صلابت «مورچه ها» دم و دستگاه پوشالی را به وحشت انداخت

کنسرت مورچه ها توسط پولیس متوقف شد

هنرمند زمانی در دل ها راه می‌یابد که آثارش بیان درد وطن و جامعه‌اش باشد. متاسفانه هنر در مجموع و هنر موسیقی مخصوصا در افغانستان به ندرت از این کیفیت برخوردار بوده است. ولی طی چند سال اخیر در کنار موسیقی به شدت مبتذل، گوشخراش و بازاری، شاهد عرضه‌ی آهنگ های معترض و با مایه‌ی آگاهیبخش تعدادی از هنرمندان خود بوده‌ایم. این مژده بزرگی است به جوانان ما که در موسیقی فقط با «درد دندان» و «آغا بچه» و . . . عادت داده شده اند.

ترویج هنر سطح بالا و به دور از ابتذال نه تنها سلیقه مردم ما را پالایش می‌دهد، بل آنان را کمک می‌کند تا دریابند در جامعه‌ای بشدت بیمار و فرو رفته در جهل و جنایت و نابرابری، هنر می‌تواند حربه بُرایی برای مبارزه در برابر بیعدالتی ها باشد، نه وسیله‌ای برای تفنن و سرگرمی؛ مرهمی باشد برای التیام زخم ها، نه روغنی که حرکت پیچ و مهره ماشین سرکوب استبداد را تسریع کند.

از جمله هنرمندان جوان وطن ما که پرچم موسیقی معترض و رزم‌جویانه را بدست گرفته اند از مسعود حسن زاده و شکیب مصدق می‌شود نام برد که با سرایش آهنگ هایی چون «کشور بی در و دروازه»، «ما ملت فقیریم»، «سرخط اخبار»، «بازار آزاد»، «ملیتاریزم»، «کابل جان» و... رنگ و بوی تازه‌ای به موسیقی ما بخشیده اند. این دو جوان مستعد که با عده‌ای دیگر، گروه مبارز «مورچه ها» را ساخته اند، شام پنجشنبه ۱٩ ثور ١٣٩٢ برای بار نخست به «ملت فقیر» و از هزار سو زخم خورده‌ی ما، به اجرای کنسرت خیابانی در کارته چهار کابل پرداختند.

اینگونه کنسرت های کم‌نظیر پیام الهامبخش برای شنونده داشته و عرضه کننده موسیقی معترض و انتقادی علیه بی‌عدالتی ها و نوعی مبارزه در برابر دولت های مستبد و مقامات فاسد می‌باشند. از طریق اینچنین حرکت های فرهنگی می‌توان به مردم آگاهی داد و در بسیج آنان نقشی ادا کرد. بنا بی‌مناسبت نیست که حکام ضدملی افغانستان نیز از راه افتیدن اینچنین جریانات ضداستبدادی هراس داشته در برابرش سنگ اندازی می‌کنند.

باآنکه طبق روال گندیده بروکراتیک در افغانستان و محدودیتی که عموما برای فعالیت های اجتماعی از طرف دستگاه فاسد کرزی برای نیروهای آزادیخواه و استقلال طلب خلق می‌شود، چند روز قبل از اجرای کنسرت، «جواز» برگزاری آن از پولیس گرفته شده بود، ولی با آغاز کنسرت پولیسی که ظاهرا برای تامین امنیت و نظم حضور داشتند به استیج یورش برده برنامه را مختل نمودند. پولیس صدها جوانی را که با علاقه فراوان برای این کنسرت تجمع نموده بودند به سبک «امربالمعروف» طالبان به زور شلاق و دنده هرسو متفرق نمودند و گردانندگان کنسرت را با خود بردند.

«هیچ جای این ماجرا عجیب، بی‌سابقه و نو نیست. کار دیگری از دولت برنمی‌آید. تا بوده همین بوده، هر دولتی برای همین تشکیل می‌شود تا شما را از خود بگیرد و به شما تلقین کند که ضعیفید و باید رهبری شوید و نهایتن هم جایی، اینگونه خفه تان می‌کند.»
مسعود حسن‌زاده

بعد برای اینکه جهت سرکوب شان بهانه مناسبی داشته باشند، یک مولوی مرتجع را علم کردند که با سرهم بندی کردن دروغ های مضحک وانمود سازد که به خاطر «فحشا»، ‌«شراب نوشی» و «دختران برهنه» این برنامه برهم زده شد. اتهام بیشرمانه‌ای که حتی پشک های منطقه را به خنده وا‌می‌دارد. البته همین مولوی درگاه جنایتکاران در برابر قاچاق کنندگان شراب که طی جنگ درونی مافیا، وزیر مالیه از آنان نام برد، معافیت داشته علیه آنان صدایی از او بر نخواهد خاست.

