انجنیر سیدکمال خان، فرزند آزاده و قهرمان افغانستان

قبلا راجع به سیدکمال از فرزندان بزرگ مردم ما مطلب و از جمله گوشه‌هایی از جریان محاکمه وی را آوردیم. اینک نکات دیگری از زندگی با افتخارش:

از اقدام شجاعانه عبدالخالق که نادر مزدور را به زباله‌‌دان تاریخ فرستاد همه می‌دانیم اما در باره سید کمال خان که حدود چهار ماه قبل از خالق، برادر نادر جلاد (محمد عزیر) در برلین را به جزای اعمالش رسانید، کمتر سخن رفته است. با الهام از سیدکمال بود که عبدالخالق قهرمان با گفتن اینکه «سید کمال و محمد عظیم خان شهید دم مار را بریدند، اکنون نوبت من است تا خود مار را بکشم» به زندگی سرکرده‌ی خاندان غدار پایان بخشید.

حکم محکمه در مورد اعدام شهید سیدکمال در آلمان

سیدکمال، از قهرمانان گم‌نام سرزمین ماست که نخستین جرقه پیکار علیه رژیم مستبد و جنایتکار نادرشاهی را با کشتن سردار عزیزخان (سفیر افغانستان در برلین و برادر نادرشاه) شعله‌ور ساخت که نهایتا به نابودی شخص شاه توسط قهرمان دیگر میهن ما عبدالخالق انجامید. متاسفانه آگاهی ما در مورد زندگی، افکار، فعالیتهای وطندوستانه و دموکراسی‌خواهانه و سیر رشد روحیه جانبازی حماسی شهید سیدکمال، محدود است به اطلاعاتی که زنده‌یاد میر غلام‌محمد غبار به صورت مختصر در جلد دوم «افغانستان در مسیر تاریخ» آورده است. به همین دلیل، اطلاعات جعلی و مسخ‌شده‌ای که توسط دستگاه حیله‌گر و دروغ‌پرداز نادری پخش می‌گردید تا حدودی جای واقعیت را گرفته و منابعی نیز آنرا نشخوار نمودند.

خالد صدیق چرخی در کتاب «برگی چند از نهفته‌های تاریخ افغانستان» (۱۳۹۰) انگیزه سیدکمال را عمدتا «عدم تأدیۀ مصارف تحصیلی» از سوی سفارت وانمود ساخته به اظهارات مملو از دروغ فرد مرتجعی به نام داکتر عبدالرحیم (وزیر صحیه‌ی زمان ظاهر شاه) استناد می‌ورزد که گویا هم‌صنفی و هم‌دوره سیدکمال بوده است.

در صدها صفحه سندی که در آرشیو وزارت خارجه آلمان در ارتباط به دوسیه سیدکمال نگهداری می‌شوند و «حزب همبستگی افغانستان» به آنها دسترسی یافته است، سند ۴۲ صفحه‌ای وجود دارد که حکم نهایی محکمه بوده تمامی جزییات قضیه در آن درج است. این سند حقایق را برملا ساخته و به طور انکارناپذیر روشن می‌سازد که او عنقای بلندپروازی بود که تحصیل در غرب و «مصارف تحصیلی» برایش پشیزی ارزش نداشته و تنها به خاطر آزادی وطن و مردمش دست به ماشه برده جانش را فدا کرد.

غلام سرور «جویا»، مبارز تسلیم‌ناپذیر

شور عشقی از وطـن مستانـه بر سر داشتـن
بـایـد از حُـبِ زن و فـرزنـد دل بـرداشتـن
آنکـه در خـود می‌نبینـد طـاقـت رنـج و الـم
بهتر این باشد که دست از شور و شر برداشتن

دهم جدی مصادف است با جاودانه شدن یکی از ثابت‌قدم‌ترین، جدی‌ترین و سرفرازترین روشنفکران افغانستان. غلام سرور جویا (*) از مبارزان نامدار، نویسنده توانا و شاعر آزادیخواه کشور ما بود که بیش از ٢٢ سال از عمر پربارش را در سیاهچال‌های خاندان مستبد نادر جلاد سپری نمود. او با قبول تمام سختی‌ها و شکنجه، تسلیم زورگویان نشد و نهایتا به صورت مرموزی در زندان جان باخت.

