مبارزه علیه اشغال و بنیادگرایی، گام اول برای رهایی زن افغان است!

امسال در وضعیتی به پیشواز روز جهانی زن می‌رویم که بر خون‌های نخکشیده‌ی فرخنده و رخشانه، هزاران زن دیگر در گوشه و کنار کشور در آتش سوزان خشونت و ستم سوختند. یکونیم دهه می‌شود که از نام زن افغان و نگون‌بختی‌هایش سوءاستفاده رذیلانه شده در شعار سخن از «رهایی زنان افغان» زده می‌شود اما در عمل امروز وضعیت زنان ما فاجعه‌بارتر تحمل‌ناپذیرتر از هر زمان بوده فریاد جانگدار دختران و زنان تحت ستم از هر سوی کشور بلند است. دهشت حاکم در کشور ما تنها در جنایت و شرفباختگی در برابر مریم‌ها، سحرها، مروه‌ها، سحرگل‌ها، بی‌بی‌گل‌ها و دیگران خلاصه نمی‌شود، مردم ما در پکتیا و هلمند و کنر و شاه‌شهید و سراسر افغانستان مورد بمباردمان‌های کور نیروهای اشغالگر امریکایی و ناتو قرار می‌گیرند؛ حملات انتحاری و انفجاری طالب و داعش در شهرها جان صدها هموطنان معصوم ما را می‌گیرد؛ جنگسالاران زیر نام اربکی و «قیام مردمی» به‌صورت رسمی مسلح‌تر گشته دوران وحشتناک پاتک‌سالاری را احیا نموده اند، در بازی موش و پشک ارگ با طالب و داعش هزاران روستانشین ما دربدر اند؛ جنایتکاران جنگی و فساد‌پیشه‌گان با ناز و نعمت بیشتر بر کرسی‌های قدرت می‌لمند؛ اقلیت‌های مذهبی و دینی سلاخی می‌شوند؛‌ ساحه کار برای نیروهای پیشرو و دگراندیش روز تا روز تنگتر و اختناقی‌تر می‌گردد؛ سانسور و خودسانسوری بیش از پیش حمکفرما می‌گردد؛ فقر و بی‌کاری و قحطی بی‌داد می‌کند؛ سیل فرار جوانان امیدباخته از این ماتم‌کده ادامه دارد؛ مکتب و کلینیک و سرباز خیالی وطن را فرا گرفته، از راه غارت و چاپیدن ملت، مقامات دستگاه مافیایی فربه‌تر می‌شوند؛ و ده‌ها شناعت و مرارت استخوان‌سوز دیگر. درین همه موارد زنان نخستین و آسان‌ترین قربانیان بوده متحمل جانفرساترین فشارهای جسمی و روحی می‌گردند.

تاریخ و مردم راکتیار و شرکای جرمش را هرگز نمی‌بخشند!

دولت اشغالگر امریکا و نوکرانش تلاش دارند تا لاشه‌ گندیده‌ا‌ی موسوم به گلبدین را زیر نام «صلح» بار دیگر بر گرده‌های زخمی مردم ما سوار سازند. هر چند گلبدینی‌های متعددی پیچ و مهره دولت شاریده را می‌سازند، ولی اشغالگران در تبانی با دست‌نشاندگان خودفروخته داخلی شان در نظر دارند تا با استفاده از این نعش، حزب منفور اسلامی را که عملا راه اضمحلال پیموده است، سر و سامان بخشیده و جهت بازی‌های جنایتکارانه در خدمت گیرند.

بدون محاکمه جنایتکاران ۸ و ۷ ثوری، مردم ما صلح و شکوفایی را نخواهند دید!

هرچند سالیان درازی از سیاه‌روز‌های ۸ و ۷ ثور می‌گذرد، ولی هنوزهم مردم زجرکشیده‌ی ما از پیامدهای فاجعه‌بار این دو روز شوم رهایی ندارند. دو روز هولناکی که صدها هزار قربانی از ملت ما گرفت؛ میلیون‌ها تن را بی‌خانمان کرد؛ هزاران انسان آزاده و باوجدان سر به نیست شدند؛ از کودک ۷ ساله تا مادران ۷۰ ساله مورد تجاوز قرار گرفتند؛ زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی ما منهدم شدند؛ داشته‌های ملت تاراج و برباد رفت؛ و صدها قساوت و مصایب دیگر. به همه ملت ثابت شده که سران خلقی‌ـ‌پرچمی و رهبران تنظیمی علت‌العلل تیره‌بختی‌ها و مرارت‌های امروزی کشور اند. از خیانت اینان بود که افغانستان مورد دست‌اندازی‌های دولت‌های مستبد پاکستان و ایران و چهل کشور اشغالگر تحت رهبری امریکا قرار گرفت.

جامه خونین فرخنده را درفش مبارزه علیه بنیادگرایان و اشغالگران سازیم!

یک سال از روز دهشت‌ناک زجرکش شدن فرخنده در کابل گذشت که نه تنها ملت ما بلکه جهان را در بهت و وحشت فرو برد. اما وجدان‌های آلوده و خفته حاکمان پلید تکانی نخورد و تا هنوز قاتلان اصلی و مدافعان شان از چنگ عدالت فراری اند و طی یک ‌سال با شیوه‌های مختلف تلاش صورت گرفت تا بر فاجعه‌بارترین ددمنشی در تاریخ معاصر ما پرده افکنده شود.

مبارزه علیه بنیادگرایی و اشغال گام اول در راه رهایی زن افغان است!