مسعود حسن زاده که تا ساعاتی در بند پولیس بود، بعد از رهایی نوشت:

«شوک زده عصبی و ناامید برگشتیم خانه. سیاوش اوستا را لت و کوب کردند و ۵ ساعت زندانی. شکیب کارش به سُرفه های دهشتناک و کلینیک و سیرم رسید، پیش از آن من و شکیب و دیگر بچه ها را که متهم ردیف اول بودیم، برای دو ساعت تحت نظارت پلیسی که با تفنگ آماده‌ی شلیک مواظب مان بود، درون رستورانت زندانی کردند. بد و بیراه گفتند و تهدید کردند، یک عضو گروه "فیس آف" را با قنداق تفنگ زدند و انداختند. چند تا از بچه های شاعر را هم با توهین و فحش فراری دادند. وقتی سیاوش اوستا را کشان کشان و درحالی که دستش را به پشت اش چرخانده بودند به سمت موتر شان تیله می‌کردند، من دویدم، دیگر بچه ها هم دویدند تا مانع شوند، به طور همزمان ۳ سرباز تفنگ هایشان را به صدا درآورده و آماده‌ی شلیک به سمت ما گرفتند. شوخی نبود، به گفته یکی از آن عساکر، "امر فیر" داشتند. بالای چهار جوانی که در فقر و کار و کار و کار همه‌ی عمرشان را صرف یادگرفتن ساز و سرود کردند تا انسان های بهتری باشند و چیزی خلق کنند.

گمانه های که دوستان مطرح کرده اند ازینقرار است:

- ملای مسجد پشت ساختمان دو جوان بنیادگرا را تحریک کرده و برای برهم زدن کنسرت فرستاده بود.
- یک سناتور مجلس اعیان هنگام گذشتن از خیابان محل کنسرت، با مشاهده این همه تماشاچی و ازدحام آتش می‌گیرد و از مقامات امنیتی می‌خواهد تا جلو این برنامه را بگیرند.
ـ چون مورچه ها ساجد حسین جنتی را از برنامه حذف کردند، حامیان آقای جنتی هم مانع اجرای کنسرت شدند.

کنسرت مورچه ها توسط پولیس متوقف شد

من به این فکر می کنم که اگر حمایت و یکصدایی هواداران مورچه ها و ایستاده گی شان نبود، حتما یک لت جانانه می‌خوردیم و راهی نظارت خانه می‌شدیم. نمیدانم این شوک تا کی باقی خواهد ماند اما مطمئنم این عقده و این حس ها تا ابد باقی خواهند ماند و روزی به نیروی عظیم برای واژگون کردن هرنوع دولت و نظام مبدل خواهد شد.

هیچ جای این ماجرا عجیب، بی‌سابقه و نو نیست. کار دیگری از دولت برنمی‌آید. تا بوده همین بوده، هر دولتی برای همین تشکیل می‌شود تا شما را از خود بگیرد و به شما تلقین کند که ضعیفید و باید رهبری شوید و نهایتا هم جایی، اینگونه خفه تان می‌کند.

من همچنان دلم به آن آمر خشمگین پولیس هم می‌سوزد که اینقدر حقیر و ناشی بود و چقدر به سختی آن حیوان آموزش دیده‌ی درونش را به خاطر ترس از جمعیتی که پشت ما ایستادند، کنترل می‌کرد.»

البته حسن زاده و یارانش نباید «ناامید» باشند، این جریان باید آنان را متقاعد سازد که کار آگاهگرانه و موسیقی رزمی شان به اهدافش دست یافته است. رسیدن نیش هنر «مورچه ها» به قلب های سیاه دشمنان ملت بوده که آنان را به عکس‌العمل و فشار واداشته است، پس باید برای آنان امید بخش باشد و نه «ناامید» کننده.

در برنامه «گروه مورچه ها» قرار بود ساجد جنتی نیز از جمله مهمانان باشد، کسی که به زور ِ جناحی از مافیای جنایتکار «ستاره افغان» شد و این جوان فریب خورده در پاداش اعلان نموده بود که جوایز در دست داشته را می‌فروشد و از پولش چند طفل را مثل «استاد خلیلی» و «مارشال» برای آینده افغانستان تربیت می‌کند. اگر در افغانستان قرار باشد دو چهره‌ی کریه و کثیف را انتخاب کنند که ترکیبی از جهالت، خیانت، جنایت، دزدی، وطنفروشی، بیرحمی، پول دوستی وغیره را در خود جمع داشته باشد، کی خواهند بود که این جوانک در برابر پول و رسیدن به نام و نشان به آسانی به دام شان افتاد؟

انتقاد تعدادی از جوانان فیسبوکی که حضور ستاره جنایتکاران در برنامه مورچه های آزادیخواه و مردمی را خدشه دار شدن چهره این گروه معترض و ضدجنایتکاران خوانده بودند، باعث شد که مورچه ها او را از برنامه حذف نموده اعلام کنند:

«مورچه ها به بخشی از انتقاد های درست و منطقی هواداران خود صمیمانه گوش می‌دهند و عمل می‌کنند.