جویا در ١٢٧٧ شمسی در محله اندرابی کابل چشم به جهان گشود. پدرش مرزا غلام حسین خان نام داشت که منشی عبدالقدوس خان «اعتماد الدوله»، صدراعظم وقت بود و جویا درس و کتابت را از پدر آموخت.

نطق شاه‌ امان‌الله خان علیه قومپرستی و فرقه‌گرایی

بخشی از خطبه شاه ‌امان‌الله خان در خرقه‌مبارک قندهار به روز جمعه، ۷ عقرب ۱۳۰۴
منبع: «امان افغان»، سال ششم، شماره ۳۷، ۸ قوس ۱۳۰۴ش

.... کسانی که سابق ازین در بین تان قومیت و غیره امتیازات را تولید و طرح افگنده اند، مقصد شان فقط پیش بردن مقاصد شخصیه آنها بوده تنها به همین اسما قومیت میان مردم عناد و نفاق و هم‌چشمی را پیدا کرده، بدین وسیله منافع خودها را پیش می‌بردند. خودم این مسلک و نیت را با لذات بد دیده، برخلاف مقررات اسلامیه می‌پندارم و نمی‌خواهم که مزید برین ازین پره و جنبه‌داری ضرری باتفاق و عالم اسلام و ترقیات افغانستان بهمرسد.

عبدالرحمن لودین مشهور به کبریت

«حزب همبستگی افغانستان» معرفی چهره‌های انقلابی و قهرمانان واقعی تاریخ وطن ما را از وظایف مهم خود دانسته، به شرح زندگی عبدالرحمن لودین، از مبارزان ثابت‌قدم راه آزادی می‌پردازد که در سی و هفتمین بهار زندگیش توسط نادر سفاک تیرباران شد. او نمونه بارزی از یک روشنفکر پاکباز و نترس بود، که سرش را در راه آرمانش فدا کرد و رسم مبارزه واقعی را به ما آموخت.

مرور کارنامه‌ی الهامبخش حماسه‌آفرینان دوران مشروطیت ازینرو برای نسل امروز ضرور است که اشغالگران خارجی و مزدبگیران داخلی شان این ملت خسته از جنگ را با توطئه‌های خطرناک انقیاد‌طلبی، سیاست‌گریزی، سیاست‌ستیزی و جامعه مدنی بازی آرام-آرام تهی از هویت ملی ساخته می‌کوشند با استعمارزدگی و استبدادپذیری عادت دهند.

بخش‌هایی از گزارش شاه امان‌الله خان از تفتیش قندهار

شاه امان‌الله خان که برای حاکمیت قانون و رشد معارف و علم تلاش فراوان داشت، در جریان حکمروایی‌اش بر چگونگی تطبیق قوانین و کار ادارات دولتی شخصا نظارت داشت و گاهگاهی به ولایات سر ‌زده ماموران صادق را مکافات و متخلفان را مجازات می‌کرد. او سفرهایی به ولایات شمالی، مرکزی و شرق و جنوب کشور داشت که از جمله از ۱۸میزان الی ۲۷ عقرب ۱۳۰۴ به قندهار رفت و به بررسی آن ولایت پرداخت که جزییات آن در کتابی تحت عنوان «تفتیش قندهار» به قلم امان‌الله خان آنزمان منتشر شد و در سال ۱۳۷۸ به کوشش حبیب‌الله رفیع با عنوان «حاکمیت قانون در افغانستان» تجدید چاپ گردید.

