ترویج جهالت و بنیادگرایی، میراث مشترک استعمار در هر قاره
- رده: مقالات
- نویسنده: کاوه عزم
- منتشر شده در یکشنبه، 17 قوس 1404

شاید بارها با این سخن معروف دسموند توتو الهیدان افریقای جنوبی برخورده باشید: «وقتی مبلغین به افریقا آمدند، آنان کتاب مقدس را داشتند و ما زمین. گفتند: "بیایید دعا کنیم" ما چشمانمان را بستیم؛ وقتی چشم گشودیم، ما کتاب مقدس را داشتیم و آنان زمین را.»
این روایت به زمانی برمیگردد که استعمار بلژیک با ترویج مسیحیت و اعمار مدارس مذهبی، مردم کانگو را در گرداب خرافات فرو برد تا بتواند بیدریغ منابع طبیعی و داراییهای ملت در بند را به تاراج برد. پس از آن که در قرن نزدهم هنری مورتون استنلی روزنامهنگار و جستجوگر امریکایی-انگلیسی از ثروتهای طبیعی این سرزمین پرده برداشت، لئوپولد دوم، بدنامترین و سفاکترین شاه بلژیک با یورش و قتلعام بیش از ده میلیون انسان سیاهپوست، برای سالیان متمادی کانگو را تحت سلطه سبعانهاش نگه داشت.
برای پیشبرد این هدف بلژیک و انگلستان دست به دست هم دادند و در گوشهوکنار افریقا مکاتب و پوهنتونهایی ایجاد کردند تا نسل جوان را با روحیهی شدید مذهبی پرورش داده و نسبت به غارت وطن و استعمار و ستم بیاعتنا سازند. بر اساس همین سیاست بود که کالج «فوراه بی» در سیرالیون و مکتب «بازل» در غنا تاسیس گردید. لئوپولد تنها به این اقدامات بسنده نکرد و در سال ۱۸۸۳ به مبلغین طی نامهای فرمان داد تا آموزش مسیحیت را چنان سامان دهند که با اهداف سیاسی دولت وی هماهنگ و همسو باشد:
«وظیفه اصلی شما تسهیل کار مدیران و صنعتگران است؛ یعنی شما باید انجیل را به گونهای تفسیر نمایید که بهترین محافظ منافع شما در آن مناطق جهان باشد. بدین منظور باید اطمینان بدست آرید که بومیان نسبت به ثروتهای فراوان زیرزمینیشان بیتفاوت باقی بمانند.
یک سیستم اعتراف ایجاد کنید تا با تربیت جاسوسان خوب، هر سیاهپوستی را که دیدگاه متفاوت از تصمیمگیرندگان دارد، گزارش دهند. به سیاهپوستان بیاموزید که قهرمانان خود را فراموش و تنها از قهرمانان ما ستایش نمایند.»

مکسول بواماه آموفا، تحلیلگر در مرکز عدالت انتقالی غرب افریقا مینویسد: «در غنا و نایجریه، تصویب «قانون آموزش ۱۸۸۲» حمایت استعماری از آموزش ماموریتها را از طریق برنامههای درسی، منابع آموزشی و ترویج زبان انگلیسی رسمیت بخشید. این برنامهها امپراتوری بریتانیا و ادبیات آن را ستایش کرده و افریقا را قارهای ابتدایی و «وحشی بدون تاریخ» تصویر میکردند.»
او سپس تاکید میدارد که افراد کمسواد و بیسواد به عنوان رهبران محلی برگزیده شوند تا بدون پرسش و تردید اوامر را اجرا کنند. لئوپولد در این نامه با پافشاری سخت روی آموزش کودکان، نوشته است:
«فعالیت شما باید عمدتا بر کودکان و جوانان متمرکز باشد زیرا آنان زمانی نمیشورند که توصیه کشیش با آموزههای خانوادههای شان در تضاد باشد. کودکان باید اطاعت از وعظهای مبلغ دینی را بیاموزند زیرا او پدر روحشان است. شما باید به گونه جدی بر فرمانبری و تمکین بیچونوچرای آنان تاکید ورزید.»
بر بنیاد همین سیاست بود که بلژیک و امریکا با سرنگونی دولت ملی و پیشروِ پاتریس لومومبا حتی پیکر او را در اسید حل نمودند تا فرد خاین، وطنفروش و دستنشانده مورد اعتماد خویش بلیز کومپاره را نصب و صیانت بر این مستعمره را کماکان ادامه دهند.