امسال در حالی به مصاف هشتم مارچ رفته و از روز جهانی زن بزرگداشت به عمل می‌آوریم که متاسفانه هر روز شاهد قتل، تجاوز، بریدن گوش و بینی و لت و کوب زنان کشور خود هستیم. در‌ عین‌حال شاهدیم که هنوز قاتلان فرخنده‌، رخشانه‌ و ده‌ها زن دیگر این سرزمین بدون هر گونه محاکمه و بازپرسی به ترکتازی شان ادامه ‌داده و حمایت وسیع سرجنایتکاران دولتی و غیردولتی را هم با خود دارند.

ضجه‌های عذابناک رخشانه، وجدان‌های بیدار را به مبارزه فرا می‌خواند!

اینبار جنایتکاران درنده رخشانه مظلوم را شکار کرده به جرم عشق ورزیدن در محضر عام در دامنه های فیروز کوه سنگسارش نمودند. این خبر کوتاه اما اندوهبار بر دوش مردم ما و سایر زحمتکشان جهان معادل قتل یک ملت بس سنگینی می‌نماید.

تنها با طرد اشغالگران و مزدورانش می‌توان به‌ دموکراسی و رفاه رسید!

از تجاوز آشکار امریکا و متحدانش بر افغانستان چهارده سال گذشت. اشغالگران با دسیسه خاینانه‌ی «مبارزه با تروریزم» وارد میدان شدند و با قتل و غارت، رشد بی‌سابقه مواد مخدر و آفرینش جنگ و چاق نمودن جنایتکاران و هیرویین‌سالاران، این سرزمین را به گورستان مردم بی‌دفاع‌ مبدل کردند. اشغالگران برای اهداف استراتژیک و اقتصادی شان مجهز‌ترین پایگاه‌های نظامی‌ را در افغانستان مستقر ساخته‌اند که تا سالیان دراز سرزمین ‌ما را در آتش جنگ و وحشت شعله‌ور نگهدارند.

ملتی محروم از استقلال، هیچ‌گاهی به عدالت، دموکراسی و ترقی نمی‌رسد!

در آستانه ۹۶مین سالروز استرداد استقلال افغانستان قرار داریم، اما هنوز وطن نگون‌بخت ما در اسارت تام متجاوزان امریکایی و قلاده‌به‌دستان منطقوی‌اش روزهای بس هولناکی را سپری می‌نماید.

امان‌الله ‌خان و یاران مشروطه‌خواه‌اش با عزم راسخ و با درک این نکته که بدون استقلال، یک کشور ناممکن است که راه آزادی و ترقی بپوید، پا به میدان عمل زده، امیر بی‌کاره، عشرت‌طلب و خودکامه را که سد ترقی و شکوفایی سرزمین ما گردیده بود، با یک حرکت قهرمانانه سر به نیست کردند و با کشیدن شمشیر از غلاف در برابر تجاوزکاران انگلیسی، استقلال و آزادی را به بهای خون نیاکان مان برای نسل امروز به ارمغان آوردند.

ملا عمر جاهل، بازیچه دست امریکا و پاکستان بود!

دو دهه تمام مردم نگونبخت ما با فرمان‌های صادرشده از آدرس یک فرد جاهل، جانی و مجهول‌الهویه به نام ملا محمد عمر، خونریزی و تباهی و دردهای جانکاه را تجربه کردند. ملا عمر نماد وطنفروشی و جهالت و بربریت بود و «تحریک» طالبان نیز منحیث خونخوارترین، ضدانسانی‌ترین و ضدزن‌ترین گروه در تاریخ کشور ما ثبت گردید.

دیگر راز رسواییست که ملا عمر و گروهش از پروژه‌های ساخته و پرداخته امریکا و انگلستان بود که از طریق پاکستان به آن سروسامان دادند. ملا عمر به‌مثابه «ملای لنگ» عصر کنونی، یک گدی‌گک بی‌اراده در دست دستگاه شیطانی آی‌اس‌آی بود که سال‌ها او را در خانه‌های امن در کویته و کراچی در چنگ شان اسیر نگه‌داشتند، ولی در رسانه‌ها تحت نام «امیر المومنین» با امضای او اعلامیه صادر کرده و وحشت آفریدند. روزی که تاریخ استفاده این دلقک به پایان رسید، مرگ مرموز و ذلتبارش از سوی بادارانش اعلان گردید.

خون فرخنده شهید وجدان هر افغان شرافتمند است، نگذاریم خاینان بر وجدان ما پا گذارند!

زجرکش‌شدن وحشیانه فرخنده در کابل، نه تنها افغانستان که جهان را تکان داد. فرخنده نماد توحش در برابر ملتی شد که چهار دهه می‌شود در جهنم جهل و جنایت و اشغال می‌سوزد. این حادثه ملت را متحد ساخته، از هرسو صدای عدالتخواهی بلند شد که نهایتا دولت «وحشت ملی» را مجبور ساخت تا محاکمه فرمایشی‌ای برای فرونشاندن خشم ملت برگزار کند.

اما از نخستین روزها معلوم بود که جلادان حاکم با حمایت از درندگان اصلی فرخنده، می‌کوشند با نیرنگ این قضیه را زیر زده، موج اعتراضات مردم را مهار نمایند. ابتدا سران نیروهای امنیتی، که ندانم‌کاری شان هویدا بود، و مقاماتی که از این فاجعه حمایت کردند، از بازخواست نجات داده شدند، بعد وعده بازداشت چند بدمعاش شورای نظاری مسبب این ددمنشی نظیر حبیب ده‌افغانان را دادند، ولی تا امروز از دستگیری آنان خبری نیست.

مقالات برگزیده

مقالات رسیده

هنر و ادبیات

از صفحات تاریخ ما

تعداد مهمانان حاضر: 176 نفر