روایت دردناک چپاول مریضداران در شفاخانههای خصوصی
- رده: گزارشها
- نویسنده: مصطفی
- منتشر شده در یکشنبه، 26 میزان 1405

تصویر با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده است.
تداوی برای مردم افغانستان رنج مضاعفی است که بیماران و تیمارداران ناگزیر آن را بر دوش میکشند. با هر هموطنی که سر صحبت را باز کنید، از غارت و فساد شفاخانههای خصوصی داستانهای هولناکی بیان میکنند. شفاخانههای دولتی با پیش کشیدن کمبود ادویه و امکانات، از رسیدگی به مریضان شانه خالی میکنند در حالی که شفاخانههای خصوصی زیر نام اتاق ویآیپی، خدمات، پاککاری و خلاصه لیست طویل مصارف، آخرین داشتههای مردم را به جیب زده و سرانجام جسد مریض را به ورثهاش تحویل میدهند. در همین رابطه، چشمدید خود را به سایت رسالتمند و افشاگر «همبستگی» میفرستم تا مردم از چپاول و دزدیهایی که در شفاخانهها جریان دارد، آگاه شوند.
تقریباً تمام عمر ما در پاکستان گذشت و دخترم نیز در همانجا به دنیا آمد. از همان آغاز دریافتیم که فرزندمان به بیماری تلسمیا مبتلا است اما خوشبختانه این بیماری در شفاخانههای پاکستان تداوی میشد. دوا گرفتیم و وضعیت دخترمان رو به بهبود گذاشت تا این که پا به سهسالگی گذاشت.
پس از فشار دولت پاکستان بر مهاجرین افغان ما نیز ناگزیر در سال ۲۰۲۵ به کشور عودت نمودیم. ادویه شش ماههاش را تهیه کرده بودیم اما پس از اتمام آن، وضعیت دخترمان دوباره وخیم شد و این مصادف گردید با بسته شدن مرز و گرانی ویزه که عملا دیگر رسیدن به داکتر در پاکستان ممکن نبود.
از نظر اقتصادی هم در وضعیت خوبی نبودیم زیرا تازه به وطن برگشته و کار و وظیفهای نیافته بودیم. وقتی دختر ما خیلی بیمار شد، به مشوره دوستان اول به شفاخانه «صحت طفل» مراجعه کردیم که داکتران پس از معاینه گفتند طفل به «هپاتایتسای» مبتلا بوده و باید بستر شود.
فورم را خانهپُری کرده و طفلک را به اتاق بستر بردیم اما هیچ پرسونلی برای تطبیق سیرم و دواهایی که خریده بودیم، حضور نداشت و گفته شد که وقفه نان است. چندین مریض وخیم دیگر نیز مانند ما نیاز به رسیدگی فوری داشتند ولی داکتران گویی در آن لحظات جز شکم خود به چیز دیگری نمیاندیشیدند.

وقتی دیدیم وضعیت دخترکم هر لحظه بدتر میشود، فوراً تکسی گرفته و او را به شفاخانه FMIC مشهور به شفاخانه فرانسویها، انتقال دادیم. در این شفاخانه شخصی و مشهور قبل از معاینه مریض دهن جوال باز میشود؛ نخست باید مبلغ هنگفتی تحویل دهی تا بیمار خط بستر بدست آرد. از دوستان و آشنایان مبلغ بیست هزار افغانی جمع کرده و دخترمان را در بخش «آیسییو» بستر کردیم.
یکی از دوستان مشوره داد که بخاطر گرفتن تخفیف به بخش خیریه شفاخانه مراجعه نماییم که در نتیجه از بیستهزار پرداختشده مبلغ سههزار به عنوان «تخفیف» واپس گردید.
دخترم چهار روز در بخش مراقبتهای جدی بستری بود و وضعیتش هر روز وخیمتر میشد. بر اساس تجویز داکتران باید میزان «امونیاک» در خونش معاینه و مشخص میگشت اما افزودند که فعلا این آزمایش در شفاخانه فرانسویها انجام نمیشود زیرا مواد لازم آن به علت بسته بودن مرز پاکستان تمام شده است. آنان توصیه کردند که به لابراتوارهای «ایسآرال»، «هیومنز» و «سیتی» مراجعه شود که شاید امکانات لازم را در اختیار داشته باشند.
