سخنرانی حفیظ راسخ در سومین کنفرانس مشترک نیروهای مترقی پاکستان و افغانستان

دوستان نهایت عزیز و گرامی،

حفیظ راسخ

نخست به نمایندگی از «حزب همبستگی افغانستان» میخواهم بخاطر شرکت تان در این کنفرانس سپاسگزاری نمایم که دعوت ما را پذیرفته، با قبول مشکلات فراوان به افغانستان آمدید و امروز درجمع ما قرار دارید.

امروز افغانستان با دو دشمن خطرناک روبروست: اول امریکا و متحدینش به عنوان دشمنان خارجی که استقلال و تمامیت ارضی ما را زیر پا کرده، در صدد گسترش و استحکام اهداف استراتژیک خود هستند و دوم مزدوران گوش به فرمان بنیادگرای تنظیمی و طالبی‌اش که کوچکترین ارزشی از آزادگی، انسانیت، شرافت و وطندوستی برایشان مطرح نیست و بشدت مشغول سلاخی مردم ما هستند.

من بنوبه خود میخواهم در مورد بنیادگرایی و تروریزم که مانع اصلی رشد نیروهای مترقی نه تنها در افغانستان، بلکه در منطقه است و اینکه این نیروها چگونه در خدمت استعمار قرار می‌گیرند، مختصرا بحث نمایم چون شناخت از ماهیت این جنبش جهل گستر برای درک موانع در برابر پیشرفت و نقش ارزنده زنان در جامعه، که بحث امروزی ما را می‌سازد، اهمیت بسزایی دارد. با آنکه می‌دانیم این یک مبحث بزرگ است و در این فرصت کوتاه نمی‌شود به تمام ابعاد آن پرداخت. مهمترین مسئله درین مورد برخورد ناسنجیده و غیر هوشمندانه‌ی تعدادی از نیروهای انقلابی و دموکراتیک است که ماهیت و ایدئولوژی ارتجاعی و عقب مانده بنیادگرایی را نادیده گرفته تنها فریب شعار های به ظاهر ضد امریکایی شان را خورده، به سیاست همکاری و دفاع از آنان رو آورده اند. ولی من می‌کوشم در فرصت کوتاهی که برایم در نظر گرفته شده، به سرشت بنیادگرایی که تروریزم نیز زاده آن است بپردازم.

امریکا بخاطر رسیدن به اهداف اقتصادی، سیاسی و استراتیژیکش به خصوص در منطقه نفت خیز خاورمیانه و کشور های اسلامی حاضر به معامله با هر نیروی سیاه بنیاد گرا و ارتجاعی است، نیرویی که سال ها قبل بالای آن سرمایه گزاری کرده و امروز آنان را چون برده های گوش به فرمان در خدمت خود دارند.

سعید رمضان در کاخ سفید
١٩٥٣: سعید رمضان (نفر دوم از راست)، داماد حسن‌البنا و در واقع وزیر خارجه اخوان‌المسلمین در کاخ سفید با ایزونهاور رئیس جمهور امریکا. اسناد فاش شده نشان می‌دهند که سعید رمضان از گماشته های سی.آی.ای. بشمار می‌رفت.

این یک واقعیت تاریخی و سیاسی است که انواع و اقسام بنیادگرایی، بدون حمایت جدی و برنامه ریزی شده‌ی امپرياليستها و مشخصا امپرياليزم امریکا، نمی‌توانست به این گستردگی در منطقه‌ی بزرگ خاورمیانه- اقیانوس هند نفوذ و گسترش یابند. شایان توجه است که امریکا سالها پیش، بعد از نشست موفقیت آمیز جبهه‌ی متحد کشورهای غیر متعهد آسیا و آفریقا در "کنفرانس باندونگ" (١٩٥٥) تصمیم گرفت که با تشکیل "کنفرانس اسلامی" توسط "همدستان" وفادار خود چون پاکستان و عربستان سعودی وغیره از تقویت و گسترش جنبش های رهاییبخش در کشورهای جهان سوم به عنوان یک ستون مقاومت اصیل و قوی در مقابل سلطه جویی های خود، جلوگیری کرده و در عوض شرایط را برای نفوذ و گسترش بنیادگرایی مشخصا در خاورمیانه مهیا و آماده سازد.