دعوت از آقای ساجد حسین جنتی پیشنهاد یکی از دوستانی بود که "مورچه ها" احترام ویژه‌ای به ایشان دارند. اما حالا بعد از مشوره با اعضای گروه و سایر دوستان و دوستداران "مورچه ها"، تصمیم بر این شد که آقای ساجد حسین جنتی در این برنامه با ما نباشند. این کار هم به منظور استقبال از نظریات درست و هشدار های به موقع رفقای خوبی که ما را همراهی می‌کنند، صورت می‌گیرد و هم به دلیل برائت طلبی از هم نظری با آنچه آقای ساجد حسین در برنامه ستاره افغان گفته اند. این عمل گواه روشن تحقق تفکر تعاون و همیاری‌ست.»

«گزارش اقلیت» نخستین آلبوم گروه «مورچه ها» بود که با ترانه های معترض راک استقبال گرم شنوندگان را به دنبال داشت
«گزارش اقلیت» نخستین آلبوم گروه «مورچه ها» بود که با ترانه های معترض راک استقبال گرم شنوندگان را به دنبال داشت چون در هر آهنگ شان واقعیت های تلخ وطن ما فریاد شده اند. تمامی شش آهنگ این آلبوم از ساخته های مسعود حسن زاده و اجرای شکیب مصدق اند.

حوزه سوم امنیتی که گفته می‌شود در دست «حزب وحدت» خلیلی قرار دارد، احتمالا به همین دلیل به حکم «بالا جای» دست به این اقدام سرکوبگرانه زد. اگر از یکسو دولت و مرتجعان رنگارنگ می‌خواهند فعالیت های شجاعانه «مورچه ها» را سرکوب کنند و علیه آن به دسیسه سازی و ارعاب و دروغ پراکنی پناه برند، اما از جانبی طی چند روز گذشته به موضوع داغ در شبکه های اجتماعی مبدل گشت و جمع وسیعی از جوانان به دفاع از «مورچه ها» و ضدیت با دولت برخاسته لشکرکشی پولیس را محکوم نمودند.

صفحه‌ «افغانستان» در فیسبوک با انتشار کلپ اتهامات دروغین مولوی عزیز الله مفلح نوشت:

«کنسرت کم ‌نظیر گروه مبارز "مورچه ها" در کابل سرکوب شد چون تمامی آهنگ های شان اعتراضی و بیانگر دردهای مردم ماست. بعد از این سرکوب، اینک به رسم معمول، دولت پوشالی به ملا و مولوی جاهل و غلام پیشه پناه می‌برد که برای این سرکوب دلیل "مذهبی" بتراشد!!! اینان یک مگس درگاه جنگسالاران را در تلویزیون یک پیش کشیدند تا با قطار کردن چند دروغ شاخدار برهم زدن کنسرت را "شرعی" و "اسلامی" نمایان سازد.

در کشوری که برای "موسیقی پروژه‌ای" تمامی امکانات داده می‌شود، فرهاد دریای سرکاری با لشکری از بادی گارد جهت کنسرت به هلمند برده می‌شود، نیروهای امریکایی امنیتش را تامین‌ میکنند، کرزی برایش مدال می‌دهد و... اما گروه "مورچه ها" که در برابر فساد، ابتذال و وطنفروشی های حاکم دولت مزدور کرزی صدا بلند می‌کند با چماق غداران ملی مواجه می‌شود. این بهترین درس باید به کسانی باشد که هنوز فکر می‌کنند امریکا در افغانستان دموکراسی آورده است. دموکراسی تنها برای کسانی وجود دارد که با صدق دل زنجیر غلامی را به گردن اندازند، اما کسی که بخواهد این زنجیر را بگسلد، با سرکوب و بند و زندان مواجه خواهد شد.»

«... نوعی موسیقی پروژه‌یی، موازی با پروژۀ دموکراسی‌سازی و صلح قد علم کرد.... موسیقی‌یی که وضعیت را تأیید می‌کند و با عبارات و توصیف‌های مدیریت شده و پُرجلا، تلاش می‌کند آن شادی پیش‌کشی را در رگ‌های میلیون‌ها انسانِ کارد به استخوان رسیده و غارت‌شده به‌وسیلۀ حاکمان، تزریق کند و نوعی قناعتِ کُشنده را ترویج نماید. موسیقی‌یی که از مردم دعوت می‌کند در مقابل حیف‌ و میل و غارت میلیون‌ها دالر پول اهدا شده توسط گروهی از حاکمان و زورگیران، خویشتن‌داری کنند و سرگرم پروژۀ وحدت ملی باشند و سفیهانه لبخند بزنند و به عطیه‌یی به نام صلح بیاندیشند که قرار است غربی‌ها برای‌ شان تحفه دهند....»
مسعود حسن‌زاده

این نخستین بار نیست که اعضای باوجدان گروه «مورچه ها» تحت فشار ستمکاران و جهالت پیشه ها قرار می‌گیرند. چند سال قبل در هرات نیز کنسرت اینان ممنوع گردیده افراد شان زیرفشار و تهدید قرار گرفتند که شکیب مصدق مجبور گردید از کشور فرار نموده، از خارج به انتشار آهنگ های اعتراضی ادامه دهد.