در جریان جنگ سرد، پوهنتون نبراسکای امریکا میلیونها دالر را صرف چاپ کتابهایی کرد که پر از تصاویر خشونتآمیز و کلمات چون کشتن، کافر، جهاد و کمونیست بود. هدف از چاپ و توزیع این کتابها در میان کودکان افغان، ترویج جهالت و بنیادگرایی در افغانستان و منطقه بود.
این وضعیت دردناک شباهت زیادی با سرگذشت کشور ما افغانستان دارد. پس از شکست ارتش بریتانیا در سال ۱۹۱۹ و اعلام استقلال توسط شاه امانالله در جنگ سوم افغان-انگلیس، بریتانیای مغلوب آرام ننشسته و در صدد انتقام برآمد. این قدرت استعمارگر با دسیسهها و توطئههای پیدرپی کوشید تا حکومت مترقی امانی را سرنگون و مزدوران خویش را روی کار آورد. به همین منظور جاسوسان زیادی را با پوشش مبلغین دینی به افغانستان فرستاد تا مردم را علیه شاه امانالله تحریک کنند. میرغلاممحمد غبار («افغانستان در مسیر تاریخ» جلد اول صفحه ۶۸۲) مینگارد:
«انگلیسها... برای تضعیف مردم و دولت افغانستان از استعمال هیچ وسیلهئی مضایقه نمیکردند تا مقاومت در برابر انگلیس معدوم گردد... از هند انگلیسی کتب و رسالات و نقشههای خرافاتی مثل سیل در افغانستان میریخت و نسل جوان کشور را در بین اوهام و اساطیر و فالگیری و سحر و جادو غوطهور میساخت....»
تعدیهای انگلستان همچنان ادامه یافته و با به کارگیری ملاهای خاین و خودفروخته آتش آشوب را شعلهورتر میساخت. در همان روزگار جاسوسی مسما به عبدالکریم را به مناطق سرحدی افغانستان فرستاد تا ملت را فریفته و علیه حکومت امانالله به جنگ وا دارد. غبار در ادامه میافزاید:
«دولت انگلیس که کار را به کام دید بمداخله مستقیم آغاز و یکنفر هندوستانی را به نام پسر امیر محمد یعقوب خان داخل پاکتیا نمود، این شخص (عبدالکریم) در جدران در آمد و رهبری اغتشاش را بدست گرفت و خودش را امیر عبدالکریم نامید.....
در مطاوی همین زمان بود که یک شیخ خارجی دیگر بنام "سید سعدی افندی" که خودشرا بشیخ عبدالقادر جیلانی منسوب مینمود وارد افغانستان شد.»
امانالله خان که با اندیشه پیشرفت و دگرگونی میخواست افغانستان را در کوتاهترین فرصت به سوی ترقی و شکوفایی سوق دهد، اما عملا وی ناگزیر بود تا بیشترین تلاشهایش را روی نبرد با عمال بیگانه و سرکوب شورشهایی که به تحریک انگلستان برپا میشد، تمرکز دهد. از «ملای لنگ» گرفته تا «حبیبالله کلکانی» همگی با بودجه و راهنمایی استعمار بریتانیا علیه دولت امانی به جنگ برخاستند و سرانجام با سرنگونی آن دور جدیدی از جهل، خشونت و بربریت در افغانستان مستولی گشت که دنبالهاش تا امروز امتداد یافته است.
انگلیس توانست این اندیشه را در ذهن عدهای از روحانیون و جوانان افغانستان تزریق کند که بهجای حمایت از ملیگرایان مترقی، از «قهرمانان» آنان دفاع کرده و هستوبود کشور را به پای قدرتهای استعماری و تروریستپرور بریزند که سران خاین و خودفروخته فورا در زمینه پیشی گرفتند.
در دوران جنگ ضدروسی امریکا عین سیاست دیرینهی انگلیس را ادامه داده و در تلاش مسمومیت و مغزشویی کودکان و نوجوانان میلیونها دالر را صرف طبع و نشر کتب جهادی نمود تا بذر جهالت، ارتجاع و عقبماندگی در ذهن «آیندهسازان» هر چه عمیقتر ریشه بدواند. روزنامهی «واشنگتن پست» به تاریخ ۳ حمل ۱۳۸۲ ضمن گزارشی زیر عنوان «از امریکا با الفبای جهاد» نوشت:
«در بحبوبهی جنگ سرد، ایالات متحده میلیونها دالر صرف فراهمی آن کتب درسی به شاگردان افغان نمود که مملو از تصاویر خشونتآمیز و آموزههای نظامی اسلامی بودند. این شامل بخشی از تلاش پنهانی جهت قد علم کردن مقاومت در برابر اشغال شوروی بود.