تاریخ اخوان‌المسلمین بهترین گواه بر این مدعا است. این سازمان در دهه ١٩٢٠ در مصر توسط مامورین انگلیسی و با همدستی دربار ملک فاروق ایجاد گشت تا مانع رشد جنبش دموکراتیک و سکولار "وفد" گردد. اخوان‌المسلمین در این امر به موفقیت هایی در دهه های ١٩٣٠ و ١٩٤٠ دست یافته و جنبش "وفد" را در آن دوره به‌ طور قابل ملاحظه‌ای تضعیف کرد. ظهور و گسترش پدیده‌ای به نام ناصریزم در دهه‌ی ١٩٥٠، نه تنها فعالیت اخوان‌المسلمین را در مصر فلج ساخت، بلکه به‌ طور چشمگیری از نفوذ و شیوع اندیشه های ضد ملی گرایی و ضد برابری طلبی آنها در کشورهای عربی، جلوگیری کرد. بعد از مرگ ناصر و روی کار آمدن انورسادات، کادرها و فعالان اخوان‌المسلمین که سالها در عربستان سعودی و پاکستان توسط "سیا" آموزش دیده بودند، به مصر برگشته و علیه بقایای حزب کمونیست مصر و ناسیونالیست های ناصریست به فعالیت پرداختند.

امروز جهان بدون تردید می‌داند که تمامی احزاب بنیادگرای افغانستان توسط "سیا" و با امکانات مالی عربستان سعودی و سرپرستی آی.اس.آی پاکستان ساخته و تقویت شدند تا علیه "خطر کمونیزم" شوروی بجنگند. تقویت بنیادگرایی در افغانستان جنایت بزرگ علیه بشریت و بخصوص علیه افغانهاست که مقصر اصلی آن دولت خون آشام امریکا می‌باشد.

گلبدین و ربانی با مقامات سیا
از راست به چپ: میلتن بیردن (مسئول سی.آی.ای در اسلام آباد)، ریچارد کر (معاون سی.آی.ای.)، روبرت اوکلی (سفیر امریکا در اسلام آباد)، جنرال حمید گل (رئیس آی.اس.آی.)، ویلیام ویبستر (رئیس سی.آی.ای.)، ربانی، گلبدین.
تصویر بالا که یک ملاقات مخفی گلبدین و ربانی را در ١٩٨٨ با مقامات بلند پایه سی.آی.ای. و آی.اس.آی. نشان می‌دهد از کتابی تحت عنوان «دشمن اصلی» نوشته میلتن بیردن گرفته شده. میلتن طی سالهای ١٩٨٦ الی ١٩٨٩ مسئول مهمترین مرکز سی.آی.ای. در آسیا بود که در اسلام آباد موقعیت داشت. او رسانیدن کمکهای امریکا به بنیادگرایان افغان را تنظیم می‌نمود.
احزاب بنیادگرای افغانستان و بخصوص حزب اسلامی گلبدین و جمعیت اسلامی ربانی عمده ترین دست پرورده های سی.آی.ای. طی جنگ سرد به شمار می‌رفتند و قسمت عمده کمکهای امریکا را بدست می‌آوردند. اینان روابط عمیقی با سی.آی.ای. و آی.اس.آی. داشتند و مطابق اوامر آنان فعالیت می‌کردند. این احزاب ضدملی و خاین تا امروز رشته هایشان با استخبارات خارجی را حفظ نموده اند.

ظهور سمارق وار پدیده طالب نیز ادامه پروژه مشترک امریکا و انگلستان با متحدین ارتجاعی منطقه‌اش بود تا زمینه را برای اشغال آرام و قانونی افغانستان مساعد سازند. امروز جهان شاهد است که طالبان این وظیفه را بخوبی انجام دادند. ملتی که در طول تاریخ درخشان خود مقابل هر متجاوز به پا ایستاده از سرزمین خود دفاع می‌نمودند، این بار در برابر تجاوز امریکا و بیش از چهل کشور دیگر، در ابتدا کوچکترین مخالفت و عکس‌العملی از خود نشان ندادند.

تنها در افغانستان نیست که "سیا" برای حاکمیت خود دست به ایجاد نیروهای قرون وسطایی میزند. امریکا در تمام جهان زمينه را برای ايجاد رژيم های مذهبی و دخالت دادن کامل دين در دولت و تلاش برای صدور بنيادگرایی درجهان را مناسب ساخته است.

نیروهای اشغالگر‌ آمریکا درعراق از گسترش نفوذ و حاکمیت بنیادگرایانی چون نوری المالکی و آیت الله حکیم، دفاع همه جانبه کرده و تقسیم شهر بغداد را به دو بخش "شیعه نشین" و "سنی نشین" مورد تائید قرار داده اند.

در ایران زمانی که "سیا" پی برد در انقلاب ١۳۵۷ نیروهای مترقی دست بالایی دارند و ممکن رهبری انقلاب را در دست گیرند، در تبانی با شبکه جاسوسی فرانسه، خمینی را در خدمت گرفته او را محترمانه به وسیله طیاره به تهران آورده بر گرده‌ی ملت ایران حاکم گردانیدند و نیروهای مترقی را از صحنه بیرون نموده ضرباتی سختی بر آنها وارد کردند. و حال هم بیش از سه دهه می‌شود که با رژیم خون‌آشام "ولایت فقیه" در تبانی پس پرده قرار دارد.