گروه «مورچه ها» که کفن پوش در برابر استبداد ایستادند و سینه سپر کردند، یقینا مایه الهام برای نسل جوان کشور خواهند بود که نظاره گر خنثی و بی‌تفاوت نسبت به پرپر شدن مادروطن خود نباشند. آنان نمونه ارائه نمودند که موسیقی را نیز می‌توان همچون سلاحی علیه زورمداران و خاینان ملی به کار بست که به حق درین زمینه موفقانه به پیش رفته اند و این تهدید و فشار ها گواه پیروزی آنان بشمار می‌رود.

حمله بر مورچه ها این آگاهی را می‌دهد که برای حاکمان فاسد و جنایتکار، رگبار گیتار وحشتناکتر از رگبار مسلسل است. اینان حاضرند با طالبان تروریست و گروههای تفنگ بدست جاهل و مزدور به وحدت رسیده آنها را در قدرت سهیم سازند، اما از گیتار و وجدان بیدار مورچه ها در هراس بوده می‌خواهند با تهدید و عوامفریبی آنان را به حاشیه برانند.

درحالیکه امریکا و نوکرانش با استفاده از دالر و چینل های بیشمار تبلیغاتی شان می‌کوشند جوانان ما را غیرت باخته و خنثی و بلی‌گو بار آورند، ما به جوانان رشید «مورچه ها» درود میفرستیم که نقش مهمی در بیداری نسل جوان ادا می‌کنند. اینان برعکس یک تعداد آوازخوانان مرثیه گوی جنایتکاران و خادم اشغالگران که در بدل دالر با آهنگهای به ظاهر «میهنی» شان در خدمت مافیای حاکم قرار دارند، درد استخوانسوز ملت را در آثار ماندگار شان انعکاس داده پرچمدار هنر رزمنده و دموکراسی خواهانه در شرایط کنونی گردیده اند.

سرکوب تظاهرات حزب همبستگی افغانستان، اعمال زور در برابر کنسرت مورچه ها و ... همه نمونه های تپیک عملکرد سیستم فاشیستی ـ مافیایی می‌باشند که مولودات نامشروع دموکراسی بی ـ ۵٢ به آن توسل جسته به موازات تشدید تنفر همگانی از خیانت و رسوایی فاسدترین، آلوده ترین و مزدورترین حاکمان تاریخ،‌ دندان های درنده و خنجر پنهان در آستین خود را به مردم و بخصوص در برابر اعتراض های سازمان یافته نشان داده اند. اینان با در خدمت گرفتن «جلاد» و «روحانی» کاسه لیس که لازمه «برقراری نظم» و ادامه استبداد اند، می‌کوشند جو خونین خادیستی را اینبار با مارک امریکایی بر جامعه حاکم سازند که باید زنگ خطری برای عناصر و نیروهای پیشرو و ضد بنیادگرا باشد.

تاریخچه جنبش های انقلابی در سراسر جهان بما درس می‌دهد که سرکوب و فشار و خفقان همیشه تاثیر معکوس داشته تعداد بیشتری را از ماهیت دولتهای ضدملی آگاهی می‌دهد و موج مبارزات را پرخروشتر می‌سازد.

ما قویاً بر این باوریم که این گونه شیادی های ابلیس وار جلو اعتراضات و یا فعالیت های از این دست را نخواهد گرفت. روزگار سیاه حاکم بر ملت ما اگر کسانی را زبون و فرومایه می‌سازد، بدون شک «مورچه ها»یی هم اند که شعر و آهنگ شان زهرافعی است در کام خاینان، وطنفروشان، جنایتکاران و آنانی که موسیقی و هر حرکت مردمی و مترقی را تاپه «کفر» و «فساد» می‌زنند.



آهنگ «ما ملت فقیریم» به آواز مسعود حسن زاده که در محفل «حزب همبستگی افغانستان» به مناسبت روز جهانی زن در کابل به تاریخ هشتم مارچ ٢٠١٣ اجرا گردید.


استفاده و بازنشر مطالب این سایت در صورت ذکر منبع آزاد است.
حزب همبستگی افغانستان | www.hambastagi.org