این کتابهای مقدماتی که آکنده از سخنان جهاد و تصاویر تفنگ، گلوله، عساکر و ماین اند از چندین دهه بدینسو در خدمت نصاب اصلی نظام درسی افغانستان قرار گرفتهاند. حتا طالبان از همین تالیفات امریکایی استفاده نمودند، هرچند روی چهره انسانها پوشاندند تا طبق اصول سرسخت بنیادگرایانه عمل کرده باشند.»
در همین زمینه سایت انگلیسی الجزیره در گفتگویی با پروفیسر دانا برد، نویسنده کتاب «مکاتب برای منازعه و صلح در افغانستان» (۱۶ میزان ۱۳۹۳)، جزییات بیشتری را چنین آشکار میسازد:

در نتیجه «جهاد امریکایی» بود که ویروس بنیادگرایی و زنستیزی در ذهن و کودکان و جوانان ما خانه کرد که پیامدهای تلخ و تاوان سنگینش را هنوز هم پس از دههها میپردازیم.
«یوایساید توزیع مواد درسی با محتوای نوشتهشده توسط گروههای مجاهدین تحت حمایت آیاسآی پاکستان و سیآیای را در اردوگاههای مهاجران در پاکستان تمویل مینمود.
پروفیسر برد اظهار میدارد که منطق تلقین تفکر جنگی منحیث وظیفه دینی بر فرضیه "اهمیت آغاز از ابتدا" اتکا مینمود. در حالی که برنامه ایالات متحده با سقوط دولت کمونیستی افغانستان به پایان رسید اما تالیفات شان بذری برای دهها کتاب دیگر و نسخههای اصلاحشده گردیده است.
خانم برد توانسته چندین نسخه از چنین کتابهای کهنه به زبان پشتو و نیز نسخه چاپشدهی ۲۰۱۱ را در بازار شهر پشاور به دست آورد. او میگوید که طالبان تدریس همین کتب را به کودکان توصیه مینمایند.
اکثریت ۴۱ درس در این کتابها، خشونت زیر نام دین را میستاید. در نسخه پشتو برای حرف "ت" "توپک" (تفنگ) نوشته شده: "کاکایم تفنگ دارد. او با تفنگ جهاد میکند."»
و نتیجه همین سیاستهای استعمارگرانه است که در عصر تکنولوژی و هوش مصنوعی، گروهی جهالتپیشه و مزدور بیگانه بر سرنوشت میهن ما چیره گشته و هر نشانهای از ترقی و تکامل را به گلوله میبندد. در دورانی که حتی ابتداییترین امور نیازمند آموزش و تخصص است این گروه وحشی دروازههای مکاتب و پوهنتونها را بخصوص به روی زنان بسته و زندانها را از معترضان، روشنفکران و استادان پوهنتونها پُر نموده است؛ پس از شکنجه و بدرفتاری از زنان قربانی اعترافات اجباری گرفتهاند تا ولو پس از رهایی دیگر هرگز فریاد آزادیخواهی سر ندهند؛ عده زیادی از مخالفان نیز به گونه مرموز سر به نیست شدهاند.
گسترش خشونت، بربریت و اندیشههای زنستیزانه در افغانستان محصول سیاستهای جنگافروزانه و متجاوزانه است که از دههها گروههای افراطی و مزدور و جنایتپیشه را یکی پس از دیگری بر قدرت مینشانند. افغانستان با وجود داشتن منابع طبیعی به ارزش سه تریلیون دالر، هنوز همچو سرزمینهای غارتشده افریقا و آسیا و امریکای لاتین در فقر و بینوایی مفرط غرق است در حالی که خاینان ملی و سران جهادی و طالبی از خون مردم ما در ناز و نعمت خسپیده و صاحب آرگاه و بارگاه شدهاند.
تنها با قطع دست امپریالیزم امریکا، انگلستان، پاکستان، ایران، اسراییل و... از سرنوشت ما و با محاکمهی جنایتکاران جهادی، طالبی، داعشی و سایر وطنفروشان خاین است که تودهای فقیر طعم واقعی آزادی، پیشرفت و بهروزی را خواهند چشید.