در ضمن به تاریخ ۴ قوس ۱۳۰۴، شاه امان‌الله در جمع وسیعی از وزرا، معینان، مدیران و ماموران ملکی و نظامی در قصر دلکشا گزارش کاملی از سفرش ارایه نمود تا برای آنان درس عبرت گردد. «حزب همبستگی افغانستان» بخش‌های کوتاهی از این گزارش را که در جریده «امان افغان» (شماره ۴۸، سال ششم، ۲۰ حوت ۱۳۰۴) انتشار یافته است نشر می‌کند که از لابلای آن می‌توان به افکار بلند و عشق این شاه مترقی به پیشرفت و تعالی کشور و جدیتش در اداره امور پی‌برد.

مراسم عروسی امان‌الله خان باید الهامبخش جوانان امروز گردد

شاه امان‌الله خان نه تنها استقلال کشور را کسب کرد، بلکه برای قانونمند ساختن جامعه و ارتقاع آن به مدارج بلند انسانی کارهای ماندگاری نمود. او هرچند بنابر عطش فراوان در آوردن تغییرات فوری در وطن دربدرش دچار اشتباهاتی شد، اما در یک مقطع مهم تاریخ ما ارزش‌های بزرگی را بنیان نهاد که با گذشت صد سال هنوز در مواردی بصورت تمام و کمال به آنها دست نیافته‌ایم.

مقایسه دردناک تاریخی

حدود صد سال قبل شاه امان الله خان با برگشت از سفر مشهور اروپایی اش، لویه جرگه‌ای دعوت نمود که در آن بخاطر پیشرفت و ترقی کشور یک سلسله قوانین جدید را تصویب نمود. با آنکه این شاه مردم‌دوست بخاطر بهبود وضعیت مردم و آبادانی کشور طرح‌های خوبی داشت اما تعدادی از روحانیون و ملاهای مرتجع سد برنامه‌های مترقی او شدند.

رهبران جهادی در مکه و مدینه قسم خوردند ولی یک‌شبه آنرا شکستند

رهبران تنظیم‌های جنایت‌پیشه، تاریخچه طولانی در بستن پیمان برای صلح و شکستن یک‌شبه آن دارند. در طول جنگ‌های خانمانسوز میان‌گروهی در کابل، گلبدین، ربانی، مسعود و دیگران بارها با پادرمیانی صاحبان پاکستانی،‌ ایرانی و عربستانی شان معاهده صلح امضا کردند، اما رنگ امضاء های شان نخشکیده دوباره به دریدن گلوی همدیگر پرداختند.

اما از قرآن‌خوردن و عهد بستن شان در خانه کعبه ممکن نسل امروزی بی‌خبر باشد، به همین دلیل خواستم برای شناخت بهتر از این تاجران دین، تصاویر و اسنادی از آن ارایه نموده نشان دهم که اینان به هیچ قول و عهد شان حتی در مقدس‌ترین مکان‌هایی که خود را واعظان آن جلوه می‌دهند، پابندی ندارند.

گلبیدین را خوبتر بشناسید

این روزها رسانه‌ها از معامله‌ دیگر حزب اسلامی سخن می‌گویند که تلاش دارد زندانیان جنایتکار طالب را زیرنام عضو حزب بر اساس معاهده خاینانه‌ای که با دولت بسته رها سازد. در یک میزگرد تلویزیونی، فرد بزدلی به نام فضل‌الله واحدی درین مورد تحلیل ارایه کرده با تملق گفت فکر نمی‌کند حزب اسلامی با چنین کاری، تاریخچه‌اش را مخدوش و خراب سازد. اما واقعیت اینست که تاریخ این حزب منفور و بیگانه‌پرست، به جنایت و راکت‌پرانی در کابل خلاصه نشده، بلکه مملو از معامله‌های ضدملی و شیطانی‌است که اسناد کافی در مورد موجود است. در سال ۱۳۶۶، یک عضو ناراض این حزب بصورت ناشناس نامه سرگشاده‌ای را در پشاور وسیعا پخش کرد که در آن به گوشه‌هایی از زدوبندها و مزدوری‌های این باند سیاه و بخصوص رهبر بیمارش در جریان جنگ مقاومت ضدروسی اشاره دارد. من آنرا بازتایپ و همراه با اصل سند جهت انتشار در سایت «حزب همبستگی افغانستان» تقدیم می‌دارم.