فوراً خون را به این لابراتوارهای نامبرده بردیم اما در هیچ یک از آنها این آزمایش انجام نشد. داکتران بدون دانستن میزان «امونیاک» در خون، تداوی را ادامه دادند تا این که مریض به کُما رفت و سطح آکسیجن بدنش نیز پایین آمد.
در نهایت داکتر آمد و گفت تنها گزینه «دیالیز» است اما به علت خرابی ماشین دیالیز در این شفاخانه بزرگ و مشهور و گرانبها، باید مریض به شفاخانه دیگری انتقال یابد.
تمام دنیا در نظر ما تاریک شد. خود را به آب و آتش زدیم تا راهی بیابیم اما هیچ چارهای نداشتیم. سرانجام شفاخانهای حاضر شد او را بپذیرد ولی با تاسف که تلاشها نتیجه نداد و دختر معصوم ما جان باخت.
در آن لحظات دلهره و ناامیدی که قرار بود مریض را برای دیالیز انتقال دهیم، اول باید حساب خود را با شفاخانه افامایسی تصفیه میکردیم و دیدیم که هزینه تنها چند روز به بیش از چهل هزار افغانی رسیده است. یکی از کارمندان شریف شفاخانه گفت که اگر در پایان مصارف بالا بود، بار دیگر میتوانیم به بخش «خیریه» مراجعه و دومین تخفیف را بدست آریم. به بخش مالی رفتیم و صورت حساب خویش را خواستیم تا به دفتر «خیریه» ببریم. ابتدا با بهانهتراشی از دادن آن خودداری کردند اما وقتی اصرار کردیم، گفتند: «خیر است، دو هزار افغانی برایتان کم میکنیم اما ورق را به خیریه نبرید، چون آنجا هیچ تخفیفی نمیدهند.» ما قبول نکردیم و با اصرار فراوان ورق را بدست آوردیم. وقتی به بخش «خیریه» مراجعه کردیم حدود شش هزار افغانی تخفیف دادند که غنیمت بود.
بعداً همان کارمند گفت که این پرسونل شفاخانه از مریضداران بیچاره پول کامل را اخذ کرده و سپس خودشان با مراجعه به بخش خیریه تخفیف میگیرند و پول آن را میان خود تقسیم میکنند.
با شنیدن این سخنان و دیدن چنین صحنههایی بیحدواندازه متأثر و منزجر شدم. با خود گفتم: خانوادهها در چه دردی میسوزند و با چه دشواری و بدبختی پول تهیه میکنند اما این بیوجدانها تا آخرین قطره خون مردم را میمکند و ذرهای شرف و انسانیت در وجودشان باقی نمانده است. طب و طبابت در وطن بیچاره ما وسیلهای برای پر کردن جیب است تا خدمت و دلسوزی به مردم.
در کشوری که رهبران تنظیمها، رییسجمهوران، وزرا، رییسان و آمران در گند فساد، چپاول و غارت به گنج رسیده و قصرها بسازند؛ دزدانی چون فاروق وردک، یونس قانونی، رنگینه و دیگر اراذل جمهوریتی با زدن پول کتاب، کتابچه و قلم و وطنفروشانی چون بسمالله، امرالله و علومی با دزدی پول نان و مرمی سرباز، خود را فربه و فربهتر نمایند، طبیعی است که داکتران و کارمندان شفاخانهها نیز مریض را چون طعمهای در دامافتاده ببینند و هستوبودش را به تاراج برند.
در امارت پرفساد طالبی، وضعیت بهتر از جمهوریت نیست. بخصوص در عرصه صحت، غارتگری و مافیا حاکمیت دارد و سران طالبی با دریافت رشوههای کلان بر همه خیانتها و کثافتکاریها پرده انداخته شریک جرم اند.