل همین درک و با آگاهی از وضعیت فاجعه‌بار هزاران زن و کودک و مرد رنج‌دیده‌ای که با خفت و توهین از ایران رانده شده‌اند، این بار عازم سفر طولانی و پرجنجالی به سوی مرزهای غربی کشور شد، جایی‌که هزاران افغان با تن‌های خسته، کودکان بیمار، زنان محروم و مردان دست‌خالی، پس از اخراج اجباری از رژیم «ولایت وقیح»، پا به دوزخی به نام «بازگشت» گذاشته‌اند. حزب ما بازهم بر تعهد بی‌محابای خود به مردمش پای فشرد و به حرکت درآمد.

کابل را به مقصد مرکز ولایت نیمروز، شهر زرنج، مرز پل ابریشم، جایی‌که هزاران برگشت‌کننده در انتظار هرگونه کمک ابتدایی بودند ترک کردیم. هر کیلومتر از مسیر کابل-نیمروز، حکایتی بود از کشور نگون‌بختی که حتی در سطح جاده‌ها و شاهراه‌هایش، رنج و ویرانی جاری‌ست. در همان گرمای سوزان جنوب‌غرب و توفان‌های صحرایی و هوای پر از خاک و ریگ، تیم ما پس از ۱۶ ساعت سفر زمینی، به مرکز ولایت نیمروز رسید. ولایتی که هزاران مهاجر اخراج‌شده از ایران با دستان خالی و جان و روان زخمی، در بی‌سرنوشتی جگرخراش سرگردان اند.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

به مجردی که از بس مسافربری پیاده شدیم، موج شدیدی از ریگ و باد و حرارت سوزنده صحرایی مثل تازیانه به پوست آدم می‌کوبد. وضعیت جوی را که همان لحظه رسیدن به زرنج در انترنت دیدیم، ۵۲ درجه سانتی‌گرید بود. توفان‌های ریگی نیمروز برای باشندگانش دیگر امر روزمره و کاملاً عادی است. یکی از همراهان ما به شوخی گفت «باد برای ما نعمت است، چون اندکی از شدت گرمای جهنمی این ریگستان می‌کاهد...»، برای ما البته توفانی بود که برای نوشیدن یک جرعه آب باید دهن خود را دو، سه بار می‌شستیم تا از آب بیش‌تر، ریگ به حلق آدم نرود.

همین که از ایستگاه موترها بیرون شدیم با زن و نوجوان بلوچی برخوردیم که به گفته افراد محل از جمله خانواده‌هایی اند که از نهایت فقر و بی‌کاری برای کاسبی‌ای به ایران می‌روند و اکنون که برگشته‌اند، هفته‌هاست آواره در جستجوی نان و کار اند. از این قبیل برگشت‌کنندگان در زرنج به وفور دیده می‌شد.

مختصر اینکه دو روز ما در بروکراسی و فساد طالبان به هدر رفت و در نهایت باوجود اینکه نیاز فریاد می‌کشید، اجازه نیافتیم که به کمک‌رسانی اقدام کنیم، بنا ترجیح دادیم که با درد و خشم مسیر را به مرز اسلام‌قلعه در هرات تغییر دهیم.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

اسلام‌قلعه؛ فاجعه‌ای به معنای واقعی کلمه

پس از سفری ۷ساعته از دل دشت‌های خشک و سوزان صبح زود در اسلام‌قلعه -روی نقطه صفری مرز- به کمپ مهاجران رسیدیم، جایی‌که عملاً مرز میان دو جهان بود: جهانی که مردم را اخراج می‌کند و جهانی که هیچ چیزی برای‌شان ندارد. با ورود به کمپ آن‌چه پیش روی‌مان آمد، فاجعه‌ای تمام‌عیار انسانی بود. آن‌چه در راه فقط پیش‌بینی می‌شد این‌جا عیناً تجسم یافت: هرطرف زباله، گرمی، تعفن، بی‌نظمی و آشفتگی... مواد غذایی و ادویه‌ای که ظاهراً برای نجات مردم آمده بود یا در گوشه‌ها ریخته بود یا بدون حساب و هدف مصرف می‌شد. کمپ عملاً به زباله‌دانی فاقد هر نوع امکانات ابتدایی صحی و بهداشتی بدل شده بود. کمک‌های بشردوستانه در وضعیت پراکنده و بی‌برنامه رها شده بود. غذا، آب و یخ... بدون حساب و بی‌رویه به مصرف می‌رسید. خبری از نظم و نظافت و حتی نگرانی‌ای برای این وضعیت نبود، جز فلاکت و انتظار و گرسنگی و مریضی. کودکان با پاهای برهنه در میان خاک و زباله می‌دویدند. زنان بیمار در سایه‌ی چادرها بدون دست‌رسی به خدمات بهداشتی روز و شب می‌گذراندند. کمک‌های امدادی اگر می‌رسید بدون هیچ سیستم توزیع صرفاً «مصرف» می‌شدند. به دلیل انبوهی از برگشت‌کنندگان نظم از دست طالب رفته و مثل نیمروز اجازه گرفتن و پشت دفتر دویدن ضرورت نبود.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

در برابر چنین فاجعه‌ای، فقط یک وظیفه داشتیم: اقدام مستقیم و بی‌درنگ.