ایوب خان معلم؛ هنرمند جانباخته با حماسه‌ی گم‌گشته

در هر گوشه‌ی این سرزمین که سر بزنیم و یادی از گذشته کنیم با خاطرات ناگوار و اندوهباری روبرو می‌شویم که هرگز نمی‌شود از کنارش بی‌تفاوت گذشت.

در دامنه‌ی تپه‌های قریه کته‌خانه ولسوالی یکاولنگ – بامیان خانواده سید اسحاق با پیشه دهقانی زندگی ساده داشتند؛ در سال ۱۳۲۴ هـ ش فرزندی چشم به جهان می گشاید که اسمش را سید محمود می‌گذارند ولی از آنجاییکه او طفل شیرین و شوخ است همگان با ناز و طرب او را ایوب‌خان صدا می‌زنند. ایوب‌خان در ۱۳۳۱ هـ ش شامل مکتب می‌شود و درخشش استعداد پای او را به مکتب ابن سینای کابل می‌کشاند. در ۱۳۴۳ از این کانون آموزشی تحسین نامه دریافت کرده و فارغ می‌گردد.

تعظیم و درود به غلام نبی خان چرخی، مبارز ماندگار تاریخ ما

زندگینامه پرافتخار و در عینحال اندوهناک فرزند صدیق وطن ما، غلام نبی خان چرخی را در سایت «حزب همبستگی افغانستان» خواندم. با مرور کارنامه درخشان این قهرمان راستین مردم ما، احساس غرور برایم دست داد که در تاریخ خود اینچنین عناصر نجیب و وطندوست داشته‌ایم. اما آگاهی از شهادت دردناک این انسان بزرگ بدست نادرخان غدار سراسر وجودم را تنفر فرا گرفت، از یکسو به خاطر خیانت بزرگی که این شاه مستبد در حق مردم ما نمود، اما از آن مهمتر انزجار از آن افرادی که درین اواخر کوشیدند نادر سفاک، قاتل دهها شخصیت برازنده میهن ما را از زباله‌دان تاریخ بیرون کشیده قهرمان بتراشند.

میرزا فقیر احمد خان پنجشیری از مبارزان نجیب تاریخ ما

میرزا فقیر احمد خان پنجشیری یکی از یاوران نزدیک شاه‌ امان‌الله خان و از جمله مشروطه‌خواهان محبوب افغانستان بود که مانند ده‌ها روشنفکر وطندوست دیگر قربانی استبداد نادرخان جلاد گردید. او تا آخر عمر از شخصیت‌های صادق و وفادار به ملت و اندیشه‌اش بود که همیشه بی‌باکانه برای عقاید انسانی و مترقی‌اش می‌رزمید.

یاد سیدکمال، قهرمان شهید ما را گرامی بداریم!

در تاریخ به نقل از شهید عبدالخالق قهرمان آمده است: «سید کمال خان و محمد عظیم خان شهید دم مار را بریدند، اکنون نوبت من است تا خود مار را بکشم.» زندگی و کارنامه این دو قهرمان ملی ما که محرک عبدالخالق به شمار می‌رفتند متاسفانه بصورت شایسته مورد تحقیق و بررسی قرار نگرفته است.