در مصر بعد از خیزش های مردمی که منجر به ساقط شدن دیکتاتوری حسنی مبارک شد، اخوان‌المسلمین تحت حمایت و توطئه امریکا قدرت را بدست گرفت و امریکا در سرکوب مردم مصر، متحد سرسخت مرسی است. اما مردم مصر به زودی دریافتند که از دیکتاتوری مبارک به دیکتاتوری و جهالت بنیادگرایی گیر افتاده اند که امروز اینچنین در برابرش برخاسته اند.

در تونس و لیبی بنیادگرایان همزاد القاعده همه تحت حمایت و رهنمایی امریکا قدرت را بدست گرفته، مشغول سرکوب مردم هستند.

در سوریه مخالفین اخوانی اسد همه از امریکا پول و سلاح دریافت می‌کنند حتی برای باند تروریست القاعده زمینه را مساعد می‌سازد تا در آن کشور دست به خرابکاری بزند. این نیروهای سیاه هنوز به قدرت نرسیده به اعمال قوانین طالبانی خود آغاز کرده اند. هرچند مردم جهان اخبار سانسور شده رسانه های غربی را از سوریه دریافت می‌کنند اما از لابلای آنها نیز می‌توان به میزان توحش این چوچه های جهالت پیشه امریکا پی برد.

اردوغان بنیادگرا در ترکیه از متحدین وفادار امریکاست و امروز خیزش مردم آن کشور علیه سیاست ضد سکیولاریستی دولت را در همدستی با امریکا سرکوب می‌کند.

رژیم وهابی عربستان سعودی که از فاسدترین، ارتجاعی ترین، مستبد ترین و زن ستیز ترین رژیم های روی زمین است توسط امریکا با چنگ و دندان حمایت می‌شود.

گلبدین و خالص با ریچارد کیر
١٩٨٨: گلبدین و مولوی خالص با ریچارد کر، سفیر امریکا در پاکستان.
گلبدین در جریان جنگ سرد، از نازدانه ترین نوکران سی.آی.ای. به شمار می‌رفت و بیش از ششصد میلیون دالر از کمک های این سازمان به آن تعلق می‌گرفت که میان گروههای بنیادگرای افغانستان در رده نخست قرار داشت و بعد به ترتیب جمعیت اسلامی و اتحاد اسلامی دومین و سومین چتلی‌خواران سی.آی.ای. به شمار می‌رفتند.

در فلسطین، اسرائیلی ها به اشاره امریکا، سازمان حماس را در اوایل تاسیس اش در ١٩٨٧ تقویت کردند تا جریانهای دموکراتیک و سکولار درون جنبش آزادی‌بخش فلسطین را تضعیف نمایند و با رشد جنبش های ضد ملی و ضددموکراتیک بنیادگرا عملا موفق شدند جنبش آزادیخواهانه فلسطین را از پشت خنجر زده از مسیر استقلال خواهانه اش منحرف سازند.

چچنیا، بوسنی، کشمیر، سودان، یمن و غیره مناطق جهان نیز در چنگ چوچه های بنیادگرای امریکا به جهالتکده و میدان جنگ و وحشت بدل شدند. خلاصه در هیچ گوشه‌ای از جهان بنیادگرایانی از هر دین و مذهب را سراغ نداریم که به نحوی از انحا ناف شان با ناف امریکا گره نخورده باشد و این کشور به خاطر اهداف شیطانی‌اش از آنان استفاده نکرده باشد.

بنیادگرایی دينی صرفا به مسلمانان و کشورهای اسلامی محدود نمی‌شود. امروز ما شاهد حضور و رشد انواع و اقسام بنیادگرایی در مسیحیت، یهودیت، هندویزم وغیره در اقصی نقاط جهان هستیم. اگر به تحقیق هر یک از این ها برویم همانند بنیادگرایی اسلامی از طرف قدرت های استعماری برای برآورده ساختن اهداف شان مورد حمایت و پشتیبانی قرار می‌گیرند.



حال ببنیم بنیادگرایی چیست؟

بنیادگرایی اساسا یک پدیده سنت پرست است. این جریان ارتجاعی هر نوع مدرنیته (تجددطلبی) را نفی می‌کند. با رد و یا نفی مدرنیته، بنیادگرایان به صف نیروهای ضد تاریخ پیوسته و اصول حاکم بر جهان بینی خود را مافوق تاریخ، غیرقابل تغییر و ایستا محسوب می‌دارند.

بنیادگرایی دينی یک پدیده‌ی نوظهور نبوده و در تاريخ پيوسته در خدمت ارتجاعی‌ترين طبقات حاکم قرار گرفته است. نمونه های ایران، عراق، پاکستان، افغانستان، عربستان و حال سوریه و سایر کشور ها به روشنی نشان میدهد که امپریالیزم برای رسیدن به هدف خود بیشتر بالای این نیرو اتکا کرده و برای رشد شان زمینه سازی می‌نماید.