ایجاد مرکز صحی سیار در دل گرما و خاک و زباله

در چنین شرایطی تیم ما دو خیمه در حاشیه کمپ برپا کرد. یکی برای معاینه و تجویز نسخه و دیگری برای دریافت ادویه بر اساس نسخه‌های صادر شده. خیمه معاینه را برای راحتی مریضان به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم کردیم. دو داکتر زن برای مریضان زن و دو داکتر مرد برای مریضان مرد تعیین شدند. هرکدام با تمام توان و از دل‌وجان کار را آغاز کردند. داکترانی که نه معاش می‌گرفتند نه تبلیغ می‌خواستند نه وابسته به هیچ دولت یا سازمان خارجی بودند. فقط با یک هدف: کمک به انسان آن‌هم در شرایطی که دیگر هیچ‌کس به صورت واقعی کمک نمی‌کند. داکتران با دقت و فداکاری بی‌وقفه مشغول معاینه، تشخیص و تجویز دوا های ابتدایی برای مریضان برگشت‌خورده بودند.

با وجود کمبود امکانات و ازدحام کارمان ادامه داشت. مریضانی می‌آمدند که روزها در انتظار تداوی مانده بودند. کودکانی که از شدت تب و آفتاب‌زدگی گریه‌شان بند نمی‌آمد. زنانی که حتی به ابتدایی‌ترین امکانات حفظ‌الصحه دست‌رسی نداشتند. برای این دسته از زنان، بسته‌های بهداشتی شامل نوار بهداشتی، صابون، شامپو، کریم دندان، برس و... توزیع می‌شد، اقلام ساده اما حیاتی. برای کودکان معالجه‌های فوری برای تب، اسهال و سوءتغذیه در نظر گرفته شد.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

ارائه بی‌ادعا و مستقلانه خدمات صحی ما هر روز از طلوع تا غروب جریان داشت. خدمات صحی تا زمانی ادامه یافت که ذخایر دوای قابل تجویز کاملاً به پایان رسید. آن‌گاه، ناچار به بازگشت شدیم اما نه با دستان خالی بلکه با قلب‌هایی مملو از آگاهی و عصیان و خوشی از این‌که باز هم در کنار مردم بودیم و در سخت‌ترین شرایط ولو برای فیصدی کمی از بازگشت‌کنندگان کمکی ارائه کردیم.

با هر هموطنی که هم‌صحبت می‌شدیم، داستانش درد و زجر و بینوایی بود که قلب انسان را پاره پاره می‌کند. تقریبا تمامی شان به سوی سرنوشتی روان اند که اصلا نمی‌دانند فردا چه در انتظار شان است، یکباره همه‌چیز را رها کرده به کشوری برگشته اند که با هزار بحران و فجایع و نبود آزادی و عدالت مواجه است، بخصوص زنان و دختران تحت فشارهای شدید روانی چون می‌دانند که آزادی‌های حداقل ایرانی آخوندی را هم دیگر در داخل نخواهند داشت گذشته ازاینکه برایشان زمینه کار و درس و تعلیم هم دیگر وجود ندارد.

هموطنی از ولایت غزنی که حدود ۴۵سال سن داشت از مظالمی که کشیده گفت:

«من خانه‌ای را به مبلغ دوصد میلیون تومان بصورت گروی گرفته بودم، وقتی دولت به ما امر اخراج داد، نزد صاحب خانه رفتم تا پولم را مسترد کند. او مرا شدید لت و کوب کرد و گفت پولی نزد من نداری. به مامورین دولت مراجعه کردم آنجا نیز با ناسزا و تحقیر مواجه شدم و کسی به دادم نرسید و در نهایت به زور همراه با خانواده ام اخراج شدیم و حال هیچ پولی برای ساختن زندگی جدید در افغانستان ندارم.»