«حزب همبستگی افغانستان» که خود را پاسدار خون روشنفکران و مبارزان آزادیخواه تاریخ ما می‌داند، معرفی این قهرمانان راستین را از وظایفش می‌شمارد. ما از مدتها پیش در پی جمعاوری اسناد و مدارک در باره سیدکمال بودیم تا او را به نسل کنونی معرفی نماییم.

سید کمال نخستین جوانی بود که با مایه گذاشتن از جانش، در برابر دستگاه جنایت‌پیشه نادری دست به ماشه برده اعتراضش را بر قتل‌عام مشروطه‌خواهان و مداخلات انگلیس‌ها در کشور، با نشاندن گلوله بر سینه محمد عزیز خان (برادر ددمنش نادرخان) در برلین اعلام نمود و نهایتا در سال ۱۹۳۵ بدست نازی‌ها اعدام شد. در مورد این فدایی مردم ما اطلاعات اندکی انتشار یافته و تا کنون حتی تصویری از او در جایی دیده نشده بود.

ما با رجوع به آرشیو‌های وزارت خارجه آلمان و زندانی که در آن اسیر بود، خوشبختانه به صدها صفحه سند، گزارش‌های روزنامه‌های آنزمان و مهمتر از همه به تصویری از او دست یافته‌ایم که گزیده‌ای از آنها را به زودی نشر خواهیم کرد.

از دوستانی که در مورد سیدکمال و عظیم منشی‌زاد هرگونه مدرک و تصویر و اطلاعاتی در اختیار دارند می‌طلبیم که با ارسال آن به «حزب همبستگی» ما را در معرفی شایسته این نگین‌های تاریخ ما یاری رسانند.

جنگ گجگین، مقاومت حماسی استاد حبیب‌الله و یارانش علیه متجاوزان روسی

۱۰ میزان ۱۳۶۳، حکایتی از مبارزه حماسی افغان‌ها به رهبری استاد حبیب‌الله خان گجگینی در قریه گجگین ولایت فراه برضد اشغالگران روس دارد. حماسه‌آفرینانی که بی‌باکانه و شجاعانه رزمیدند، جان باختند اما در حاکمیت تاجران دین و جهاد گمنام ماندند.

استاد حبیب‌الله خان گجگینی در سال ۱۳۲۵ در قریه گجگین ولایت فراه به دنیا آمد. در ۱۳۴۱، شامل لیسه زراعت هلمند شد و سپس به‌عنوان شاگرد اول صنف در ۱۳۴۴ شامل فاکولته زراعت پوهنتون کابل گردید. اما وضعیت بد مالی خانواده‌ی استاد، او را مجبور به ترک پوهنتون پس از یک سال نمود و در «لیسه ابونصر فراهی» منحیث استاد شروع به کار نمود. استاد حبیب‌الله تا مدتی به‌عنوان معلم و بعد تا سال ۱۳۵۶ در سمت معاون تدریسی لیسه زراعت فراه فعالیت نمود. با کودتای نوکران روس، به مکتب دوردست ابتداییه کوهک شیندند تبدیل شد. روح بزرگ آزادی‌خواهی استاد حبیب‌الله تحمل حضور اشغالگران روس و ایادی ناپاک شان را نداشت، بنا به سوی مبارزه مسلحانه برضد آنان گام نهاد و با تلاش و تشکل‌دهی جمعی از روشنفکران مبارز و وطندوست، در اواخر سال ۱۳۶۱ وحدت سورخاش را طرح کرد و با چندین جبهه دیگر این وحدت را در ثور ۱۳۶۲ عملی نمود. استاد حبیب‌الله منحیث معاون و مسوول مالی جبهه تعیین گردید. او به کمک مبارزان دیگر این اتحاد، گروه عملیاتی و سیار نیرومندی را تدارک دید که در منطقه پشت رود فراه به «گروه سیار جبهه عمومی سورخاش» نامور شد.


استفاده و بازنشر مطالب این سایت در صورت ذکر منبع آزاد است.
حزب همبستگی افغانستان | www.hambastagi.org