بنیادگرایی و به‌ ویژه امت گرایی، که واحد جامعه را با فرهنگ آن ـ ‌آن هم "فرهنگی" که به یک دين و يا مذهب تقلیل می‌يابد ـ تعریف می‌کند، در واقع استراتژی امپریالیزم را که تلاش می‌کند "تلاقی تمدن ها" را جای‌گزین تضاد بین کشورهای امپریالیستی "مرکز" و کشورهای حاشیه ای جهان سوم سازد، توجیه می‌نمايد.

تاکید بی‌قید و شرط بر امت واحد توسط بنیادگراها، تضادهای اجتماعی عینی بین نظام جهانی سرمایه و طبقات زحمتکش جهان را در تمام زمینه های زندگی نادیده گرفته و یا به‌ طور کلی نفی می‌کند.

ربانی و خالص با ریگان در قصر سفید
ربانی و مولوی خالص با ریگان در قصر سفید

بنیادگرایان به ‌ویژه بنيادگرایی اسلامی در زمینه های اجتماعی، آن‌جا که تضاد های واقعی اجتماعی و طبقاتی در می‌گیرد، حضور جدی ندارند. آنها نه تنها این نوع تلاقی ها را مهم نمی‌دانند، بلکه آنها را مظهر "شرک" و "الحاد" محسوب می‌کنند. آنها زمانی که ‌میان زحمتکشان می‌آیند برایشان مدرسه و کلینک های صحی عمد‌تا رایگان باز می‌کنند. اما این مدارس و کلینک ها برای امر خیریه و در جهت ترویج اندیشه های بنیادگرایی بوده و به هیچ‌وجه به جنبه‌ی آگاهگرانه‌ از جهان و علوم طبيعی و اجتماعی نپرداخته و راه حل نهایی را به توده های زحمتکش در جهت سرنگونی نظام سرمایه که مسئول فقر آنهاست، نشان نمی‌دهند. مثال های بارز آن را میتوان در مدرسه های پاکستان بخوبی مشاهده کرد که بی شباهت به فابریکه انسانهای مسخ شده مذهبی نیستند که جنون مذهبی، آنان را تا درجه داوطلب های انتحاری رسانده اند.

بنیادگرایان در کشورهای مختلف در صف و کمپ سرمایه داری و ارتجاع قرار دارند. به عبارت دیگر، بنيادگرایی اسلامی از اصل "مقدس" مالکیت خصوصی دفاع و به نابرابری و تبعات انباشت سرمایه، مشروعیت قایل است. تاریخ اخوان‌المسلمین در مصر و طرفداران ولایت فقیه در ایران و اخیرا ترکیه‌ی اردوغان نشان می‌دهد که آنها در چند دهه گذشته به نفع تصویب لوایحی که به نابرابری ها در این کشورها افزوده است، رای داده و از پروسه های مختلف خصوصی سازی، کالاسازی و تنظیمات "بازار آزاد" نئولیبرالیستی حمایت کرده و در این زمینه ها به عنوان متحدین و جاده صاف کنان امپریالیزم عمل کرده اند. در نتیجه عجیب نیست که بورژوازی بومی وابسته، ثروتمندان تازه به ‌دوران رسیده و میوه چینان اخیر جهانی شدن سرمایه در کشورهای جهان سوم، از بنيادگرایی‌ مذهبی بهره برده و از آن حمایت کرده اند.

بنیادگرایی نه تنها روی مسائل معین و مشخص (مثل مسئله زنان و یا مسئله اقلیت های دینی و مذهبی) مواضع ارتجاعی اتخاذ می‌کند، بلکه اساسا چون یک پدیده‌ی عقب نگر است، لاجرم نمی‌تواند در حرکت رهایی بخش مردم جهان، نقش پیشرو و سازنده بازی کند.

بنا به جرئت می‌توان گفت که مبارزه علیه هرنوع بنیادگرایی را باید تمامی نیروهای مترقی و پیشرو منحیث یکی از وظایف اصلی خود در شرایط کنونی قرار دهند و برای مردم از ماهیت ارتجاعی، ضدانسانی و مزدورمنشانه شان آگاهی دهند. نیروهای دموکراسی طلب افغانستان و پاکستان باید متحدانه و در همسویی با هم این مبارزه بزرگ را به پیش برند چون بدون شکست این جنبش قرون وسطایی رسیدن به استقلال، آزادی و دموکراسی امری ناممکن است.

سومین کنفرانس مشترک احزاب مترقی پاکستان و افغانستان در کابل برگزار شد


استفاده و بازنشر مطالب این سایت در صورت ذکر منبع آزاد است.
حزب همبستگی افغانستان | www.hambastagi.org