تیم صحی سیار حزب همبستگی

گل‌محمد از ولایت میدان وردک درد خود را چنین بیان کرد:

«من به کار رفته بودم، وقتی برگشتم دیدم هیچکس از اعضا خانواده درک ندارند، در نبود من ماموران دولت خانم و اولادم را در موتر انداخته رد مرز کرده بودند. من ساعت‌ها پشت شان سرگردانی کشیدیم تا آنان را در وضعیت بدی یافتم.»

اکثر مردان مراجعه‌کننده به تیم صحی ما معتادان بودند که در ایران باوجود کارهای سخت به مواد مخدر مصاب شده دردهای شدید را تجربه کرده تقاضای مسکن می‌کردند.

یکی از فشار‌های ظالمانه رژیم بربرصفت آخندی ایران بر مهاجران ما گرفتن افراد اعم از زنان و کودکان از راه و محل‌های کار بدون اطلاع به فامیل‌های شان است. در مرز اسلام قلعه افراد سرگردان در پی دلبندان شان اند و یا کودکان و نوجوانان فراوانی را می‌توان یافت که نه پولی در جیب دارند و نه آدرسی از خانواده و اقارب شان در افغانستان. اینان که بصورت اجباری و با ضرب و شتم و توهین و تحقیر اخراج شده اند در عالم سرگردانی نمیدانند چه کنند.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

یکی ازین اخراج‌شدگان که جز لباس‌ تن‌اش چیزی در دست ندارد و در مسیر راه بدست پولیس افتاده ذبیح پسر ۱۳ ساله از ولایت فراه است. او که خستگی، گرسنگی و گرمی طاقت‌فرسا و هزار مصیبت دیگر را در این عمر کوچکش طی یک هفته تجربه و تحمل نموده بی‌نهایت پاشیده و روانش خراب است. ذبیح متولد ایران است و فقط نام ولایت، منطقه و یکی از کاکایش را می‌داند که خانه‌اش در شهر فراه است. به هدف یافتن اقارب خود سوار موتر می‌شود تا اگر کسی یاری‌اش کند و به خانه‌ی کاکایش برساند.

جمع‌بندی از وضع واقعی کمپ و بازگشتگان

طالبان گفتند نیازی نیست. اما ما دیدیم که نیاز فریاد می‌زند. طالبان گفتند خودکفا هستیم. اما ما دیدیم که کودکان از شدت تب در آغوش مادران‌شان می‌لرزند. ما نیامده بودیم که صرفا کمک کنیم بلکه آمده بودیم که کنار مردم باشیم با همان اراده‌ای که حزب ما همیشه با آن زیسته است.

در این سفر بار دیگر به اثبات رسید که هیچ اراده‌ای جز اراده مردم، هیچ مرجع و ساختاری جز تشکل‌های مستقل مردمی و هیچ نجاتی جز تکیه بر توان خود وجود ندارد. افغانستان با این رژیم، با این فساد و با این حامیان بین‌المللی‌اش، رو به بهبود ندارد. اما آنانی که در مقابل این مصایب ایستاده و مقاومت می‌کنند امیدبخش تغییر مسیر کاروان این سرزمین هستی‌ونیستی باخته‌ست.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

این سفر تنها سفر ارائه خدمات صحی نه بلکه سندی بود بر جنایات سازمان‌یافته و بی‌کفایتی رژیم طالبان و بی‌تفاوتی و فساد نهادهای بین‌المللی که فقط در گزارش‌های طویل و عریض حضور دارند و نه در میان مردم. این سفر نشان داد که در کشور ما تنها همان مردم بی‌نام‌ونشان، همان کارگران داوطلب، همان داکتران مردمی هستند که باقی مانده‌اند تا زخم‌های این ملت را ببندند، زخم‌هایی که شوربختانه هر روز عمیق‌تر می‌شوند. اگر این ملت زنده مانده، نه از برکت دولت بلکه با فداکاری‌های بی‌چشم‌داشت توده‌هایی است که هنوز شرف انسانی در رگ‌های‌شان جاری است.

تیم صحی سیار حزب همبستگی

و آنانی که در تهران یا قندهار یا دوحه نشسته‌اند و از «وضعیت تحت کنترول» سخن می‌گویند، هرگز نخواهند فهمید چه می‌گذرد بر زنی که با سه طفلش در میان زباله، بدون نان و دوا و سرپناه، برای لقمه‌ای و دوایی ساعت‌ها در صف می‌ایستد.

به همین وسیله از دوستان و هواداران حزب همبستگی افغانستان در اروپا که با جمعاوری کمک‌های فوری، تیم صحی را در تهیه ادویه و بسته‌های بهداشتی کمک کردند قلبا سپاسگزاریم.

تیم صحی سیار حزب همبستگی
تیم صحی سیار حزب همبستگی

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 132 نفر